به نظر میرسد سفر ترامپ به چین و مذاکراتش با شی جین پینگ، بیش از آنکه درباره چین یا آمریکا باشد، درباره نظم آینده جهان است؛ اما این نظم، یک متغیر اصلی و اساسی دارد که هیچ یک از طرفین نمیتوانند از آن غفلت کنند. این متغیر اساسی، ایران است. چنین است که ترتیبات امنیتی فردای جهان نمیتواند در غیاب موجودیت مهمی تحت عنوان ایران، تعیین و حتی بررسی شود.
نورنیوز- گروه بین الملل: سفر رئیسجمهور آمریکا به چین، فارغ از خواست و میل ما به عنوان ایرانیانی زخمخورده از یک تجاوز ظالمانه، چیزی فراتر از یک رویداد دیپلماتیک محض است؛ و به معنای دقیق لفظ، بخشی از معماری محیط امنیتی منطقه و در عین حال متغیری مهم در ترتیبات نظم جهانی است. بدون هرگونه بزرگنمایی و کوچکانگاری باید گفت که روابط چین و آمریکا دیگر در قالب ساده دوگانه «رقابت یا همکاری» قابل توضیح نیست؛ این یک رابطهی درهمتنیده از وابستگی اقتصادی، رقابت فناورانه و اصطکاک ژئوپلیتیکی است که هر حرکت در آن، در چندین نقطه از جهان موج ایجاد میکند.
چین و آمریکا دو ستون اصلی اقتصاد و قدرت جهانیاند، اما برخلاف دوران جنگ سرد، این دو قدرت در یک «شبکه عمیق وابستگی متقابل» قرار گرفتهاند. از زنجیره تأمین مواد تا بازار انرژی، از سرمایهگذاریهای مالی تا کنترل مسیرهای دریایی، هیچکدام نمیتوانند دیگری را بهطور کامل حذف کنند، بدون آنکه خود نیز آسیب ببینند. آمریکا بهدنبال مهار رشد فناوری و نفوذ ژئوپلیتیکی چین است؛ بهویژه در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، صنایع پیشرفته و نفوذ در جنوب جهانی. در مقابل، چین تلاش میکند نظم تکقطبی را فرسوده کند و بهتدریج یک نظم چندقطبی با محوریت خود و شرکای آسیایی و آفریقایی بسازد. اما نقطه مهم این است که رقابت این دو قدرت دیگر فقط در اقیانوس آرام نیست؛ از اروپا تا خاورمیانه و حتی آفریقا کشیده شده است. در چنین شرایطی، هر گفتوگو میان واشنگتن و پکن، ناگزیر از عبور از گرههای جهانی است.
سفری فراتر از تجارت
سفر اخیر رئیسجمهور آمریکا به چین، دستور کاری فراتر از صرف چارچوب تعرفهها یا اختلافات تجاری فیمابین دارد. مضمون اصلی این سفر، در واقع تلاش برای مدیریت «تنش کنترلشده» میان دو ابرقدرت است؛ تنشی که اگر از کنترل خارج شود، میتواند کل اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. در ظاهر، دستور کار شامل موضوعاتی مانند توازن تجاری، صادرات فناوری، سرمایهگذاری و مسائل مالی است. اما در لایه زیرین، موضوعات ژئوپلیتیکی سنگینتری قرار دارد: تایوان، دریای چین جنوبی، و مهمتر از همه، خاورمیانه و البته اصلیترین موضوع یعنی جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران.
آنچه این سفر را متفاوت میکند، همزمانی آن با وضعیت بسیار پرتنش در خاورمیانه و درگیری مستقیم آمریکا با ایران است. در چنین شرایطی، چین دیگر صرفاً یک بازیگر دوردست نیست؛ بلکه یک ذینفع مستقیم در ثبات یا بیثباتی منطقه است. چین بیش از ۵۰ درصد واردات نفت خود را از مسیرهای مرتبط با خلیج فارس تأمین میکند. هرگونه تنش در تنگه هرمز، برای پکن به معنای تهدید مستقیم امنیت انرژی است. از این منظر، ایران نه یک موضوع حاشیهای، بلکه یک «گره استراتژیک» در گفتوگوهای واشنگتن–پکن است.
در نگاه آمریکا، ایران در این مقطع صرفاً یک مسئله منطقهای نیست؛ بلکه بخشی از معادله بازدارندگی در برابر چین نیز محسوب میشود. واشنگتن بهخوبی میداند که هرگونه بیثباتی در خاورمیانه، میتواند مسیر انرژی و تجارت چین را تحت فشار قرار دهد و همزمان هزینههای ژئوپلیتیکی پکن را بالا ببرد. از سوی دیگر، چین نیز ایران را نه فقط بهعنوان یک شریک انرژی، بلکه بهعنوان یک حلقه کلیدی در پروژههای بلندمدت خود در غرب آسیا میبیند؛ از مسیرهای ترانزیتی تا ابتکار «کمربند و راه». بنابراین، ثبات ایران برای پکن یک ضرورت استراتژیک است، نه یک انتخاب سیاسی.
در چنین شرایطی، وضعیت تنگه هرمز به یکی از حساسترین نقاط در گفتوگوهای غیرعلنی واشنگتن و پکن تبدیل میشود. این گذرگاه نهفقط برای ایران و کشورهای عربی، بلکه برای چین و حتی اروپا یک شریان حیاتی انرژی است. اگر تنشها در این منطقه تشدید شود، چین در موقعیتی قرار میگیرد که باید میان دو هزینه یکی را انتخاب کند: یا افزایش درگیری دیپلماتیک با آمریکا برای حمایت از ثبات انرژی، یا پذیرش فشار اقتصادی ناشی از اختلال در عرضه نفت. همین معادله است که موضوع ایران را از یک بحران منطقهای به یک مسئله جهانی ارتقا داده است. بنا به همین معادلات است که پکن و شخص شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، طرحی چهارمادهای برای حل مشکل تنگه هرمز و آتشبس ایران و آمریکا طراحی و عرضه کرده است که البته با استقبال ایرانن نیز مواجه شده است. سفر اخیر عباس عراقچی به چین و مذاکرات فشرده با وزیر خارجه چین هم حلقهای دیگر از رویکرد مثبت ایران به نقش پکن در غائله جدید است. منابع خبری و تحلیلی، حتی ابتکار میانجیگری پاکستان را هم حاصل مداخله و هدایت پنهان چین دانستهاند.
با این توضیحات، سفر ترامپ به چین را باید در چارچوب «مدیریت بحران جهانی» فهم کرد، نه صرفاً دیپلماسی دوجانبه. ایران، خاورمیانه و بهویژه تنگه هرمز، در این سفر نقش یک متغیر پنهان اما تعیینکننده را ایفا میکنند. اگرچه شاید در بیانیههای رسمی این موضوعات کمرنگ و یا در حاشیه باقی میمانند، اما در اتاقهای مذاکره، ایران یکی از نقاط کلیدی فهم متقابل دو قدرت خواهد بود؛ جایی که رقابت جهانی چین و آمریکا، به حساسترین نقطه جغرافیای انرژی جهان گره میخورد. واقع مطلب این است که این سفر بیش از آنکه درباره چین یا آمریکا باشد، درباره نظم آینده جهان است؛ اما این نظم، یک متغیر اصلی و اساسی دارد که هیچ یک از طرفین نمیتوانند از آن غفلت کنند. این متغیر اساسی، ایران است. چنین است که ترتیبات امنیتی فردای جهان نمیتواند در غیاب موجودیت مهمی تحت عنوان ایران، تعیین و حتی بررسی شود.