نورنیوز https://nournews.ir/n/318220
کد خبر: 318220
28 اردیبهشت 1405
دکتر سید محمدکاظم سجادپور:

چین و آمریکا و معمای ثبات بین‌المللی


دیدار ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از پکن در روزهای 14 و 15 مه (24 و 25 اردیبهشت)، با هیجان‌های رسانه‌ای و روایت سازی‌های گوناگونی روبرو بود.

نورنیوز-گروه بین الملل: دیدار ترامپ و شی در پکن که بعد از هفت سال صورت گرفت، با تفاسیر و تعابیر گوناگونی همراه شد. ترامپ که سیاست را در تصویرسازی لحظه‌ای و موفقیت فردی خلاصه کرده، این دیدار را بسیار موفقیت‌آمیز خواند. جنبه‌های نمادین و نمایشی سفر مخصوصاً حضور مسئولین کمپانی‌های بزرگ آمریکا در هیئت آمریکایی جلب توجه کرد و برخی رفتارهای نامناسب هیئت آمریکایی، تولید هیجان نمود. عده‌ای از تحلیل‌گران سعی کردند این سفر را «ایران محور» معرفی و بستگی به گرایش‌ هنجاری خود، ساخت و پاخت دو قدرت جهانی را برجسته کنند. اما ورای این برداشت‌ها و اصالت دادن به تصویرهای لحظه‌ای، پرسشی اساسی مطرح است و آن اینکه روابط چین و آمریکا چه نسبتی با ثبات بین‌المللی دارد؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که آمریکا قدرت مستقر جهانی و چین در حال صعود و بیشتر در نردبان قدرت جهانی است. تاریخ طولانی روابط بین‌الملل، چنین شرایطی که در آن یک قدرت استقرار یافته‌ با قدرت نوظهور مواجه است، ثبات بین‌المللی را پرچالش می‌بیند. به همین دلیل است که نسبت این رابطه دوجانبه، یعنی رابطه آمریکا و چین از زاویه ثبات جهانی حساسیت پیدا می‌کند. برای پاسخ به سؤال راهبردی فوق و ارتباط آن با دیدار اخیر ترامپ از پکن، باید ابتدا «واقعیت‌ها» را شناسایی کرد. سپس باید به «نگرش‌ها» درخصوص ثبات بین‌المللی توجه کرد و سرانجام «کنش‌های متقابل در این سفر» را مورد سنجش قرار داد.
واقعیت‌های بین‌المللی روشن می‌کنند که اولاً در بالای هرم قدرت جهانی، آمریکا و چین قرار دارند و هرچند که مبانی و ماهیت قدرت هر یک با دیگری متفاوت است اما چین به صورت تدریجی و طی یک روند چند دهه ای، بر قدرت همه‌جانبه بین‌المللی خود از جمیع جهات افزوده و تبدیل به قدرت دوم اقتصادی دنیا شده است. بعلاوه از نظر نظامی نیز مستحکم‌ شده و به مرحله تولید و راه‌اندازی حداقل چهار ناو هواپیمابر رسیده است. از نظر دیپلماتیک نیز در همه سطوح دوجانبه و چندجانبه، خوب عمل کرده است. جالب آنکه در سه دهه‌ای که از فروپاشی نظام دو قطبی می‌گذرد، آمریکا با درگیرشدن در جنگ‌های خود خواسته، مخصوصاً در خاورمیانه، به عنوان قدرتی مخرّب شناخته شده اما در همین مدت، چین با پرهیز از درگیری، به ساختن خود پرداخته و چهره‌ای سازنده از خود ارائه داده است.
ثانیاً، روابط چین و آمریکا در ۵۵ سال گذشته بسیار فراز و نشیب داشته اما نهایتاً آن دو کشور از نظر اقتصادی به‌هم تنیده شده و اقتصادهای آنها عمیقاً به یکدیگر وابسته گردیده‌اند به گونه‌ای که جدا کردن آن دو اقتصاد از یکدیگر، امری ناممکن است. در دهه معاصر، استراتژیست‌های آمریکایی از مفهوم «زوج‌زدایی» برای اقتصاد چین و آمریکا سخن گفته‌اند ولی در عمل، زوج‌زدایی کامل امکان ناپذیر بوده و لذا به زوج‌زدایی در حوزه‌های استراتژیک تمایل پیدا کرده که آن هم با چالش روبروست.
ثالثاً، رشد اقتصادی چین در کنار تصمیم رهبران سیاسی این کشور به پرهیز از درگیری با آمریکا و بهره‌برداری از امکانات اقتصادی آن، مرهون این برداشت استراتژیک در ایالات متحده بوده که با افزایش تعامل اقتصادی با چین، نهایتاً نظام سیاسی آن کشور از درون دگرگون شده و سلطه حزب کمونیست پایان می‌پذیرد. اما در عمل، چینی‌ها نه فقط سیستم سیاسی خود را حفظ کرده، بلکه آنرا محکم‌تر و رشد اقتصادی را نیز حفظ کرده‌اند. نتیجه آنکه چین به قدرتی جهانی تبدیل شده و ادعاهای جهانی دارد و این در تضاد با نگرش‌های حاکم در ایالات متحده است.
در اینجاست که انواع نگرش‌ها در مورد چگونگی و ماهیت این رابطه و مخصوصاً  آینده آن مطرح می‌شود. یک نگرش جدی آن است که بین این دو قدرت، یعنی قدرت مستقر جهانی (ایالات متحده) و قدرت در حال حضور جهانی (چین)، تنش و درگیری رخ خواهد داد. «جان مرشایمر» استاد علوم سیاسی آمریکایی و طراح نظریه تراژدی قدرت‌های بزرگ، با مطالعه چندین مورد از برآمدن قدرت‌های نوظهور و قدرت‌های مستقر، مخصوصاً از زاویه رئالیسم تهاجمی، رقابت بین چین و آمریکا را جدی و پرمخاطره می‌بیند. او نمونه‌هایی چون «انگلیس در مقابل فرانسه ناپلئونی»، «انگلیس در مقابل امپراتوری آلمان»، «آمریکا در مقابل امپراتوری ژاپن» و «مناسبات آمریکا و شوروی» را مطالعه کرده و تنش بین آمریکا و چین را بر اساس مشاهدات تاریخی قابل ملاحظه می‌بیند.
مرشایمر و افرادی نظیر او، به «دام توسیدید» در جنگ‌های پلوپونزی یعنی آتن و اسپارت در حدود سه هزار سال پیش استناد می‌کنند که قدرت در حال ظهور یعنی اسپارت، نگران قدرت مستقر یعنی آتن بود و این نگرانی از برآمدن و پائین‌آمدن، به جنگی با بیش از دو دهه انجامید. البته نگرش‌های دیگری هم وجود دارد. برخی از چین‌ستیزان افراطی آمریکایی، از لزوم جلوگیری از قدرت گرفتن بیشتر چین به هر وسیله، ازجمله تغییر رژیم در پکن سخن می‌گویند. در چین هم نگرش‌های مختلف و تقریباً دوگانه‌ای در سیاست قابل مشاهده است و آن اینکه چین باید آمادگی نظامی بالائی داشته باشد و از طرف دیگر، از تنش نظامی پرهیز کرده و دستاوردهای اقتصادی خود را حفظ کند.
در چین، از نظر استراتژیکی آنچه در سفر ترامپ به پکن گذشت حائز اهمیت است. مخصوصاَ صحبت شی، رئیس‌جمهور چین بعد از دیدار اول با ترامپ که گفت اگر می‌خواهیم در دام توسیدید گرفتار نشویم، باید روابط را مدیریت کنیم. ارجاع شی به دام توسیدید، بسیار حائز اهمیت می‌باشد مخصوصاً اگر در نظر بگیریم که هم او بود بر اهمیت تایوان برای چین تاکید کرد. اجماع کارشناسان روابط بین الملل از دیدار ترامپ از پکن آن است که در ساختار رابطه چین و آمریکا، تحولی رخ نداد و فاصله‌ها همچنان جدی می‌باشد.
 اما آنچه این سفر انجام داد، مدیریت تنش بود. چینی‌ها دنبال ثبات استراتژیک هستند و آمریکایی‌ها مخصوصاً در دوره ترامپ، پرنوسان حرکت می‌کنند. این سفر توانست تا حدودی ثبات و پیش‌بینی‌پذیری نسبی را به رابطه دوجانبه آمریکا و چین تزریق کند.


منبع: اطلاعات
سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ترامپ / ژئوپلیتیک / روابط_بین‌الملل / نظم_جهانی / رقابت_قدرت‌ها / شی_جینپینگ / آمریکا_و_چین / ثبات_جهانی / دام_توسیدید