در شرایط امروز ایران، سخن گفتن از «دولت جنگی» یا دستکم «دولت در وضعیت جنگی» ضرورتی راهبردی است. کشورهایی که تصور میکنند پایان درگیری مستقیم نظامی به معنای پایان منازعه است، معمولاً در مرحله پساجنگ ضربههای سنگینتری میخورند. دشمن وقتی نتواند اراده یک ملت را در میدان نبرد بشکند، به سراغ اقتصاد، معیشت، زیرساخت، سرمایه اجتماعی و تابآوری عمومی میرود.
نورنیوز- گروه سیاسی: خبر شروع به کار «ستاد بازسازی جنگ» از امروز، که در مصاحبه اخیر حمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه مطرح شد، تصمیمی بهجا و مهم در روند وضعیت خطیر کشور در این روزهاست. این تصمیم را نباید صرفاً یک تصمیم اجرایی برای ترمیم خرابیها یا ساماندهی پروژههای عمرانی در نظر گرفت؛ بلکه در یک نگاه دقیقتر، نشانهای از ورود کشور به مرحلهای تازه از حکمرانی است؛ مرحلهای که در آن، ایران باید خود را برای یک «وضعیت ممتد منازعه» آماده کند. در این وضعیت، خواه درگیری نظامی به شکل کلاسیک متوقف بشود و خواه نشود، ابعاد اقتصادی، روانی، رسانهای و زیرساختی آن حتی پیچیدهتر و فرسایندهتر از دوران درگیری مستقیم خواهد بود.
به سوی دولت جنگی
در چنین شرایطی، سخن گفتن از «دولت جنگی» یا دستکم «دولت در وضعیت جنگی» ضرورتی راهبردی است. تجربه جنگهای مدرن نشان داده کشورهایی که تصور میکنند پایان درگیری نظامی به معنای پایان منازعه است، معمولاً در مرحله پساجنگ ضربههای سنگینتری میخورند. دشمن وقتی نتواند اراده یک ملت را در میدان نبرد بشکند، به سراغ اقتصاد، معیشت، زیرساخت، سرمایه اجتماعی و تابآوری عمومی میرود. به همین دلیل، شاید جنگ آینده ایران بیش از آنکه در آسمان و دریا و مرزها جریان داشته باشد، در حوزه اقتصاد، تولید، رسانه، افکار عمومی، بازار و امید اجتماعی دنبال شود.
از این منظر، تشکیل ستاد بازسازی اقدامی مثبت و ضروری است؛ خصوصاً اینکه رئیس سازمان برنامه و بودجه در مصاحبه خود تأکید کرده است که «روند بازسازی باید با شتاب انجام شود تا به یک «نوسازی تمامعیار» برای زدودن آثار حملات تبدیل گردد.» اما موفقیت چنین تصمیمی، مشروط به تغییر برخی پارادایمهای حکمرانی خواهد بود. برای بازسازی و نوسازی، کشور دیگر نمیتواند با همان الگوهای بوروکراتیک، مرکزمحور، کُند و سنگین، پراکنده و فرسوده پیشین اداره شود. دولت وضعیت جنگی، پیش از هر چیز نیازمند بازتعریف مفهوم مدیریت کلان اجرایی است. در این شرایط، مدیر صرفاً یک مقام اداری نیست؛ بلکه فرماندهای در میدان حفظ تابآوری ملی است. بنابراین گماردن مدیران شایسته، پاکدست، ملی، باانگیزه، امتحانپسداده و برخوردار از روحیه خستگیناپذیری و تصمیمگیری قاطع و سریع، به یک ضرورت حیاتی تبدیل میشود. در دوران بازسازی، خطای مدیریتی فقط یک اشتباه اداری نیست؛ بلکه میتواند به فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف امنیت ملی منجر شود.
در کنار این مسئله، مهمترین رکن دولت جنگی، مردم هستند. هیچ پروژه بازسازی بزرگی بدون مشارکت واقعی جامعه موفق نخواهد شد. دولت باید بستر مشارکت واقعی مردم را تسهیل کند؛ نه اینکه همه امور را صرفاً در ساختارهای رسمی و سنگین دولتی محصور نگه دارد. تجربه ملتها در بحرانهای بزرگ نشان میدهد هر جا مردم احساس کردهاند در سرنوشت کشور نقش واقعی دارند، ظرفیتهای عظیم اجتماعی آزاد شده است. باید از توان بخش خصوصی، گروههای مردمی، نهادهای محلی، خیرین، شرکتهای دانشبنیان و شبکههای اجتماعی برای بازسازی استفاده شود. بازسازی صرفاً پروژهای عمرانی نیست؛ بازسازی اعتماد، امید و حس مشارکت ملی نیز هست. التزام به مردم به عنوان کانون قدرت ملی، باید عاری از هرگونه شعارزدگی و سطحیگرایی باشد و بدون التفات به معیارهای ظاهری دوقطبیساز، زمینه را برای نقشآفرینی عموم مردم مهیا کند.
توانمندسازی اقتصاد به عنوان سنگر اول
اما شاید مهمترین تحول مورد نیاز، در حوزه اقتصاد باشد. جنگ اخیر نشان داد یکی از آسیبپذیرترین نقاط اقتصاد ایران، وابستگی شدید بسیاری از بخشهای تولیدی به ارز خارجی است. دشمن دقیقاً همین نقطه را هدف خواهد گرفت؛ یعنی مختل کردن چرخه تأمین ارز، افزایش فشار بر بازار ارز و ایجاد نااطمینانی اقتصادی برای فرسایش توان اجتماعی کشور. به همین دلیل، جدا کردن بخش قابل توجهی از تولید ملی از وابستگی ارزی، اکنون یک انتخاب اقتصادی نیست؛ بلکه یک ضرورت امنیت ملی است.
در واقع، کشور نیازمند یک تغییر پارادایم در حکمرانی اقتصادی است. سالهاست بخش مهمی از رقابتهای اقتصادی در ایران حول محور «دسترسی بیشتر به ارز» شکل گرفته است؛ مدلی که بهتدریج اقتصاد را به سمت سوداگری، رانت، وارداتمحوری و وابستگی سوق داده است. اکنون زمان آن رسیده که این منطق تغییر کند و رقابت اقتصادی بر پایه استفاده از ظرفیتهای ملی غیرارزی تنظیم شود؛ یعنی مزیتهایی چون نیروی انسانی، فناوری داخلی، ظرفیتهای بومی، انرژی، جغرافیا، دریا، ترانزیت، زنجیرههای داخلی تولید و بازار منطقهای به محور اصلی قدرت اقتصادی تبدیل شوند.
دولت جنگی، اگر بخواهد موفق باشد، باید نوعی «اقتصاد تابآوری» ایجاد کند؛ اقتصادی که حتی در شرایط فشار خارجی، اختلالات ارزی و محدودیتهای بینالمللی نیز بتواند نیازهای اساسی جامعه را تأمین کند و حرکت کشور را متوقف نسازد. در چنین شرایطی، بازسازی فقط ساختن پل و جاده و کارخانه نیست؛ بلکه ساختن یک الگوی جدید حکمرانی اقتصادی است. بهرهگیری از نمونهها و الگوهای موفق جهانی در ایجاد این سطح از تابآوری اقتصادی میتواند مسیر این تحول را کوتاهتر کند.
در این میان، نقش رسانهها نیز بسیار تعیینکننده است. در جنگهای جدید، رسانه فقط ابزار اطلاعرسانی نیست؛ بخشی از میدان نبرد است. رسانهها باید همزمان چند وظیفه مهم را بر عهده بگیرند: تقویت امید اجتماعی، تبیین واقعیتهای کشور، جلوگیری از فرسایش روانی جامعه، ترویج فرهنگ مشارکت و صرفهجویی، و مقابله با جنگ شناختی دشمن. جامعهای که دچار ناامیدی، خستگی و بیاعتمادی شود، حتی بدون شکست نظامی نیز ممکن است در برابر فشارها آسیبپذیر گردد. رسانهها خصوصاً سازمان صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رسانه کشور باید هم در سطح زبان و هم در سطح پیام، اصلاحات اساسی در نرمافزار فعالیتهای خود انجام دهند. زبان و پیامی که اکنون در استخدام این رسانههاست، شاید برای چنان نوسازی و تغییر پارادایمی کارآمد نباشد. موضوع تغییرات نسلی و ملحقاتش، اصلاح رسانه در عمیقترین لایهها و سطوح را ضروری میسازد. به بیان دیگر، دولت جنگی، رسانهای خاص با زبان و پیامی متمایز میطلبد.
واقعیت این است که ایران وارد دورهای شده که در آن، مفهوم امنیت ملی دیگر فقط به تجهیزات نظامی و قدرت دفاعی محدود نمیشود. امنیت ملی امروز یعنی توان حفظ انسجام اجتماعی، اداره اقتصاد در شرایط فشار، حفظ اعتماد عمومی و استمرار کارآمدی حکمرانی. اگر دولت بتواند از فرصت بازسازی برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد، میدان دادن به نیروهای کارآمد، مردمیسازی اقتصاد و تقویت تابآوری ملی استفاده کند، شاید تهدیدهای امروز به سکوی یک جهش تاریخی تبدیل شوند؛ و این همان چیزی است که رئیس سازمان برنامه و بودجه از آن با تعبیر «نوسازی تمامعیار» یاد کرد. اما اگر بازسازی صرفاً به پروژههای عمرانی محدود بماند و تغییرات ساختاری نادیده گرفته شود، کشور ممکن است در مرحلهای پیچیدهتر از منازعه، با چالشهای فرسایندهتری روبهرو شود. اکنون زمان تصمیمهای بزرگ است؛ تصمیمهایی که باید ایران را نه فقط برای عبور از خرابیهای جنگ، بلکه برای زیستن و پیشرفت در یک دوره طولانی از رقابت و فشار مستمر آماده کند.