نورنیوز https://nournews.ir/n/316217
کد خبر: 316217
19 اردیبهشت 1405

چگونه جنگ ایران پایان دکترین سلطه آمریکا را رقم زد


«تریتا پارسی» معاون اجرائی اندیشکده کوئینسی در نشریه «ریسپانسیبل استیت کرافت» (کشورداری مسئولانه) نوشت: «عراق و افغانستان محدودیت‌های اشغال و تلاش برای تغییر نظام سیاسی مستقر را آشکار کرد. اوکراین آسیب‌پذیری نیروهای بزرگ متعارف را نشان داد. ایران اکنون محدودیت‌های اصل اجبار و اعمال زور را برملا می‌سازد.»

نورنیوز-گروه بین الملل: جنگ اوکراین یکی از پیش‌فرض‌های بنیادین درباره سلطه قدرت‌های بزرگ را در هم شکست: این باور که تنها اندازه و توان نظامی برای تحمیل اراده کافی است. اما اوکراین نشان داد که چنین نیست. با اتخاذ راهبرد درست، بهره‌گیری از مزیت جغرافیایی و اراده‌ای استوار، یک دولت ضعیف‌تر می‌تواند از خود دفاع کند، قدرت دشمنی بسیار قدرتمندتر را خنثی کند و در جنبه‌های کلیدی حتی بر آن پیروز شود. ایالات متحده اکنون با مورد مشابهی روبه‌رو است؛ جنگ با ایران، محدودیت‌های مشابهی را در قدرت آمریکا آشکار می‌سازد. دهه‌هاست که راهبرد کلان واشنگتن بر «برتری» استوار بوده است؛ باوری مبنی بر اینکه قابلیت‌های بی‌رقیب نظامی به آمریکا امکان می‌دهد ثبات جهانی را حفظ کرده و تحولات منطقه‌ای را هدایت کند.

پس از شکست‌ها در عراق و افغانستان، بسیاری از آمریکایی‌ها به یک نتیجه قطعی رسیده‌اند: هزینه حفظ این برتری دیگر قابل تحمل نیست و دیگر منافع آمریکا را تضمین نمی‌کند. راهبردی که به سیطره نظامی در همه‌جا و در همه زمان وابسته باشد، بی‌شک به معنای درگیری نظامی در جایی و در همه زمان‌هاست. جنگ‌های بی‌پایان آمریکا تصادفی نیستند بلکه محصول همین رویکردند. اگر در کشوری مانند آمریکا که به ندرت اکثریت جامعه با یک چیز موافق هستند، درباره یک چیز توافق وجود داشته باشد، آن این است: آمریکایی‌ها از جنگ خسته شده‌اند. با این حال، علیرغم خستگی افکار عمومی از جنگ، فشارهای رو به رشد مالی و سیاستمدارانی که وعده پایان جنگ‌های بی‌پایان می‌دهند، رکود در سیاستگذاری و همچنین منافع قدرتمند اقتصادی گره‌خورده به جنگ، باعث شده‌اند دکترین برتری دست‌نخورده باقی بماند.

پرسش اکنون این است که آیا شکست در ایران سرانجام این الگو را می‌شکند؟ نشانه‌های اولیه حاکی از آن است که پیامدهای این جنگ ممکن است حتی از جنگ اختیاری جورج بوش در عراق هم فراتر برود. ملاحظه کنید؛ ایالات متحده جنگ عراق را در کمتر از سه هفته برد. برتری نظامی‌اش هرگز مورد تردید نبود. اما صلح را باخت؛ چرا که نتوانست پس از آغاز شورش‌ها، ثبات کشور را حفظ کند اما در مورد ایران، ایالات متحده حتی فاز نظامی را هم نبرد، با وجود رویارویی با نیرویی از منظر متعارف نظامی بسیار ضعیف‌تر. ایران با بهره‌گیری از جغرافیا و تاکتیک‌های نامتقارن، قدرت آمریکا را خنثی کرد و یک شکست استراتژیک به آن تحمیل کرد. آنچه بیشتر تکان‌دهنده است، این است که ادعاهای اولیه مبنی بر اینکه حملات هوایی آمریکا توانایی‌های پهپادی و موشکی ایران را به‌شدت تضعیف کرده، اکنون اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. درس‌ این فضا روشن است: کنترل آسمان تضمین‌کننده کنترل نتایج نیست. بدون اراده برای استقرار نیروی زمینی و بدون توانایی تبدیل برتری هوایی به نتایج قطعی، برتری آمریکا به‌تدریج توخالی‌تر به نظر می‌رسد.

دوم، هرچند جنگ عراق در نهایت شکست خورد اما حداقل هدف فوری خود را محقق ساخت: سرنگونی صدام حسین. در ایران، اما برعکس این اتفاق در حال رخ دادن است. جنگ نه‌تنها نظام سیاسی مستقر را تضعیف نکرده بلکه احتمالاً آن را تقویت کرده؛ انسجام داخلی را افزایش داده است.

اگرچه جنگ عراق منطقه را بی‌ثبات کرد، پیامدهای جهانی آن نسبتاً مهار شده بود. این جنگ بحران نفت، کمبود گسترده مواد غذایی یا اختلالات عمده در زنجیره تأمین را به دنبال نداشت. در مقابل، جنگ ایران تا همین الان بازارهای انرژی را در آشوب فرو برده، قیمت نفت و گاز را به رکوردهای تاریخی رسانده و بحران‌های انرژی را در کشورهای متعددی به راه انداخته است. این جنگ همچنین ممکن است چشم‌انداز ژئوپلیتیکی خلیج فارس را برای سال‌های آینده به‌طور بنیادین دگرگون سازد.

برتری همیشه یک «انتخاب» بود نه یک ضرورت. جنگ ایران نشان می‌دهد که این انتخاب دیگر حتی ممکن است عملی هم نباشد. راهبردی که بر «برتری در فرایند تشدید درگیری» بنا شده، زمانی زیر سوال می رود که خود «تشدید درگیری» دیگر ریسک‌پذیر باشد. راهبردی که به پیروزی‌های قاطع اتکا دارد، زمانی فرو می‌ریزد که دشمنان بتوانند به‌طور مداوم بن‌بست ایجاد کنند.

آنچه در عوض پدیدار می‌شود، نظم بین‌المللی متفاوتی است؛ نظمی که بر سلطه تعریف نمی‌شود، بلکه بر «نفی متقابل» استوار است. در این دنیا، قدرت‌های بزرگ نمی‌توانند به‌راحتی اراده خود را تحمیل کنند و دولت‌های کوچک‌تر می‌توانند با تحمل هزینۀ قابل‌قبول، در برابر آن‌ها مقاومت کنند.

نتیجه، هرج‌ومرج نیست، بلکه محدودیت است. محتمل‌ترین نتیجه تقابل فعلی ایران و آمریکا، نه یک توافق و نه بازگشت به جنگ تمام‌عیار، بلکه یک تعادل طولانی‌مدت و ناپایدار است. این نیز خود نشانه‌ای از شرایط روزگار ماست.

ایالات متحده ممکن است از مذاکرات کنار بکشد اما بعید است دوباره وارد جنگ تمام‌عیار شود؛ نه به این دلیل که توانایی آن را ندارد بلکه چون آزادی عمل استراتژیک برای استفاده از این توان را از دست داده است. برای کشورهایی که حمایت آمریکا را برگزیده‌اند، این باید یک زنگ بیداری باشد. این به معنای فروپاشی اتحادها نیست، اما به معنای تغییر شکل آن‌هاست. متحدان بیشتر روی چندلایه‌سازی امنیتی حساب می‌کنند، روابط امنیتی خود را متنوع‌تر می‌سازند و به جای تکیه بر یک تضمین‌کننده واحد، بیشتر بر موازنه‌های منطقه‌ای قدرت تأکید می‌ورزند.

از این منظر، جنگ ایران چندان یک گسست نیست بلکه شتاب‌دهنده روندی است که از پیش در جریان بود. عراق و افغانستان محدودیت‌های اشغال و تغییر رژیم را آشکار کرد. اوکراین آسیب‌پذیری نیروهای بزرگ متعارف را نشان داد. و ایران اکنون محدودیت‌های اصلِ اجبار و اعمال زور را برملا می‌سازد. قدرت‌های کوچک‌تر برای محدود کردن یک ابرقدرت، نیازی ندارند که مانند تنگه هرمز یک آبراه حیاتی در اختیار داشته باشند. شکل‌دهی به عرصه و جغرافیا همان‌گونه که اوکراینی‌ها انجام دادند، کفایت می‌کند. بنابراین می‌توان گفت راهبرد ایران در جای دیگری نیز قابل تکرار است.

در مجموع، این درگیری‌ها به جهانی چندقطبی‌تر اشاره دارند؛ نه به این دلیل که قدرت‌های بزرگ جدید کاملاً برخاسته‌اند، بلکه به این دلیل که قدرت‌های موجود دیگر نمی‌توانند مانند گذشته سلطه داشته باشند. خطر برای واشنگتن، حاشیه‌نشینی نیست. خطر در این است که همچنان راهبردی را دنبال کنیم که برای دنیایی طراحی شده که دیگر وجود ندارد. این مسئله در مورد کشورهایی که بر برتری آمریکا حساب باز کرده‌اند نیز صدق می‌کند. به همان اندازه که دکترین برتری، نوید کنترل می‌داد، جنگ ایران، محدودیت را آشکار می‌سازد. در این شکاف میان وعده و واقعیت، پایان یک دوران نهفته است. پیروز کسانی خواهند بود که خود را با این واقعیت جدید سازگار کنند.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / ترامپ / جنگ_اوکراین / امنیت_انرژی / ایالات_متحده / جنگ_ایران / موازنه_قدرت / نظم_بین‌الملل / برتری_نظامی / چندقطبی