رئیس سابق کنست (پارلمان رژیم صهیونیستی) با اشاره به پذیرش شکست رژیم صهیونیستی در برابر غزه، لبنان و ایران استدلال کرد: «گاهی اوقات تنها راه پیروزی، دانستن چگونگی شکست خوردن است». جنگهایی وجود دارند، مانند تمام جنگهای ما از سال 1967، که در آنها در چندین نبرد پیروز میشوید اما کل جنگ را میبازید.
نورنیوز-گروه بین الملل: «آوراهام بورگ»، رئیس سابق کنست (پارلمان رژیم صهیونیستی) ادامه داد در غزه، در سرزمینهای اشغالی، در لبنان و در برابر ایران - همه چیز نشان دهنده یک شکست آشکار است که همچنان در حال انباشته شدن است. هر عرصهای به یک باتلاق تبدیل شده است و همه آنها از یکدیگر تغذیه میکنند، مقادیر عظیمی از منابع ما را تخلیه میکنند، جان انسانها را میگیرند و زمان و فرصتهای بیشتری را هدر میدهند که هرگز باز نخواهند گشت.
وی افزود: شکاف بین وعدههای پوچ سطح سیاسی واقعیت روزانه برای اسرائیلیها دیگر فقط یک شکاف نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. این یک ورطه بیانتهاست و ما تنها یک قدم با سقوط مرگبار آن فاصله داریم.
وی تاکید کرد: «پیروزی مطلق» در غزه به یک نمایش پوچ، نمایشی از قبرها، چادرهای عزاداری و ویرانی زندگی تبدیل شده است. شکست حزبالله، که به عنوان یک هدف «سازشناپذیر» وعده داده شده بود، برای ساکنان شمال جهنمی روی زمین است، کسانی که آرزوی بازگشت به خانه و یافتن آرامش در زیبایی شمالی که از آن تبعید شدهاند را دارند، اما از آن محروم شدهاند. در مورد ایران، این فریب بزرگی است که در چهره ما منفجر شده است. خودکشی واقعی. یک عقبنشینی سطحی، در مسیر شکست. جنگ با ایران با توقف بمباران پایان نیافت. عواقب آن همچنان بیشتر از اینکه به آنها آسیب برساند، به ما آسیب میرساند. افزایش قیمت انرژی، که ناشی از بیثباتی منطقهای است، به شدت بر اقتصاد جهان، از جمله حیاتیترین شرکای اسرائیل، تأثیر گذاشته است. دولت ترامپ خود را با معضلی روبهرو میبیند که پیشبینی نمیکرد: چه کسی هزینه بازسازی را پرداخت خواهد کرد، چه کسی نظم را پس از جنگ حفظ خواهد کرد و چه کسی مسئولیت منطقه را بر عهده خواهد گرفت.
این مقام صهیونیست افزود: خشم فزاینده در کنگره و در میان مردم آمریکا نسبت به اسرائیل، صدای پسزمینه نیست؛ بلکه یک نیروی سیاسی است که در حال تبلور و ایجاد تهدید است. هر بار که یک هواپیمای اسرائیلی به ماموریتی میرود، حتی اگر توجیهپذیر باشد، همان سرمایه سیاسی اندک باقیمانده ما را نیز از بین میبرد. لحظهای نزدیک میشود که دیگر چیزی برای هدر دادن باقی نخواهد ماند. پیروزی از هر نوعی دیگر در اینجا قابل دستیابی نیست. شاید زمان آن رسیده باشد که روی شکست سرمایهگذاری کنیم. بله، در واقع... شکست را به یک استراتژی داخلی تبدیل کنیم. دو کشتیگیر سومو بزرگ و دست و پا چلفتی را تصور کنید که با تمام وزن خود به یکدیگر تکیه کردهاند و سعی در پیشروی دارند. هر دو گیر افتادهاند و در حالی که در آن گیر افتادهاند، به توده عظیم بدن خود تکیه میکنند. ناگهان، یکی از آنها یک قدم کوچک به عقب برمیدارد. این لحظه را نگهدارید: یک عقبنشینی آشکار، در مسیر شکست. حالا، بیایید به تصویر بعدی برویم، به لحظه بعدی که راز آشکار میشود: حریفش، که با تمام وزنش به او تکیه داده بود، تعادلش را از دست داد، به جلو افتاد و بینیاش به زمین خورد. او در نبرد شکست خورد زیرا به قدرت معتاد شده بود و آن را ضروری میدانست. بله، گاهی اوقات پیروزی واقعی از سرمایهگذاری روی شکست حاصل میشود.
رئیس سابق کنست اضافه کرد: آنچه برای یک لحظه شکست به نظر میرسد، کلید یک پیروزی واقعی، پایدار و کاملاً متفاوت است. این فقط یک مثال گذرا نیست. تاریخ پر از چنین نمونههایی است. برخی این درس را به موقع نیاموختند. ایالات متحده در ویتنام نبردهای زیادی را برد اما کل جنگ را باخت. ناپلئون نمیدانست چگونه در لحظه مناسب شکست بخورد، بنابراین به پیشروی خود به سمت مسکو ادامه داد و شکست خورد. برعکس، نزدیکترین مثال برای ما مناخیم بگین است که سینا را به مصر بازگرداند.
او شهرکهای مرفه را تخلیه کرد، چاههای نفت را رها کرد و غرور اشغالگر را بلعید. کم نبودند صداهای اسرائیلی که این را تسلیم و تحقیر توصیف کردند. پنج دهه بعد، برای همه روشن شده است که این بزرگترین و مهمترین حرکت استراتژیکی بود که تاکنون توسط یک رهبر اسرائیلی انجام شده است. برعکس، اسرائیل امروز که تمام وزن خود را بر روی یک رویارویی مداوم قرار داده است، ممکن است دریابد که عدم انعطاف پذیری آن دقیقاً همان چیزی است که آن را به زمین خواهد زد - و نه فقط بر روی بینیاش. این یک قیاس صرف نیست، بلکه یک منطق استراتژیک عمیق است که رهبری پوچ امروز نمیتواند آن را درک کند. اسموتریچ (وزیر دارایی) نادان است، بن گویر (وزیر امنیت داخلی) جوانی بیپروا است و نتانیاهو (نخست وزیر) ضعیف، ناتوان و جدا از واقعیت است.
تمام وجود سیاسی آنها بر اساس عطش توجه یا نمایش توخالی به عنوان یک رویکرد سیاسی بنا شده است. نخست وزیری که مانند یک کارآگاه پیر آرایش میکند، وزیری جنایتکار که به «لایک» معتاد است و عضوی از کنست که فریاد زدن را به یک حرفه تبدیل کرده است. درک پوچ آنها همه ابزارهای پوچ را ستایش میکند. من هیچ انتظاری از آنها ندارم. جایگزین واقعی برای رویارویی جاری با ایران صرفاً آتشبس بین دورهای جنگ نیست. این امر مستلزم توافق جدیدی با واقعیتی است که ما از نام بردن آن خودداری میکنیم: ایران وجود دارد. برای مدت طولانی با ایدئولوژی و جاهطلبیهایش برای نفوذ باقی خواهد ماند.هشتاد و هشت میلیون نفر ناپدید نخواهند شد. ایدئولوژیهایی که برخی از آنها را تحریک میکنند نیز خود به خود از بین نمیروند و گروههای مسلح داوطلبانه خلع سلاح نخواهند شد. زندگی با ایران به شکلی که هست، زندگی تسلیم نیست، بلکه زندگیای است که بسیاری از کشورها با همسایگان دشوار خود داشتهاند: فرانسه و آلمان، هند و پاکستان. جنگهای وحشتناکی وجود داشته است و همچنین دورههایی از ثبات نیز وجود داشته است. این امر مستلزم توسعه کانالهای دیپلماتیک - مستقیم، غیرمستقیم و پنهان – است. این به معنای تمایز قائل شدن بین تهدید هستهای است؛ مشکلی است که باید به طرق مختلف به آن پرداخته شود.