نورنیوز https://nournews.ir/n/316079
کد خبر: 316079
19 اردیبهشت 1405
یادداشت حمیرا امبرین، تحلیل‌گر مؤسسه مطالعات منطقه‌ای (IRS)

آیا جنگ آمریکا علیه ایران شیوه استفاده از قدرت را تغییر می‌دهد؟


نورنیوز-گروه بین الملل: یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل درباره جنگ علیه ایران نوشت: تاریخ در حال نظاره این جنگ است، نه به معنایی انتزاعی، به این معنا که دارد ثبت می‌کند قدرت چگونه به کار گرفته می‌شود، اعتبار چگونه حفظ یا از دست داده می‌شود و این تصمیم‌ها چگونه در انتظارات سایر کشورها تغییر ایجاد می‌کند.

«حمیرا امبرین» تحلیل‌گر مؤسسه مطالعات منطقه‌ای (IRS) در یادداشتی نوشت: «مورخان برای لحظات نادر و سرنوشت‌سازی که نظام بین‌الملل را دگرگون می‌کنند از اصطلاح «نقطه عطف» استفاده می‌کنند. فروپاشی دیوار برلین به جنگ سرد پایان داد و به برتری جهانی آمریکا انجامید. همچنین حملات 11 سپتامبر ساختار امنیت جهانی را تغییر داد و دهه‌ها جنگ و درگیری را در پی داشت. اهمیت این رویدادها در آن بود که انتظارات جهانی، هم‌پیمانی کشورها و برداشت از مفهوم قدرت را دگرگون کردند.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا جنگ آمریکا علیه ایران نیز می‌تواند به چنین نقطه عطفی تبدیل شود؛ لحظه‌ای که با تضعیف اعتماد به قضاوت و تصمیم‌گیری آمریکا، انتظارات جهانی را تغییر دهد و شیوه استفاده از قدرت در نظام بین‌الملل را دگرگون کند.

در نگاه نخست، این درگیری ممکن است شبیه سایر بحران‌های منطقه‌ای به نظر برسد، اما در واقع تفاوت مهمی دارد. این جنگ بیش از آنکه قدرت آمریکا را بیازماید، باور جهانی به نحوه استفاده این کشور از قدرت را به چالش می‌کشد. ایالات متحده همچنان برتری نظامی دارد، اما نفوذ جهانی تنها به توانایی نظامی وابسته نیست؛ بلکه به اعتبار و اعتماد نیز بستگی دارد. دیگر کشورها باید باور داشته باشند که قدرت آمریکا به شکلی قابل پیش‌بینی و همراه با خویشتن‌داری به کار گرفته می‌شود. اگر اعتماد به این قضاوت از بین برود، همان لحظه می‌تواند به یک نقطه عطف تاریخی تبدیل شود.

برای دهه‌ها، رهبری آمریکا بر ترکیبی از قدرت و پیش‌بینی‌پذیری استوار بود. متحدان این کشور به واشنگتن نزدیک می‌شدند، زیرا باور داشتند که توانایی‌های آن به شکلی ثابت و قابل اعتماد به کار گرفته خواهد شد. اما اکنون این فرض در حال تضعیف است. در اروپا درخواست‌ها برای «استقلال راهبردی» افزایش یافته و در مناطق مختلف از جمله خاورمیانه و آسیا، کشورها خود را برای محدودیت‌های احتمالی قدرت آمریکا آماده می‌کنند.

در نظامی رقابتی، اعتماد کامل هرگز وجود ندارد و اعتبار کشورها همواره در حال آزمون است. کشورها نه به دلیل اعتماد مطلق، بلکه به خاطر انتظار ثبات با یکدیگر همکاری می‌کنند. وقتی این انتظار از بین برود، رفتارها تغییر می‌کند: هم‌پیمانی‌ها مشروط می‌شوند، شرکا سیاست‌های احتیاطی در پیش می‌گیرند، تعهدات کاهش می‌یابد و همکاری‌ها محدودتر می‌شود. این تغییرات به آرامی انباشته می‌شوند و پیش از آنکه شکاف‌های آشکار ایجاد کنند، انتظارات را تغییر می‌دهند.

جنگ‌ها این روند را تسریع می‌کنند. قدرت‌های بزرگ معمولاً وارد جنگ نمی‌شوند مگر آنکه تصور کنند کنترل اوضاع را در دست دارند؛ اما پیامدهای مهم بسیاری از جنگ‌ها غیرمستقیم است: آسیب به اعتبار، گسترش بیش از حد تعهدات راهبردی و کاهش تدریجی اعتماد متحدان. این آثار به مرور زمان شکل می‌گیرند و نحوه درک کشورها از خطرها و فرصت‌ها را تغییر می‌دهند.

در این تحلیل، رویکرد و پایداری ایران نیز نقش مهمی دارد. ایران به‌طور مستقیم با قدرت آمریکا برابری نمی‌کند، بلکه از راهبرد مقاومت نامتقارن استفاده می‌کند؛ یعنی فشارها را جذب می‌کند و در عین حال هزینه‌هایی بر رقیب قدرتمندتر تحمیل می‌کند. در این راهبرد، تاب‌آوری و پایداری مهم‌تر از پیروزی سریع است و ادامه مقاومت مهم‌تر از تشدید ناگهانی تنش. ایران از طریق توانایی‌های غیرمتمرکز، شبکه‌های منطقه‌ای و بازدارندگی غیرمستقیم تلاش می‌کند اقدامات قدرت برتر را پیچیده و پرهزینه کند.

این رویکرد در عمل مزیت را از سرعت به زمان منتقل می‌کند. در بسیاری از موارد، کشور ضعیف‌تر توان تحمل بیشتری در طول زمان دارد. هرچه یک درگیری طولانی‌تر شود، فشار سیاسی و اقتصادی بیشتری بر قدرت بزرگ‌تر وارد می‌شود. در چنین شرایطی آنچه در ابتدا نمایش قدرت به نظر می‌رسد، به آزمونی برای میزان پایداری تبدیل می‌شود.

این رویکرد ماهیت جنگ را نیز تغییر می‌دهد. احتمال دستیابی به پیروزی سریع کاهش می‌یابد و جنگ به رقابتی طولانی برای تحمل فشار سیاسی، اقتصادی و راهبردی تبدیل می‌شود. درگیری‌هایی که با اهداف روشن آغاز می‌شوند، اغلب به نبردهایی طولانی با پایان نامعلوم تبدیل می‌گردند.

پیامدهای این وضعیت تنها به ایران محدود نمی‌شود. اگر کشوری ضعیف‌تر بتواند فشار را تحمل کند و در عین حال هزینه‌هایی واقعی بر طرف مقابل تحمیل کند، کشورهای دیگر نیز از این تجربه درس خواهند گرفت. این موضوع می‌تواند در آینده بر شیوه دفاع کشورها از حاکمیت خود، به‌ویژه در برابر رقبای قدرتمندتر تأثیر بگذارد.

جنگ گسترده با ایران می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی جهانی را تهدید کند، به‌ویژه تنگه هرمز که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند. هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند بازارهای جهانی را دچار شوک کند، قیمت انرژی را افزایش دهد و بی‌ثباتی اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کند.

اما پیامد عمیق‌تر این جنگ ممکن است سیاسی باشد. نظم جهانی پس از جنگ سرد تنها بر قدرت آمریکا استوار نبود، بلکه بر این باور نیز تکیه داشت که این قدرت با ثبات و خویشتن‌داری به کار گرفته می‌شود. اگر این تصور از میان برود، خود نظام بین‌الملل نیز تغییر خواهد کرد. جهانی که زمانی بر پایه قدرتی نسبتاً قابل پیش‌بینی استوار بود، به فضایی سیال‌تر و رقابتی‌تر تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، رفتار بازیگران نیز تغییر می‌کند: متحدان با احتیاط بیشتری عمل می‌کنند و رقبا فرصت‌های جدید را می‌آزمایند. هنگامی که اعتبار یک قدرت کاهش یابد، رقبای آن بیشتر تلاش می‌کنند مرزها را آزمایش کنند و از عدم قطعیت‌ها بهره ببرند. ترکیب کاهش اعتماد متحدان و افزایش جسارت رقبا می‌تواند نظام بین‌الملل را بی‌ثبات‌تر کند. در چنین وضعیتی بازدارندگی کمتر قابل اعتماد می‌شود و احتمال خطا افزایش می‌یابد.

تحولات بزرگ در سیاست جهانی معمولاً به این شکل رخ می‌دهند؛ نه از طریق یک حادثه ناگهانی، بلکه از طریق انباشته شدن تردیدها. انتظارات تغییر می‌کند، فرضیات قدیمی تضعیف می‌شود و پایه‌های نظم جهانی به تدریج فرسوده می‌گردد.

البته هر بحرانی به نقطه عطف تاریخی تبدیل نمی‌شود. بسیاری از بحران‌ها در ابتدا بسیار تعیین‌کننده به نظر می‌رسند، اما به مرور اهمیت خود را از دست می‌دهند. آنچه یک رویداد را به نقطه عطف واقعی تبدیل می‌کند، اثر ماندگار آن بر نحوه درک کشورها از قدرت، خطر و برنامه‌ریزی آینده است.

اگر تضعیف اعتبار آمریکا یک سوی این تحول باشد، سوی دیگر آن تقویت راهبرد مقاومت است. اگر جنگ با ایران این تصور را تقویت کند که آمریکا کمتر قابل پیش‌بینی، کمتر خویشتن‌دار یا کمتر قابل اعتماد شده است و همزمان نشان دهد که مقاومت طولانی می‌تواند حاکمیت کشورها را در برابر قدرت‌های بزرگ حفظ کند، آن‌گاه تغییری که اکنون آغاز شده سرعت بیشتری خواهد گرفت.

نتیجه چنین روندی فروپاشی ناگهانی نظم جهانی نخواهد بود، بلکه تحولی تدریجی خواهد بود: ائتلاف‌های ضعیف‌تر، سیاست‌های احتیاطی بیشتر و نظمی جهانی که پراکنده‌تر و رقابتی‌تر است.

تاریخ در حال نظاره است، نه به معنایی انتزاعی، بلکه به این معنا که ثبت می‌کند قدرت چگونه به کار گرفته می‌شود، اعتبار چگونه حفظ یا از دست داده می‌شود و این تصمیم‌ها چگونه انتظارات سایر کشورها را تغییر می‌دهد.

نتیجه این جنگ مهم خواهد بود، اما اهمیت پایدار آن به پیامدهای ساختاری آن بستگی دارد. اگر این جنگ باعث کاهش اعتماد به رهبری آمریکا شود و در عین حال راهبرد مقاومت در برابر قدرت‌های برتر را تأیید کند، در آن صورت نحوه برداشت کشورها از قدرت، ارزیابی خطر و جایگاه خود در نظم در حال تحول جهانی دگرگون خواهد شد. در نهایت، اثرات این جنگ می‌تواند در نهادهای بین‌المللی و در راهبردها و ائتلاف‌های کشورهای مختلف بازتاب یابد.»


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / رژیم صهیونیستی / تنگه هرمز / جنگ آمریکا ایران / قدرت