رفتار متفاوت ترامپ در پکن و در مقابل «شی»، بازتاب درک یک حقیقت بزرگتر است: در جهان جدید، احترام سیاسی بیش از هر چیز از دل «ظرفیت تولید قدرت» بیرون میآید. چین به سطحی از قدرت رسیده که حتی سیاستمداری با روحیه تهاجمی و تحقیرگر مانند ترامپ نیز ناچار است در برابر آن، زبان خود را تغییر دهد.
نورنیوز- گروه بینالملل: در سیاست بینالملل، گاهی یک تغییر در لحن گفتاری یا رفتار ظاهری، معنایی عمیقتر از دهها سند راهبردی دارد. سفر اخیر دونالد ترامپ به چین و نوع مواجهه او با شی جین پینگ را باید از همین زاویه فهمید. ترامپی که سالها با ادبیات تحقیر، تکبّر و خودبرتربینی با متحدان اروپایی، رهبران آسیایی و حتی رقبای داخلیاش سخن گفته، در پکن چهرهای متفاوت از خود به نمایش گذاشت؛ آرامتر، محتاطتر، مؤدبتر، حسابگرتر و حتی تا حدی فروتن.
این تغییر رفتار را نباید صرفاً به آداب دیپلماتیک یا ملاحظات رسانهای تقلیل داد. آنچه در پکن رخ داد، در اصل مواجهه مستقیم ترامپ با «واقعیت سخت قدرت» بود؛ قدرتی که نه در شعارهای سیاسی، بلکه در کارخانهها، نیروگاهها، بنادر، ریلها و زنجیرههای عظیم تولید انباشته شده است.
در همین چارچوب بود که شی جینپینگ، هوشمندانه از استعاره مشهور «تله توسیدید» سخن گفت؛ مفهومی برگرفته از تحلیل مورخ یونانی، توسیدید، درباره جنگ آتن و اسپارت. بر اساس این استعاره، هنگامی که یک قدرت نوظهور به سرعت به یک قدرت مسلط نزدیک میشود، ترس و اضطراب قدرت مسلط میتواند جهان را به سمت برخورد و جنگ سوق دهد. طی سالهای اخیر، این مفهوم به یکی از مهمترین استعارههای توصیف رقابت چین و آمریکا تبدیل شده است. اما نکته مهم اینجاست که پکن هنگام استفاده از این استعاره، صرفاً در حال هشدار دادن درباره جنگ نیست؛ بلکه در حال نمایش اعتمادبهنفس خود است. کشوری که از «تله توسیدید» سخن میگوید، در واقع به طرف مقابل یادآوری میکند که دیگر یک بازیگر درجه دو نیست، بلکه به نقطهای رسیده که رقابتش با آمریکا، ساختار نظام جهانی را تحت تاثیر قرار داده است.
ترامپ در پکن، فقط با رهبر چین روبهرو نبود؛ او در برابر مجموعهای از اعداد و ظرفیتها نشسته بود که طی سه دهه اخیر، آرام و بیصدا، توازن قدرت جهانی را تغییر دادهاند. چین امروز بیش از یک میلیارد تن فولاد در سال تولید میکند؛ رقمی که بیش از دوازده برابر تولید آمریکاست. این فقط یک آمار صنعتی نیست؛ فولاد یعنی ظرفیت ساختن. یعنی توان توسعه زیرساخت، قدرت نظامی، گسترش شهرها، تولید خودرو، کشتی و کارخانه. کشوری که چنین حجمی از فولاد تولید میکند، در واقع در حال ساختن ستون فقرات قدرت قرن بیستویکم است.
در تولید برق نیز چین از مرز ۱۰ هزار تراواتساعت عبور کرده؛ بیش از دو برابر آمریکا. این یعنی پکن خود را نه برای اقتصاد امروز، بلکه برای اقتصاد آینده آماده میکند؛ آیندهای که در آن هوش مصنوعی، دیتاسنترها، خودروهای برقی و صنایع فوقپیشرفته، تشنه انرژی خواهند بود. آمریکاییها به خوبی میدانند که نبرد آینده فقط بر سر ناو هواپیمابر و موشک نیست؛ بلکه بر سر ظرفیت تامین برق برای اقتصاد دیجیتال خواهد بود.
در حوزه سیمان، کشتیسازی، خودروسازی و قطارهای سریعالسیر نیز وضعیت مشابه است. چین اکنون نه فقط کارخانه جهان، بلکه معمار زیرساخت جهان آینده است. بیش از نیمی از کشتیهای تجاری جهان در چین ساخته میشود؛ شبکه قطار سریعالسیر این کشور از ۴۵ هزار کیلومتر فراتر رفته و صنعت خودروسازیاش با سرعتی خیرهکننده به سمت تسلط بر بازار خودروهای برقی حرکت میکند. اینها فقط پروژههای اقتصادی نیستند؛ اینها ابزارهای ژئوپلیتیک هستند.
ترامپ و مشاورانش به خوبی میدانند که چین بدون شلیک حتی یک گلوله، بخشهایی از اقتصاد آمریکا را فتح کرده است. از زنجیره تامین کالا گرفته تا مواد معدنی حیاتی، باتریها، پنلهای خورشیدی و صنایع تولیدی، ردپای چین در اقتصاد جهانی به شکلی بیسابقه گسترش یافته است. به همین دلیل، ادبیات تهاجمی و چالهمیدانی که واشنگتن گاه در برابر اروپا یا برخی کشورهای ضعیفتر به کار میبرد، در برابر پکن کارایی ندارد.
با این حال، تصویر رقابت چین و آمریکا هنوز کامل نشده است. آمریکا همچنان در حوزههایی حیاتی دست برتر را دارد: دلار هنوز ستون اصلی نظام مالی جهان است؛ دانشگاههای آمریکایی همچنان بزرگترین آهنربای جذب نخبگان جهانی هستند؛ اکوسیستم استارتاپی و شرکتهای فناوری پیشرفته آمریکا بیرقیب است و برتری واشنگتن در نرمافزار، طراحی تراشههای پیشرفته و بسیاری از شاخههای هوش مصنوعی همچنان پابرجاست. قدرت نظامی آمریکا نیز هنوز در سطحی است که هیچ کشوری به تنهایی توان رقابت کامل با آن را ندارد.
اما نکته راهبردی اینجاست که چین نه تنها از این شکافها آگاه است، بلکه با شتابی خیرهکننده در حال پر کردن آنهاست. پکن امروز میلیاردها دلار در حوزه نیمهرساناها، هوش مصنوعی، دانشگاهها، انرژی پاک، فناوریهای کوانتومی و جذب استعدادهای جهانی سرمایهگذاری میکند. چینیها دریافتهاند که اگر برتری تولیدی با برتری فناورانه پیوند نخورد، در بلندمدت آسیبپذیر خواهد بود. بنابراین پروژه چین فقط «کارخانه جهان» بودن نیست؛ بلکه تبدیل شدن به مغز فناوری جهان نیز هست.
همین مسئله است که اضطراب استراتژیک آمریکا را تشدید کرده و مفهوم «تله توسیدید» را دوباره زنده ساخته است. واشنگتن با رقیبی مواجه شده که نه شوروی است، نه ژاپن دهه ۸۰ و نه یک قدرت منطقهای معمولی. چین همزمان دارای جمعیت عظیم، دولت متمرکز، زیرساخت حیرتآور، ظرفیت صنعتی گسترده و جاهطلبی فناورانه است. ترکیب این عناصر، رقیبی ساخته که مهار آن با الگوهای سنتی دشوار است.
در چنین شرایطی، رفتار متفاوت ترامپ در پکن معنایی فراتر از ادب دیپلماتیک پیدا میکند. این رفتار در واقع بازتاب درک یک حقیقت بزرگتر است: در جهان جدید، احترام سیاسی بیش از هر چیز از دل «ظرفیت تولید قدرت» بیرون میآید. اروپا ممکن است همچنان متحد آمریکا باشد، اما چین به سطحی از قدرت رسیده که حتی سیاستمداری با روحیه تهاجمی و تحقیرگر مانند ترامپ نیز ناچار است در برابر آن، زبان خود را تغییر دهد.
شاید مهمترین تصویر این سفر همین باشد: مردی که سالها جهان را با ادبیات زور و تحقیر خطاب میکرد، این بار در برابر کشوری نشسته بود که بیسروصدا، با فولاد، برق، سیمان، کشتی، ریل و فناوری، در حال بازنویسی موازنه قدرت جهانی است؛ و این دقیقاً همان لحظهای است که «تله توسیدید» از یک مفهوم تاریخی، به یک واقعیت زنده ژئوپلیتیک تبدیل میشود.