نورنیوز https://nournews.ir/n/315633
کد خبر: 315633
17 اردیبهشت 1405
ریسپانسیبل استیت کرافت:

ترامپ خیال تسلیم ایران را از سر بیرون کند


رسانه‌ای آمریکایی ریسپانسیبل استیت کرافت با توصیف بن‌بست میان واشنگتن و تهران نوشت همه جنگ‌ها سرانجام به مذاکره می‌رسند. به باور این رسانه، با وجود سه مانع بزرگِ بی‌اعتمادی، اختلاف هسته‌ای و تحریم‌ها، هنوز امکان گره‌گشایی دیپلماتیک وجود دارد؛ مشروط به اراده سیاسی، اقدام‌های راستی‌آزمایی‌پذیر و پذیرش واقعیت‌های میدانی از سوی طرف‌ها.

نورنیوز-گروه بین الملل: نشریه «ریسپانسیبل استیت کرافت» (کشورداری مسئولانه) به عنوان بازوی رسانه‌ای اندیشکده آمریکایی کوئینسی در این گزارش آورده است: محاصره دریایی آمریکا تنگه هرمز را بازگشایی نکرده است. ایران نیز به سهم خود با جلوگیری از عبور یک کشتی متعلق به کره‌ جنوبی و هشدار و شلیک تیرِ اخطار در محدوده حرکت ناوشکن‌های آمریکایی، به طور مستقیم با آنچه واشنگتن «پروژه آزادی» می‌خواند، به مقابله برآمده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا از اعلام اینکه تهران آتش‌بس را نقض کرده است، خودداری کرد.

ترامپ با اشاره به این تحولات گفت که «[این] آتش سنگینی نبود. به شما اطلاع خواهیم داد. کشتی‌ها در حال حرکت هستند. می‌دانید، ما شب گذشته تعداد زیادی کشتی‌های بزرگ را جابه‌جا کردیم. هیچ شلیکی رخ نداد. فکر می‌کنم اخیرا کمی درگیری بوده است. در حال بررسی آن هستم.» در همین حال، آمریکا مدعی شد که چند قایق تندروی ایرانی که گفته می‌شد به سمت کشتی‌های تجاری در تنگه در حرکت بودند را هدف قرار داده و غرق کرده است!

ترامپ و بنیامین نتانیاهو (نخست وزیر رژیم صهیونیستی) در واشنگتن و تل‌آویو، همچنان جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران را زنجیره‌ای از موفقیت‌های تاکتیکی جلوه می‌دهند. با این حال، زیر پوست این ادعاها، واقعیتی راهبردی در حال شکل‌گیری است. اگر بخواهیم رک و پوست‌کنده بگوییم، این یک پیروزی نیست.

ایران در سوی مقابل، در رقابت راهبردی پیروز شده اما به ادعای این رسانه، صلحی که متصور شده را به دست نیاورده است. به نظر می‌رسد که همه طرف‌ها به شرایطی رسیده‌اند که می‌دانند خروج از آن الزامی است. واشنگتن و تل‌آویو از همان ابتدا در ارزیابی توانمندی ایران دچار اشتباه شدند؛ همان‌طور که اکنون نیز درباره کارآمدی و اثرگذاری محاصره برآورد غلطی دارند. ایران عزم خود را برای یک مبارزه اقتصادی طولانی جزم کرده است؛ تهران دهه‌ها برای تقویت این ظرفیت تحت تحریم، زمان صرف کرده و این در حالی است که در سوی مقابل، اقتصاد جهانی به مراتب آسیب‌پذیرتر است.

ابهام اصلی برای تهران این است که وقتی ترامپ سرانجام متوجه شود که محاصره نتایج مورد انتظار را محقق نمی‌کند، چه خواهد کرد؟ آیا با صبر و دقت فنی موردنیاز، به دیپلماسی واقعی و قابل اتکار روی می‌آورد؟ یا اینکه با تکیه به این امید واهی که فشار مجدد می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت به همراه بیاورد، تلاش خود را در مسیر شکست‌خورده دوچندان می‌کند؟

با این حال، تمام جنگ‌ها در نهایت به میز مذاکره ختم می‌شوند. گره‌گشایی از مسیر دیپلماتیک هنوز امکان‌پذیر است؛ البته در صورتی که همه طرف‌ها با موانع عظیم پیش رو مواجه شوند. هر کدام از موانع طاقت‌فرسا هستند، اما هیچ‌کدام غیرقابل عبور و لاینحل نیستند.

بن‌بست اول: تحلیل‌رفتن اعتماد

این رسانه در ادامه می‌نویسد: (به اصطلاح) محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز، یک معضل آشنا را دوباره زنده کرده است که مذاکره فنی با هر کیفیتی قادر به عبور از آن نیست: «مشکل اعتماد، یا به‌طور دقیق‌تر، فقدان عمیق آن.»

فدریکا موگرینی که هدایتگر مذاکرات اتحادیه اروپا بود و بر اجرای توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵(برجام) نظارت داشت، در برهه‌ای گفت که «ما برای رسیدن به این توافق، ۱۲ سال زمان و کار فنی طاقت‌فرسا صرف کردیم. اعتمادی که در نهایت ضامن تحقق برجام شد، چیزی نبود که به ما پیشکش شده باشد، بلکه با مشقت فراوان ساخته و پرورده شد.»

با این حال، امروز از نگاه تهران، آن اعتماد تقریبا تا حد زیادی از بین رفته است. خروج یک‌طرفه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، کارزار «فشار حداکثری» و دو عملیات نظامی مستقیم علیه ایران در حین مذاکرات، همه و همه این اعتماد را تحلیل برده‌اند. هر خلف وعده و پیمان‌شکنی، خسارت وعده قبلی را دوچندان کرده است. آنچه باقیمانده، دریایی از شک و تردید و سوءظن است که هیچ بیانیه مشترکی نمی‌تواند آن را پر کند.

در این فضای آکنده از بی‌اعتمادی، چهارچوب سه‌مرحله‌ای پیشنهادی ایران مسیری منطقی را ارائه می‌دهد. مرحله اول، بازسازی اعتماد از طریق توقف کامل جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. در مقابل، تهران متعهد می‌شود که از اقدام متقابل علیه هر کدام از همسایگانی که دسترسی زمینی یا هوایی برای حمله به ایران فراهم کرده‌اند، خودداری کند؛ اقدامی که نتیجه آن تنش‌زدایی منطقه‌ای خواهد بود. مرحله دوم شامل بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران و رفع محاصره آمریکاست تا از این طریق فشار خفه‌کننده بر اقتصاد جهانی تعدیل شود. مرحله سوم، رسیدگی به مسائل عمیق‌تر را از طریق تعامل دیپلماتیک چندجانبه و پایدار را در بر می‌گیرد.

پیام روشن است؛ اعتماد با ژست‌های لفظی یا موضع‌گیری و اقدامات یک‌جانبه احیا نمی‌شود. بلکه نیازمند اقدامات واقعی و قابل راستی‌آزمایی‌ است که با حسن نیت از جانب هر دو طرف صورت گیرد.

بن‌بست دوم: ساده‌سازیِ نادرست پیچیدگی هسته‌ای

بن‌بست دوم به طور مستقیم ریشه در بن‌بست اول دارد. حتی اگر اعتماد بازسازی شود، یک شکاف ادراکی باقی می‌ماند. دولت ترامپ همواره تلاش کرده است تا مسئله‌ای عمیقا پیچیده را ساده جلوه دهد. خروج از برجام و برچسب‌زنی به آن به عنوان «توافق اوباما» آن هم با لحنی تحقیرآمیز، واقعیت بنیادین را تغییر نمی‌دهد.

برنامه هسته‌ای ایران هم‌اکنون محل اصلی مناقشه است. برای تهران، ذخیره حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده یک دارایی چشمگیر محسوب می‌شود. دانش و تخصص علمی و فنی بومی ایران قابل مذاکره نیست. حق برخورداری از برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای، در خدمت اهداف داخلی حیاتی شامل مقاصد فناورانه، سیاسی و نمادین بوده و آن را تامین می‌کند. و بدون ضمانت‌های موثق و محکم و قابل راستی‌آزمایی در برابر حملات احتمالی در آینده، انتقال اورانیوم غنی‌شده به خارج از ایران، این کشور را در به شدت در معرض خطر قرار می‌دهد. بنابراین، تهران این اهرم را برای مرحله نهایی چهارچوب سه‌مرحله‌ای، نزد خود نگه می‌دارد.

در سوی مقابل، هدف واشنگتن برچیده‌شدن کامل توانمندی هسته‌ای ایران است. این همان‌جایی است که به بن‌بست می‌انجامد. با این حال، عبور از آن ممکن است. راه‌حل گذر از این مانع، نه تازه است و نه اسرارآمیز بلکه همان مسیری است که به برجام منتهی شد؛ «دیپلماسی صبورانه، فنی، مرحله‌به‌مرحله، با تعهدات راستی‌آزمایی‌شده و اراده سیاسی پایدار.» برجام بی‌نقص نبود. هیچ‌یک از طرفین آن را ایده‌آل نمی‌دانست اما جواب می‌داد، تا زمانی که واشنگتن آن را ترک کرد. بازگشت به آن الگو یا الگویی نزدیک به آن، تنها مسیر اثبات‌شده برای مدیریت برنامه هسته‌ای ایران بدون زورگویی یا تنش بیشتر است.

بن‌بست سوم: معضل رفع تحریم‌ها

فع تحریم‌ها به طور همزمان عملی‌ترین و سیاسی‌ترین بن‌بست محسوب می‌شود. این میدان جنگ تازه‌ای نیست. جنگ اقتصادی از جنگ متعارف اخیر قدمت بیشتری دارد. سازوکار تحریم‌ها برای دهه‌ها هزینه‌های انسانی شدیدی را به ایران تحمیل کرده است؛ خسارتی که معیار اندازه‌گیری آن نه گلوله، بلکه داروها و تجهیزات پزشکی تحت تحریم و همچنین معیشت تحلیل‌رفته است.

نشانه‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه واشنگتن اکنون در حال بررسی آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، احتمالا در ازای تعلیق طولانی‌تر فعالیت‌های هسته‌ای است. با این حال، از نگاه تهران، این پیشنهاد با سبقه طولانی پیمان‌شکنی‌های واشنگتن در تعارض است. آمریکا بارها و در موقعیت‌های مختلف مدعی شده که دارایی‌های ایران را آزاد کرده اما همچنان با اعمال فشار بر بانک‌ها و موسسات مالی بین‌المللی، آنها را از همکاری با ایران بر حذر داشته است. دسترسی تهران به منابعی که روی کاغذ آزاد شده بودند، عملا مسدود بوده و این موضوع همچنان به قوت خود باقی است.

مشکل اصلی ساختاری است. «دولت ترامپ اختیار قانونی دارد تا تحریم‌های اولیه را لغو کند؛ نه صرفا ارائه معافیت‌ تحریمی یا آزادسازی دارایی‌هایی که بی‌سروصدا قابل لغو باشند، بلکه قادر به برداشتن کل سازوکار قانونی فشارهای مالی است.» مشکل، فقدان اختیار نیست بلکه این خیال واهی است که ایران تحت فشار مالی، تسلیم خواهد شد. این خیال احمقانه، قدیمی شده و واقعیت این است که ایران پس از تاب‌آوری در برابر دهه‌ها فشار، تسلیم نشده و نخواهد شد.

اگر آمریکا همچنان به ارائه پیشنهادهای تکراری و منسوخ از جمله آزادسازی دارایی‌ها بدون دسترسی بانکی، معافیت تحریمی بدون رفع تحریم‌های اولیه، سازوکارهایی بدون اثر مالی محسوس، ادامه دهد، دلیلی وجود ندارد که تهران آن را بپذیرد. تجربه گذشته نشان داده است که چنین پیشنهادهایی، هیچ منفعت اقتصادی عینی‌ای به همراه ندارند و در صورتی که آمریکا هیچ پیشنهادی ارائه ندهد، جنگ ادامه می‌یابد و خونریزی اقتصاد جهانی بند نخواهد آمد.

راهِ نرفته

جنگ تجاوزکارانه مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به ایجاد یک بحران جهانی چند بُعدی منجر شده است. لازمه حل‌فصل آن فشار بیشتر نیست، بلکه گره‌گشایی از آن به بازاندیشی بنیادین نیاز دارد. شفافیت و تخصص، در درجه اول اهمیت قرار دارد و حیاتی است. این بحران به اقتصاددانان حرفه‌ای، مذاکره‌کنندگان هسته‌ای مجرب و کارشناسان تنش‌زدایی نظامی نیاز دارد. دوم اینکه واشنگتن باید «نقطه متوازن» قابل اتکایی پیدا و خیال تسلیم ایران را از سر بیرون کند.

انتخاب پیش‌ رو، انتخاب میان پیروزی و شکست نیست. این نوع طرح مسئله، خود محصول همان توهم راهبردی است که به جنگ انجامیده؛ به عبارت دیگر، انتخاب واقعی، بین یک توافق مبتنی بر مذاکره(هرچند دشوار)، و یک جنگ بی‌انتها بدون خروج و پایان است.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: برجام / دیپلماسی / تنگه_هرمز / ایران_آمریکا / تحریم‌ها / محاصره_دریایی / تنش_زدایی