مذاکرات پکن را میتوان در زمره دیدار رهبران سیاسی کشورهای موثر در نظام جهانی دانست که از قابلیت اثرگذاری بر سیاست بینالملل برخوردار است . نظام جهانی در شرایط موجود نشانههایی از بحران و تعارض پردامنه را منعکس میسازد.
نورنیوز-گروه بین الملل: در چنین شرایطی است که ترامپ دیدار خود از چین را با اهداف اقتصادی، راهبردی و امنیتی به انجام رساند. به همانگونهای که مقرر گردید رییسجمهور چین سفری را در 24 سپتامبر 2026 مصادف با 2 مهر 1404 به انجام رساند. دیدار رهبران سیاسی امریکا و چین در شرایطی انجام گرفت که ترامپ تلاش همهجانبهای برای عبور از موازنهگرایی و چندجانبهگرایی در موضوعات راهبردی جهانی را در دستور کار قرار داده است. واقعیتهای سیاست بینالملل نیز در برابر انگاره ترامپ قرار دارد. چین و روسیه هیچگونه تمایلی به پذیرش راهبرد دونالد ترامپ درباره نظم امریکایی نداشته و به همین دلیل است که با سیاست معطوف به یکجانبهگرایی راهبرد تحریم و تهدید دونالد ترامپ مخالفت داشتهاند. مذاکرات قبلی ترامپ و « شی جین پینگ» در 30 اکتبر 2025 و در پوسان کره جنوبی به انجام رسید. رهبر چین همواره از ادبیات سازنده در ارتباط با کشورهای مختلف از جمله ایالات متحده بهره گرفته و هیچگاه تلاش نداشته تا از سازوکارهای بحرانساز استفاده نماید. چنین رویکردی را میتوان محور اصلی افزایش قدرت اقتصادی چین دانست. ترامپ در دیدار 13 مه2026 رهبر چین را مردی بزرگ خطاب کرد که از قابلیت لازم برای نقشیابی در موازنه و کنترل جهانی برخوردار است.
1. ایران در مذاکرات پکن- رییسجمهور امریکا به این موضوع واقف است که ایران از دو ابزار موثر قدرت برخوردار بوده و بر این اساس قادر است تا چالشهایی را برای اقتصاد جهانی و سیاست امنیتی امریکا به وجود آورد. بسیاری از رهبران سیاسی جهان، دونالد ترامپ را مورد انتقاد قرار داده که عامل اصلی بحران در اقتصاد جهانی بوده و شرایط سیاسی مبتنی بر کنش مسالمتآمیز را تبدیل به خصومتی طولانی نموده است.
ادبیات ترامپ نیز در این ارتباط تاکنون غیر مسوولانه بوده و به این موضوع اشاره داشته که جنگ ویتنام بیش از 14 سال به طول انجامید، درحالی که جنگ علیه ایران در زمان محدودتری به پایان خواهد رسید. واقعیتهای موجود اقتصاد جهانی به گونهای است که ادامه جنگ برای تمامی کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی بسیار پرمخاطره خواهد بود. در چنین شرایطی میانجیگری میتواند آثار و نتایج مطلوبتری برای تمامی بازیگران منطقهای و بینالمللی به همراه داشته باشد. در روند مذاکرات پکن، رهبران چین و امریکا با این موضوع توافق داشتند که اولا ایران نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. توضیح آنکه تفسیر ایران با ایالات متحده در ارتباط با «سلاح هستهای» کاملا متفاوت بوده و هر یک انگاره خاصی را محور اصلی ادبیات سیاسی خود قرار دادهاند. ایران به این موضوع اشاره دارد که چرخه سوخت هستهای، بخشی از ضرورتهای صنعتی جمهوری اسلامی بوده و بر اساس پادمان هستهای و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، هیچگاه سلاح هستهای را در دستور کار قرار نخواهد داد. ثانیا در روند مذاکرات پکن، رهبران چین و امریکا بر ضرورت تجارت آزاد و بازگشایی تنگه هرمز تأکید داشتند. به همین دلیل است که ایران اجازه عبور کشتیهای چینی که حامل محمولات خریداری شده از کشورهای عرب حوزه خلیجفارس بود را صادر کرد. رویکرد ایران به مفهوم آن است که جمهوری اسلامی از اراده لازم برای مذاکره و همکاریهای متقابل برای حل و فصل چالش امنیتی برخوردار میباشد. طبیعی است که انجام چنین اقدامی از سوی ایران نیازمند آن است که امریکا نیز برخی از محدودیتهای مربوط به کشتیرانی، کنترل دریایی و تحریم اقتصادی را کاهش بدهد. انگاره ایران در فضای موجود سیاست جهانی معطوف به همکاری برای عبور از تهدیدات نظامی است. اگرچه دونالد ترامپ به این موضوع اشاره داشته که جمهوری اسلامی قابلیتهای موشکی خود را در فضای عملیاتی قرار داده است، اما نمایش قدرت همواره میتواند زمینه لازم برای شکلگیری توافق و همکاریهای چندجانبه بازیگران را فراهم سازد. کنترل و کاهش تهدیدات در شرایطی از ثبات و اعتبار بیشتری برخوردار میباشد که منجر به «توافق جامع» ایران و ایالات متحده شود. اگرچه ایران کشوری منطقهای در شکلبندی سیاست بینالملل محسوب میشود، اما آموزه مقاومت همواره نقشی پایدار برای حیات سیاسی و آینده اقتصادی این کشور به همراه خواهد داشت. ایران در زمره کشورهایی است که دارای تمدن تاریخی بوده و به همین دلیل است که در فضای عملیات تهاجمی و خشونتآمیز امریکا و اسراییل توانست نشانههایی از حیات سیاسی و مقاومت را با یکدیگر پیوند بدهد. تاریخ سیاسی ایران بیانگر این واقعیت است که جامعه و رهبران سیاسی ایران از قابلیت درهمتنیدگی و پیوند «عملگرایی راهبردی و مقاومت» برخوردار بوده است. راهبرد ایران مبتنی بر نقد یکجانبهگرایی و کنش معطوف به هژمونی امریکا بوده و همواره از سیاست موازنه منطقهای و چندجانبهگرایی حمایت به عمل آورده است. در شرایطی که امریکا و اسراییل کنش تهاجمی پر دامنه علیه ایران را در دستور کار قرار دادند، جمهوری اسلامی نیز «جنگ منطقهای» را به عنوان پاسخی برای موازنه هزینههای اقتصادی و راهبردی به کار گرفت. راهبرد ایران واقعیتهای کنش هژمونیک امریکا را به نمایش گذاشت. کشورهای حوزه خلیجفارس با این واقعیت روبهرو شدند که اگرچه ایالات متحده همواره تلاش داشته تا امنیت اسراییل را تأمین نماید، اما توجه چندانی نسبت به امنیت اقتصادی و راهبردی کشورهای حوزه خلیجفارس نخواهد داشت. اگرچه راهبرد جنگ منطقهای ایران فاقد هرگونه منافع اقتصادی و راهبردی برای جمهوری اسلامی و کشورهای منطقهای بوده، اما بیشترین هزینه برای اعتبار سیاسی و اقتدار منطقهای ایالات متحده به وجود آمد. کشورهای اروپایی در روند جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران «سیاست موازنه انفعالی» را در دستور کار قرار دادند. اروپا به این جمعبندی رسید که ایالات متحده نه تنها برای کشورهای حوزه خلیجفارس حامی مطمئن و پایداری نیست، بلکه جنگ اوکراین نشان داد که دونالد ترامپ صرفا درصدد حداکثرسازی منافع راهبردی امریکا از طریق سهجانبهگرایی است.
2. چندجانبهگرایی پکن و ابهام امنیتی امریکا- دونالد ترامپ همواره در فضای دیپلماتیک از ادبیات مبهم بهره گرفته و تلاش دارد تا زمینه برگشتپذیری بسیاری از توافقها را فراهم آورد. انگاره کنش دیپلماتیک ترامپ عمدتا متفاوت از سایر روسای جمهور ایالات متحده بوده و در نتیجه طبیعی به نظر میرسد که رهبران سیاسی چین، روسیه و کشورهای اروپایی اعتماد چندانی به آموزههای ترامپ نداشته باشند. موضوع دیپلماسی امریکا و ایران نیز همواره با چالش امنیتی روبهرو شده است. ترامپ در دو مرحله تاریخی، فرآیند مذاکرات را به عنوان بخشی از «دیپلماسی فریب» در دستور کار قرار داده و به همین دلیل است که ایران اعتماد چندانی نسبت به اینگونه از ادبیات سیاسی ندارد. محورهای اصلی سهجانبهگرایی را چین، روسیه و امریکا شامل میشوند. در چنین شرایطی است که کشورهای اروپایی نیز به گونه تدریجی تلاش خواهند داشت تا جلوههای متفاوتی از امنیتسازی را از طریق چندجانبهگرایی و موازنه پیگیری کنند. در این الگوی رفتاری طبیعی است که ایالات متحده نقش سیاسی و راهبردی چندانی نخواهد داشت. چندجانبهگرایی اروپا یکی از شاخصهای اصلی کاهش قدرت سیاسی و امنیتی امریکا محسوب میشود. جنگ امریکا علیه ایران، واقعیتی را منعکس کرد که هژمونیگرایی دونالد ترامپ را تبدیل به سرابی نمود که دربرگیرنده نشانههایی از خشونت، جنگ و ستیزشهای پردامنه بوده است. تاریخ سیاسی و الگوی کنش دیپلماتیک چین، نشانههایی از عملگرایی، چندجانبهگرایی و انعطافپذیری راهبردی را منعکس میسازد. چین در هیچ بحران تاریخی تمایلی به منازعه با امریکا نداشته و همواره تلاش داشته تا زمینههای لازم برای مشارکت سازنده در سیاست بینالملل را فراهم سازد. «راهبرد ظهور آرام چین» واقعیتی مبتنی بر چندجانبهگرایی، همکاری و مدیریت بحران را شکل میدهد. در چنین شرایطی طبیعی است که ترامپ درصدد برآید تا بخشی از راهبرد مصالحه و موازنه با ایران را از طریق «محور چین و پاکستان» پیگیری کند. هر یک از کشورهای یاد شده، آموزههای معطوف به صلح و همکاری برای اقتدار ملی و امنیت جهانی را در دستور کار قرار دادهاند. ترامپ به این موضوع واقف است که عملگرایی چین، زمینه لازم برای ایفای نقش میانجی و موازنهگر را فراهم میآورد. تحقق این امر در شرایطی حاصل میشود که پاکستان بر اساس کنش ارتباطی همکاریجویانه با کشورهای عربی به ویژه عربستان و مصر، قابلیت موثر برای ایفای نقش میانجی، از صلاحیت و اعتبار لازم برخوردار بوده است. نقشیابی چین منجر به افزایش اقتدار و قابلیتهای دیپلماتیک پاکستان در روند مذاکرات چندجانبه با ایران و ایالات متحده میشود.
نتیجه- ایران در روند مذاکرات پکن توانست موقعیت سیاسی و ساختاری خود در کنش همکاریجویانه با چین و اقتصاد جهانی را حفظ کند. اگرچه ایالات متحده تلاش دارد تا زمینه لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و راهبردی ایران را فراهم آورد، اما ضرورتهای اقتصاد سیاسی بینالمللی ایجاب میکند که بازیگران از سیاست و الگوهای کنش همکاریجویانه برای مدیریت بحران استفاده نمایند. نتایج حاصل از مذاکرات پکن بیانگر این واقعیت است که الگوی کنش رفتاری قدرتهای بزرگ عموما مبتنی بر نشانههایی از «همکاری»، «رقابت» و «تعارض» خواهد بود. در روند مذاکرات، دونالد ترامپ ترجیح داد تا از سازوکارهای کنش هیجانی بهره گرفته و به نوعی رهبر چین را در شرایطی قرار بدهد که مبتنی بر نشانههایی از تمجید فرهنگ، شخصیت و فضای اجتماعی چین باشد. رهبر چین نیز سیاست کنش همکاریجویانه مرحلهای و آرام را در دستور کار قرار داد. ترامپ درصدد بود تا رهبر چین را متقاعد سازد که مبادله اقتصادی با ایران را متوقف کند، درحالی که شی جینپینگ نارضایتی صریح خود را از محاصره دریایی ایران و فضای منطقهای ابراز داشت. ادبیات سیاسی رهبر چین برخلاف دونالد ترامپ، ماهیت مرحلهای داشته و عموما از سیاست کنش هیجانی بهره کمتری میگیرد. ترامپ درصدد برآمد تا چین را به عنوان شریک جدیدی برای امریکا معرفی کند، درحالی که رهبر چین بر ضرورتهای موازنهگرایی، چندجانبهگرایی، همکاریهای سازنده و اجتناب از روشهای تولید بحران و تنش در عرصه سیاست بینالملل تأکید داشته است. واقعیت آن است که در عصر موجود سیاست جهانی، همکاریهای چین و امریکا ادامه خواهد یافت. موضوع مهم آن است که چین در روند بحران منطقهای چه نقشی را ایفا خواهد کرد؟ در فضای موجود این ابهام وجود دارد که آیا چین میتواند نقش سازنده در روند میانجیگری پاکستان را عهدهدار شود؟ نقشیابی چین به موازات پاکستان در روند حل و فصل چالشهای امنیتی ایران و امریکا میتواند نتایج و مطلوبیتهای بیشتری برای ایران، صلح منطقهای و اقتصاد سیاسی بینالملل به همراه داشته باشد.
استاد دانشگاه تهران