جنگ اخیر را میتوان نقطه عطفی در «بازتعریف راهبرد امنیتی» کشورها دانست. اگر در گذشته، نزدیکی به آمریکا بهطور پیشفرض بهعنوان یک مزیت امنیتی تلقی میشد، امروز این فرضیه در حال بازنگری است. دولتها بیش از پیش میپرسند: آیا این نزدیکی در همه شرایط به نفع ماست؟ پاسخ به این پرسش، مسیر سیاست جهانی در سالهای آینده را شکل خواهد داد.
نورنیوز- گروه بین الملل: دور از ژرفاندیشی و دقت نظر است اگر تحولات ناشی از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران را صرفاً در سطح نظامی یا حتی سیاسی کوتاهمدت تحلیل کنیم. چنین نگاه کوتاه بردی، بخش مهمی از واقعیتهای اساسی این نبرد را نادیده میگذارد. آنچه این جنگ بهطور عمیقتر دگرگون کرده، «نحوه ادراک کشورها از مفهوم امنیت» و بهتبع آن، بازتعریف اولویتهای سیاست خارجی آنها در قبال قدرتهای بزرگ و خصوصاً آمریکاست. در واقع، این جنگ، ناخواسته به یک «آزمایش بزرگ ادراکی» تبدیل شد؛ آزمایشی که بسیاری از دولتها را واداشت تا بار دیگر در نسبت میان «اتکا به آمریکا» و «تأمین منافع ملی» بازاندیشی کنند.
در دهههای گذشته، ایالات متحده بهعنوان مدعی اصلی تأمین نظم امنیتی غرب و حتی بخشهایی از جهان، وعده می داد که نوعی «امنیت واگذار شده» را برای متحدان خود فراهم کرده است. اروپا، بهویژه پس از جنگ سرد، بهطور فزایندهای به این چتر امنیتی تکیه کرد و در مقابل، هزینههای مستقلسازی راهبردی خود را کاهش داد. اما جنگ اخیر در ایران، شکافهای این الگو را بهطور بیسابقهای عیان ساخت. رفتار واشنگتن، از نحوه آغاز بحران تا شیوه پیشبرد آن، نشان داد که حتی برای نزدیکترین متحدان، منطق تصمیمگیری آمریکا لزوماً همسو با منافع آنها نیست.
در این میان، مواضع آلمان بهعنوان یکی از ستونهای اصلی اتحادیه اروپا، نمونهای گویا از این تغییر ادراکی است. برلین که همواره یکی از وفادارترین شرکای فراآتلانتیکی آمریکا محسوب میشد، در قبال این جنگ با نوعی احتیاط و حتی فاصلهگذاری معنادار عمل کرد. این رفتار را نمیتوان صرفاً به ملاحظات مقطعی یا فشار افکار عمومی نسبت داد؛ بلکه باید آن را در چارچوب یک بازنگری عمیقتر در سیاست خارجی آلمان فهم کرد. تجربه جنگ نشان داد که ورود به یک بحران با محوریت آمریکا، میتواند هزینههای امنیتی، اقتصادی و حتی سیاسی مستقلی برای اروپا ایجاد کند؛ هزینههایی که لزوماً در محاسبات اولیه دیده نمیشوند.
این تغییر در آلمان، بازتابی از یک روند گستردهتر در اروپا است. اتحادیه اروپا، که سالها از ایده «خودمختاری راهبردی» سخن میگفت اما در عمل گامهای محدودی برداشته بود، اکنون با واقعیتی مواجه شده که این مفهوم را از سطح گفتمان به سطح ضرورت ارتقا داده است. جنگ اخیر آمریکا با ایران نشان داد که اتکای بیش از حد به آمریکا نهتنها امنیت را تضمین نمیکند، بلکه ممکن است اروپا را ناخواسته وارد بحرانهایی کند که کنترل آنها در دستش نیست. از همین رو، میتوان انتظار داشت که در سالهای پیشرو، سرمایهگذاری اروپا بر ظرفیتهای دفاعی مستقل، تنوعبخشی به شرکای امنیتی، و حتی بازتعریف روابط با قدرتهایی مانند چین و روسیه افزایش یابد.
اما این تغییر ادراکی محدود به اروپا نمیماند. در منطقه غرب آسیا، کشورهای عربی نیز با دقت این تحولات را رصد کردهاند. برای این کشورها، که سالها امنیت خود را در پیوند با آمریکا تعریف کردهاند، جنگ اخیر یک پیام روشن داشت: اتکا به یک قدرت خارجی، بهویژه قدرتی که سیاست خارجیاش تحت تأثیر ملاحظات داخلی و رقابتهای ژئوپلیتیکی متغیر است، میتواند ریسکهای پیشبینیناپذیری ایجاد کند. به همین دلیل، روندی که پیشتر با عادیسازی روابط منطقهای و کاهش تنشها با ایران آغاز شده بود، احتمالاً شتاب بیشتری خواهد گرفت. انتظار است کشورهایی مانند عربستان سعودی اکنون بیش از گذشته به سمت «چندجانبهگرایی عملگرایانه» حرکت کنند؛ رویکردی که در آن، روابط با آمریکا حفظ میشود، اما بهعنوان تنها ستون امنیتی تلقی نمیگردد.
در سطحی کلانتر، این تحولات را میتوان نشانهای از گذار تدریجی از نظم تکقطبی به نوعی نظم چندلایه و چندمرکزی دانست. در چنین نظمی، کشورها بهجای اتکا به یک بازیگر مسلط، سبدی از روابط و ائتلافها را شکل میدهند تا انعطافپذیری راهبردی خود را افزایش دهند. این همان چیزی است که در ادبیات روابط بینالملل از آن بهعنوان «موازنهسازی نرم» یاد میشود؛ چیزی که معنایش نه تقابل مستقیم با آمریکا، بلکه کاهش وابستگی به آن کشور است. با این حال، نباید این روند را بهمعنای افول ناگهانی نقش آمریکا تعبیر کرد. آنچه تغییر کرده، «نوع رابطه» است، از وابستگی یکجانبه و مطلق به همکاری مشروط و مدیریت هزینههای بالقوه آن.
جنگ اخیر را میتوان نقطه عطفی در «بازتعریف راهبرد امنیتی» کشورها دانست. اگر در گذشته، نزدیکی به آمریکا بهطور پیشفرض بهعنوان یک مزیت امنیتی تلقی میشد، امروز این فرضیه در حال بازنگری است. دولتها بیش از پیش میپرسند: آیا این نزدیکی در همه شرایط به نفع ماست؟ پاسخ به این پرسش، مسیر سیاست جهانی در سالهای آینده را شکل خواهد داد. آنچه مسلم است، این است که جهان پس از این جنگ، جهانِ پیش از آن نیست؛ جهانی است که در آن، «اعتماد مطلق» جای خود را به «محاسبه محتاطانه» داده و دیپلماسی، بیش از هر زمان دیگری، به هنر مدیریت عدمقطعیت تبدیل شده است.