سفر رئیس جمهور آمریکا به چین گرچه با سر و صدای بسیاری انجام شد؛ اما اگر آقای ترامپ میدانست که در این سفر آنچه مدنظر او است حاصل نخواهد شد شاید با نگاه دیگری به این سفر میرفت. با برآورد دقیقی که وزارت خارجه آمریکا از نتایج سفر او در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی و رسانهای کرده بودند باز هم سفر او را به تعویق میانداختند.
نورنیوز-گروه بین الملل: یک بار در اسفند ماه سفر او به تعویق افتاد و الان بعد از سه ماه مجددا سفر انجام شد. اما همانطور که همه رسانهها چه رسانههای بینالمللی و چه رسانههای داخلی آمریکا میگویند این سفر نمایشی از انواع ضعفهای آمریکا را به صحنه آورد. شاید هیچ اقدام دیگری نمیتوانست اینگونه ضعفهای آمریکا را نه تنها در حل و فصل مسائل اقتصادی با چین یا در رقابت با چین که به عنوان یک عنوان قدرت برتر مطرح میشود؛ بلکه در بسیاری از مسائل جهانی ضعفهای آمریکا را در کانون توجهات بین المللی قرار داد.
این شاید بیش از آن چیزی که صرفا مربوط به نتایج میشود به وجهه آمریکا و ترامپ خدشه وارد کرد. ما اگر تاریخ سفرهای مقامات آمریکا به چین را بررسی کنیم متوجه میشویم آمریکایی که در ابتدای امر با چینیها صحبت میکرد در چه جایگاهی قدرتمندی قرار داشت و امروز آمریکا در چه جایگاهی ضعیف و رو به قهقرایی قرار گرفته است. البته این مسأله به چند چیز برمیگردد.
نخست اینکه آمریکاییها چه از نظر ساختار تجارت خارجی، چه در دیسیپلینی که در داخل آمریکا در اجرای امور مختلف سیاسی نظامی اجرا میکنند در مقابل چین بسیار ضعیف هستند و چینیها دیسیپلین بسیار تحسینبرانگیزی را در ساختار سیاسی و اقتصادی تجارت در دنیا اجرا میکند و این دیسیپلین و نظم برنامهریزی شدهای که دارند آمریکا را در این شرایط جهانی که عرصه نرمافزاری بسیار پیچیدهای در روابط سیاسی بینالمللی حکمفرماست بسیار عقبتر از آنچه به نظر میرسد نگه داشته است.
از طرف دیگر هم آمریکاییها با اکثر کشورهای جهان روابط اقتصادی و تجاری دارند و هم چینیها با کشورهای مختلف حتی غربیها روابط خوبی دارند، اما چینیها به نحو چراغ خاموش و بدون سیاسی کردن مناسبات اقتصادی خود با کل جهان رابطه برقرار کردند؛ لذا آنها روابط خوبی با همه کشورهایی که دارای انرژی هستند در سراسر جهان دارند، اما آمریکاییها از چنین روابطی بیبهرهاند. در عرصه یافتن بازارها برای فروش کالاها نیز شرایط به همین منوال است و در این عرصه نیز چینیها دست برتر را دارند.
در هر دو عرصه چینیها یک سالهاست دهها که با یک برنامهریزی دقیق روابط مناسبی با همه کشورهای جهان برقرار کردند و قراردادهای ۲۵ تا۳۰ ساله امضا کردند. از طرفی ترامپ از زمانی که روی کار آمده در رابطه با چین سیاستهای بسیار متغیر و پر افت و خیزی داشته و یک استراتژی به هم ریختهای را به اجرا گذاشته است که نه تنها موجب تقویت آمریکا نشده بلکه موجبات تضعیف آمریکا و ترامپ را فراهم آورده است، چراکه یک خط مشخصی و روشنی را با چینیها به عنوان اصلیترین رقیبشان در عرصه اقتصاد و نظام بینالملل اجرا نکردند.
یعنی اگر آقای ترامپ از مدتی که سر کار آمده تا الان یک سیاست منظم، دقیق و راهبردی را در خصوص چین اجرا کرده بود امروز مسلما این سفرش تبدیل به نمایشی از ضعف آمریکا نمیشد، اما مهمترین مسأله خلیج فارس است که آمریکاییها در رابطه با ایران اشتباهات بسیار فاحشی را مرتکب شدند که بعدها تاثیراتش در تلاطم در اقتصاد جهان روشن خواهد شد. جالب اینکه چینیها در این عرصه نه تنها کمترین آسیب را میبینند بلکه میتوان گفت که برای آنها نوعی سودآور است. هرچه آمریکاییها در دنیا حیطه اقتصادیشان کاهش پیدا کند این رقبای آنها هستند که برنده میدان خواهند بود.