این پنجمین بار است که ترامپ تا آستانه تصمیم نظامی پیش میرود اما در لحظه آخر توقف میکند. این تکرار نشان میدهد که او به یک جمعبندی مهم رسیده است: هزینه ورود به جنگ با ایران ممکن است بسیار بیشتر از هزینه تهدید دائمی ایران باشد.
نورنیوز- گروه سیاسی: دونالد ترامپ، بار دیگر عقب نشست. این، چندمین بار،پنجمین بار، است که او در خلال جنگی که با ایران راه انداخته، وعدهای شداد و غلاظ میدهد اما به فاصلهای کوتاه عقبنشینی میکند. بعید است کسی را بتوان یافت که این عقبنشینیها را حاصل شخصیت رحمدل ترامپ بداند. قابل پذیرش هم نیست که این تعویقها را یک «تعلل تاکتیکی» یا «فرصت دادن به دیپلماسی» بدانیم. وقتی یک الگو پنج بار تکرار میشود، دیگر با یک تصمیم آنی یا اتفاق موردی روبهرو نیستیم؛ بلکه با یک «منطق رفتاری» مواجهیم. اکنون آرامآرام میتوان از دل این رفتوبرگشتها و عقبنشینیهای مداوم، نوعی الگوی شخصی در رفتار ترامپ استخراج کرد؛ الگویی که بر چهار فاز مبتنی است: تهدید حداکثری، قدرتنمایی کلامی، نزدیک شدن به لبه درگیری، و سپس عقبنشینی در آخرین لحظه.
ریشههای نظامی یک عقبنشینی
ترامپ اساساً سیاستمداری نیست که از ابزار نظامی بترسد. تجربه نشان میدهد که او از خونریزی و ویرانی واهمهای ندارد، حتی ریختن خون دختران دانشآموز یا ویرانی بیمارستان و مدارس و کنیسه. او علاقه آشکار و سیریناپذیری به نمایش قدرت سخت دارد. شخصیت او به گونهای است که از تصویر «مرد قدرتمند»، «قلدر جهانی» و «رهبر غیرقابل پیشبینی» تغذیه میکند. بنابراین، این تصور که او ذاتاً مخالف استفاده از زور است، با شواهد رفتاریاش همخوانی ندارد. مسئله اصلی جای دیگری است: ترامپ زمانی از حمله نظامی استقبال میکند که مطمئن باشد نتیجه آن سریع، نمایشی، کمهزینه و پیروزمندانه خواهد بود؛ چیزی شبیه یک سناریوی هالیوودی با پایان کوتاه و قابل کنترل.
اما مسئله ایران دقیقاً در همین نقطه برای او پیچیده شده است. آنچه طی ماههای گذشته رخ داده، بهتدریج این گزاره را در ذهن ترامپ تقویت کرده که او با حریفی روبهروست که نهتنها ظرفیت پاسخگویی دارد، بلکه از آستانه بالایی برای تحمل فشار، تداوم درگیری و پیچیدهسازی میدان برخوردار است. به همین دلیل است که هرچه تهدیدها به نقطه تصمیم نزدیکتر میشوند، گزینه عقبنشینی نیز پررنگتر میشود. در واقع، ترامپ از اصل جنگ نمیترسد؛ او از «شکستِ تصویرِ پیروزی» میترسد. این همان نقطهای است که رفتار اخیر او را باید فهمید.
در بعد نظامی، به نظر میرسد برآوردهای اولیه درباره امکان یک عملیات محدود، سریع و کنترلشده علیه ایران، بهتدریج جای خود را به تصویر بسیار پیچیدهتری دادهاند. گزارشهای منتشرشده درباره هشدارهای پنتاگون پیرامون ارتقای پدافند هوایی ایران، نگرانی از فرسایشی شدن درگیری، و احتمال گسترش دامنه پاسخ ایران به کل منطقه، عملاً جذابیت گزینه نظامی را برای ترامپ کاهش داده است. او بهخوبی میداند که اگر حمله آغاز شود اما نتواند به یک پیروزی فوری و قاطع منجر گردد، کل پروژه «رهبری مقتدر آمریکا» علیه خودش بازخواهد گشت. ترامپ به عملیات نظامی علاقه دارد، اما فقط زمانی که نتیجه آن شبیه شکار باشد، نه ورود به باتلاق.
تجربه جنگ چهلروزه نیز ظاهراً در همین چارچوب بر محاسبات او اثر گذاشته است. در آن مقطع، بخشی از دستگاه سیاسی و رسانهای آمریکا تصور میکرد ایران در برابر فشار ترکیبی اقتصادی، امنیتی و نظامی دچار آشفتگی داخلی خواهد شد. اما تداوم پاسخگویی ایران و حفظ انسجام ساختاری، این فرضیه را تضعیف کرد. اکنون، از نگاه بخشی از نهادهای تصمیمساز آمریکایی، مسئله دیگر صرفاً توان موشکی یا نظامی ایران نیست؛ بلکه مسئله اصلی «تابآوری» ایران است؛ همان نکتهای که رابرت مالی نیز به آن اشاره کرده بود. خطای مزمن بسیاری از جنگهای آمریکا از ویتنام تا افغانستان، ناتوانی در فهم ظرفیت مقاومت طرف مقابل بوده است.
عقبنشینی و زمینههای اقتصادی و سیاسیاش
در بعد سیاسی نیز شرایط برای ترامپ مساعد نیست. او در حالی وارد این مرحله از بحران شده که هم در داخل آمریکا با فرسایش موقعیت حزبی- سیاسی روبهروست و هم در سطح بینالمللی نتوانسته اجماع قدرتمندی پیرامون پروژه فشار علیه ایران ایجاد کند. اختلافات در کنگره، کاهش فاصله آرای موافق و مخالف جنگ، فرسایش سرمایه سیاسی دولت، و شکست یا بنبست در پروندههایی مانند غزه و اوکراین، عملاً قدرت مانور او را محدود کردهاند.
از سوی دیگر، متحدان منطقهای آمریکا نیز برخلاف تصور اولیه، چندان مشتاق ورود به یک درگیری گسترده نیستند. پیام کشورهای عربی خلیج فارس به واشنگتن روشن است: جنگ با ایران فقط یک عملیات نظامی نیست؛ انفجار زنجیرهای ناامنی در کل منطقه انرژی جهان است. کشورهای عربی بهتر از هر بازیگر دیگری میدانند که نخستین هدف پاسخهای متقابل، زیرساختهای انرژی، بنادر، خطوط انتقال و اقتصاد منطقه خواهد بود. به همین دلیل، آنان برخلاف برخی جریانهای تندرو، بیشتر به دنبال مهار بحراناند تا شعلهور کردن آن.
اما شاید مهمترین فشار بر ترامپ، فشار اقتصادی باشد. بازارها برخلاف سیاستمداران دروغ نمیگویند. هر بار که احتمال جنگ افزایش یافته، بازار انرژی، بازار سرمایه و حملونقل جهانی دچار التهاب شده است. حساسیت شدید ترامپ به نرخ بازدهی اوراق دهساله خزانهداری آمریکا نیز در همین چارچوب قابل فهم است. عبور این نرخ از مرزهای بحرانی، عملاً به معنای افزایش هزینه استقراض، فشار بر بودجه دولت، نگرانی سرمایهگذاران و تضعیف چشمانداز اقتصادی آمریکاست. به همین دلیل، هر بار که بازارها به سمت تنش شدید حرکت کردهاند، ناگهان اخبار مربوط به مذاکره، توافق یا کاهش تنش فعال شدهاند؛ گویی دیپلماسی نه صرفاً یک پروژه سیاسی، بلکه نوعی مُسکن اقتصادی برای بازارهای نگران آمریکاست.
موضوع تنگه هرمز نیز در همین معادله اهمیت حیاتی دارد. حتی اگر ایران نیز از شرایط محاصره دریایی متضرر شود، واقعیت آن است که اقتصاد جهانی، بهویژه بازار انرژی، تحمل یک اختلال پایدار در این منطقه را ندارد. ترامپ بهخوبی میداند که جهش شدید قیمت انرژی میتواند نهتنها اقتصاد جهانی، بلکه موقعیت داخلی خودش را نیز متزلزل کند.
رؤیای ناکام فروپاشی اجتماعی
در این میان، یک عامل مهم دیگر نیز ظاهراً محاسبات کاخ سفید را تغییر داده است: عدم تحقق سناریوی فروپاشی داخلی در ایران. تصور بخشی از طراحان فشار این بود که ترکیب جنگ نظامی، تحریم و تنگنای اقتصادی، فشار روانی و عملیات رسانهای میتواند به فرسایش شدید انسجام داخلی منجر شود. اما استمرار انسجام سیاسی و اجتماعی، نبود نشانههای جدی از فروپاشی ساختاری، و حفظ توان اداره کشور در شرایط فشار، بخشی از امیدها به تغییر رفتار ایران از درون را کاهش داده است.
حتی جام جهانی نیز در این معادله بیتأثیر نیست. ترامپ میداند که برگزاری آرام این رویداد میتواند تا حدی فضای روانی و اجتماعی آمریکا را ترمیم کند و نوعی تنفس موقت برای دولت او ایجاد نماید. اما گسترش جنگ در خاورمیانه میتواند کل توجه جهانی را از جشن فوتبال به بحران امنیت جهانی منتقل کند؛ وضعیتی که نه برای اقتصاد مطلوب است، نه برای افکار عمومی و نه برای پروژه انتخاباتی ترامپ.
بنابراین، آنچه امروز شاهد آن هستیم صرفاً یک عقبنشینی مقطعی نیست. این پنجمین بار است که ترامپ تا آستانه تصمیم نظامی پیش میرود اما در لحظه آخر توقف میکند. این تکرار نشان میدهد که او به یک جمعبندی مهم رسیده است: هزینه ورود به جنگ با ایران ممکن است بسیار بیشتر از هزینه تهدید دائمی ایران باشد. ترامپ هنوز میخواهد تصویر مرد مقتدر را حفظ کند؛ اما اکنون بیش از گذشته نگران آن است که ورود به جنگ، دقیقاً همان تصویری را نابود کند که سالها برای ساختنش تلاش کرده است.