نورنیوز https://nournews.ir/n/315447
کد خبر: 315447
16 اردیبهشت 1405
نورنیوز از آخرین تحولات مرتبط با تنگه هرمز گزارش می‌دهد

آمریکا چگونه از «پروژه آزادی» انصراف داد؟


تعلیق طرح پرسروصدای «پروژه آزادی» از سوی دونالد ترامپ، تنها یک روز پس از اجرایش، علاوه بر اینکه نشانه خطای محاسباتی واشنگتن درباره عملی و آسان بودن اجرای این طرح است، به خودی خود حکایت از وقوع اتفاقات مهمی در حیاط پشتی دیپلماسی هم دارد. این تعلیق مهم، بار دیگر به کارت دیپلماسی ارزش داد و گزینه مذاکرات را برای حل بحران تقویت کرد.

نورنیوز- گروه سیاسی: تعلیق طرح پرسروصدای «پروژه آزادی» از سوی دونالد ترامپ، تنها یک روز پس از اجرایش، علاوه بر اینکه نشانه خطای محاسباتی واشنگتن درباره عملی و آسان بودن اجرای این طرح است، به خودی خود حکایت از وقوع اتفاقات مهمی در حیاط پشتی دیپلماسی هم دارد. این تعلیق مهم که با درخواست شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان و برخی دیگر از کشورهای منطقه صورت گرفته است بار دیگر به کارت دیپلماسی ارزش داد و گزینه مذاکرات را برای حل بحران تقویت کرد. 

ارزش یافتن کارت دیپلماسی

به جرأت می توان اتفاق مذکور را علامت ورود بحران تنگه هرمز به مرحله‌ای تازه دانست؛ مرحله‌ای که در آن، منطق «فشار سخت» جای خود را دست‌کم به‌طور موقت، به «مدیریت سیاسی بحران» می‌دهد. در این چارچوب، آنچه در ظاهر توقف یک اقدام نظامی به نظر می‌رسد، در واقع بخشی از یک طراحی پیچیده‌تر برای فعال‌سازی مجدد مسیر دیپلماسی است؛ دیپلماسی‌ای که نه در خلأ، بلکه در دل فشار و با تکیه بر اهرم‌های میدانی شکل می‌گیرد.
آمریکا با آغاز پروژه آزادی، تلاش کرد نوعی برتری عملیاتی در تنگه هرمز ایجاد کند و از طریق نمایش قدرت، ابتکار عمل را در دست بگیرد. این اقدام، بیشتر کارکردی نمادین داشت: ارسال این پیام که واشنگتن همچنان قادر است جریان انرژی جهانی را ولو به شکل محدود تحت مدیریت خود درآورد. اما همین نمایش قدرت، زمانی که با واکنش ایران مواجه شد، به نقطه‌ای تبدیل شد که ادامه‌اش نه‌تنها سودی نداشت، بلکه می‌توانست هزینه‌ها را به طور تصاعدی افزایش دهد. 
احتمالاً پاکستان با درک این واقعیت، از فرصت استفاده کرد و برای فعال کردن دوباره چرخه دیپلماسی، درخواست تعلیق پروژه را مطرح کرد. ترامپ هم که انگار بعد از اجرای پروژه تازه به سختی‌ها و خطراتش اندیشیده بود فرصت را مغتنم شمرد و در ژستی دیپلماتیک اعلام کرد به طور موقت این طرح را تعلیق می کند. از همین‌جا بود که تصمیم به تعلیق پروژه، معنای واقعی خود را پیدا کرد: تبدیل ابزار نظامی به اهرم چانه‌زنی.
در این میان، نقش بازیگران منطقه‌ای به‌ویژه پاکستان و عربستان سعودی، اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. درخواست اسلام‌آباد برای توقف عملیات که با همراهی غیرمستقیم ریاض صورت گرفت، نشان داد که بحران هرمز از سطح یک تقابل دوجانبه فراتر رفته و به مسئله‌ای با پیامدهای گسترده منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است. پاکستان، به‌عنوان کشوری که هم به‌طور مستقیم از امنیت خطوط انرژی متأثر است و هم روابط کاری با هر دو طرف دارد، توانست خود را در موقعیت یک میانجی عملیاتی قرار دهد. عربستان نیز، هرچند با احتیاط بیشتر، به‌دلیل نگرانی از بی‌ثباتی بازار نفت و احتمال سرایت ناامنی به خلیج فارس، عملاً از مسیر کاهش تنش حمایت کرده است. بدین ترتیب، نوعی «ائتلاف مهار بحران» شکل گرفته که هدف آن نه حل نهایی مناقشه، بلکه جلوگیری از خروج آن از کنترل است.
همزمان با این تحولات، تحرکات دیپلماتیک ایران نیز وارد فاز تازه‌ای شده است. سفر عباس عراقچی به چین را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. پکن که همواره نشان داده تمایل دارد نقش فعال اما بی سروصدایی در مدیریت بحران خاورمیانه ایفا کند، اکنون به‌عنوان یک تسهیل‌گر بالقوه در بحران هرمز مطرح شده است. این سفر تنها یک رایزنی معمول دیپلماتیک نبود، بلکه تلاشی برای فعال‌سازی یک محور چندجانبه با مشارکت چین و سایر بازیگران غیرغربی به‌شمار می‌رود؛ محوری که بتواند همزمان نقش موازنه‌گر در برابر فشار آمریکا و تضمین‌کننده یک توافق احتمالی را ایفا کند.
در کنار این سفر، تماس‌های عراقچی با وزرای خارجه عربستان و روسیه نیز نشان‌دهنده حرکت ایران به سمت یک «دیپلماسی شبکه‌ای» است. در این الگو، تهران با فعال‌سازی کانال‌های متعدد، از روسیه تا عربستان سعودی می‌کوشد وزن چانه‌زنی خود را افزایش دهد. این رویکرد، علاوه بر ایجاد عمق استراتژیک در مذاکرات، امکان مدیریت بهتر فشارها را نیز فراهم می‌کند.

پشت پرده یک تحول مهم

اما پرسش مهم این است که چرا دیپلماسی در این مقطع دوباره فعال شده است؟ پاسخ را باید در ترکیب چند عامل جست‌وجو کرد. نخست، نوعی بن‌بست عملیاتی در میدان شکل گرفته است. آمریکا نتوانسته کنترل کامل و پایدار بر تنگه اعمال کند و علیرغم سروصوای تبلیغی فراوان، هنوز وضعیت این منطقه را به وضعیت پیش از جنگ برنگردانده است. دوم، هزینه‌های اقتصادی بحران برای جهان، با توجه به نقش حیاتی تنگه هرمز در انتقال انرژی به حدی افزایش یافته که فشار بازیگران ثالث برای مهار تنش را اجتناب‌ناپذیر کرده است. سوم، ملاحظات داخلی آمریکا، از جمله محدودیت‌های حقوقی و سیاسی، ترامپ را به سمت یافتن یک «خروج قابل‌دفاع» سوق داده است؛ خروجی که بتوان آن را به‌عنوان موفقیت نیز عرضه کرد.  
برآیند این عوامل، شکل‌گیری نوعی «دیپلماسی تحت فشار» است؛ الگویی که در آن، نه فشار نظامی حذف می‌شود و نه مذاکره به تعویق می‌افتد، بلکه هر دو به‌طور همزمان و در تعامل با یکدیگر پیش می‌روند. تعلیق پروژه آزادی دقیقاً در چنین چارچوبی معنا پیدا می‌کند: نه پایان تقابل، بلکه تغییر ابزار آن. با این حال، هرچند برخی منابع پاکستانی از نزدیک شدن ایران و آمریکا به یک توافق یک صفحه ای خبر داده‌اند اما با توجه به تصمیمات آنی ترامپ، شکنندگی وضعیت همچنان بالاست و در صورت شکست این تلاش‌ها، بازگشت به مسیر تنش دور از انتظار نخواهد بود.
  آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از هر چیز نشان‌دهنده یک واقعیت بنیادین در روابط بین‌الملل است: زمانی که ابزار نظامی به سقف کارایی خود می‌رسد و هزینه‌ها از منافع پیشی می‌گیرد، دیپلماسی نه به‌عنوان یک انتخاب اختیاری، بلکه به‌عنوان یک ضرورت ساختاری دوباره به صحنه بازمی‌گردد. بحران هرمز اکنون دقیقاً در چنین نقطه‌ای ایستاده است.
 


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / آمریکا / ترامپ / دیپلماسی / پاکستان / تنگه_هرمز / مذاکرات ایران آمریکا / محاصره_دریایی / پروژه_آزادی / شهباز_شریف / اسکورت کشتی های تجاری