آمریکاباردیگر برای نامگذاری یک عملیات نظامی مداخلهجویانه، از عنوانی فریبنده استفاده کرد.نامگذاری اقدام جدیدنیروهای نظامی واشنگتن درمنطقه خلیج فارس به«پروژه آزادی»،بیشتر ازآنکه اسمگذاری ساده باشد،یک «ساخت معنا» برای موجهسازی عملیات مداخله جویانه است.این همان نقطهای است که سیاست،رسانه وزبان به هم گره میخورندو«جنگ»درهیات «مأموریت اخلاقی»بارتعریف می شود.
نورنیوز- گروه سیاسی: آمریکا بار دیگر برای نامگذاری یک عملیات نظامی مداخلهجویانه، از عنوانی موجه و فریبنده استفاده کرد. نامگذاری اقدام جدید نیروهای نظامی واشنگتن در منطقه خلیج فارس به «پروژه آزادی»، بیشتر از آنکه یک اسمگذاری ساده باشد، یک «ساخت معنا» برای موجهسازی یک عملیات مداخله جویانه است. وقتی دونالد ترامپ اقدام نظامی خود در تنگه هرمز را با چنین تعبیر دلچسبی مینامد، در واقع پیش از شلیک هر گلولهای، نبرد را در سطح ادراک و روایت آغاز کرده است. این همان نقطهای است که سیاست، رسانه و زبان به هم گره میخورند و «جنگ» در هیأت «مأموریت اخلاقی» بازتعریف میشود.
در سنت سیاست خارجی آمریکا، این الگو مسبوق به سابقه است. از «عملیات آزادی پایدار» در افغانستان تا «عملیات آزادی» در عراق، واژه «آزادی» به مثابه یک برچسب مشروعیتساز به کار گرفته شده است. حتی در دوران جورج بوش پسر، مفهوم «گسترش دموکراسی» به یک ستون ایدئولوژیک برای توجیه مداخلات نظامی تبدیل شد. پیشتر از آن، در دوره بیل کلینتون، مداخله در بالکان با ادبیات «حفاظت از حقوق بشر» و «جلوگیری از نسلکشی» صورتبندی شد. در همه این موارد، یک الگوی مشترک قابل تشخیص است: ترجمه منافع ژئوپلیتیک به زبان ارزشهای جهانشمول.
این ترفند، صرفاً یک انتخاب واژگانی نیست؛ بلکه بخشی از یک «معماری مشروعیت» است. در این معماری، سه لایه بهطور همزمان عمل میکنند:
نخست) لایه داخلی: افکار عمومی آمریکا باید قانع شود که هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ، در خدمت یک هدف اخلاقی بزرگتر است. تجربه تلخ جنگ ویتنام نشان داد که بدون این مشروعیت اخلاقی، پشتیبانی اجتماعی از جنگ به سرعت فرومیریزد. بنابراین، نامهایی مانند «آزادی» یا «امنیت» یا «دموکراسی» کارکردی روانی دارند و میکوشند جنگ را از یک «انتخاب سیاسی» به یک «ضرورت اخلاقی» تبدیل کنند.
دوم) لایه بینالمللی: در نظام بینالملل، قدرت صرف بهتنهایی کافی نیست؛ قدرت نیازمند «روایت» است. وقتی یک عملیات نظامی در قالب «مبارزه با تروریسم» یا «حفاظت از امنیت جهانی» یا «پروژه آزادی» تعریف میشود، هزینههای دیپلماتیک آن کاهش مییابد و همراهی متحدان تسهیل میشود. پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر، این الگو به اوج خود رسید و «جنگ علیه تروریسم» به یک چتر مفهومی برای طیف وسیعی از اقدامات مداخلهجویانه نظامی بدل شد.
سوم) لایه ساختاری-رسانهای: رسانههای جریان اصلی، اندیشکدهها و نهادهای دانشگاهی در بازتولید این گفتمان نقش ایفا میکنند. اینجا دیگر با یک «واژه» طرف نیستیم، بلکه با یک «گفتمان هژمونیک» مواجهیم که تلاش میکند تعریف خود از مفاهیمی مانند آزادی، امنیت و نظم را به عنوان تعریف مسلط جهانی جا بیندازد.
اما این صورتبندی اخلاقی، با چند تناقض بنیادین روبهروست. اولاً میان هدف اعلامی و پیامد واقعی، معمولاً تناقضی وجود دارد. در حالی که «آزادی» بهعنوان هدف اعلام میشود، نتایج میدانی در بسیاری از موارد به بیثباتی، فروپاشی نهادی و گسترش ناامنی انجامیده است. تجربه عراق پس از ۲۰۰۳ یا افغانستان پس از دو دهه حضور نظامی، نشان میدهد که «آزادی وارداتی» نهتنها پایدار نبوده، بلکه در مواردی به خلأ قدرت و رشد بازیگران افراطی انجامیده است.
ثانیاً انتخاب اهداف نیزبا تناقضاتی رودرروست. اگر معیار و دلیل مداخله، «آزادی» و «حقوق بشر» است، چرا این معیار بهصورت گزینشی اعمال میشود؟ چرا برخی بحرانها به مداخله نظامی منجر میشوند و برخی دیگر نه؟ این گزینشگری، نشان میدهد که «ارزشها» اغلب در خدمت «منافع» قرار میگیرند، نه بالعکس.
ثالثاً در ذات تعریف آمریکا مفاهیم جذابی مثل آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، هم تناقضاتی وجود دارد. آزادی در این گفتمان، اغلب به معنای همسویی با نظم مطلوب واشنگتن تعریف میشود. هر بازیگری که در این چارچوب قرار نگیرد، بهسادگی در دسته «تهدید» یا «بیثباتکننده» جای میگیرد. در نتیجه، آزادی از یک مفهوم جهانشمول، به یک ابزار سیاسی تقلیل مییابد.
و رابعاً پیامدهای حقوقی و اخلاقی چنین مداخلاتی هم دارای تناقض است. عملیاتهایی که با نام آزادی انجام میشوند، گاه با اقداماتی همراه بودهاند که خود محل مناقشه حقوق بشریاند: از بازداشتهای فراسرزمینی تا تلفات غیرنظامیان. این شکاف میان «ادعا» و «عمل»، به تدریج سرمایه اخلاقی این گفتمان را فرسایش داده است.
در چنین چارچوبی، نام «عملیات آزادی» برای هر اقدام جدید، بیش از آنکه نشاندهنده ماهیت آن باشد، تلاشی برای پیشدستی در نبرد روایتهاست. این نامگذاری میکوشد از همان ابتدا، میدان تحلیل را شکل دهد و هرگونه مخالفت را در موقعیت دشوار قرار دهد: مخالفت با «آزادی» چگونه قابل توجیه است؟ با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد که این استراتژی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت کارآمدیهایی برای افکار عمومی جهان داشته باشد، در بلندمدت با فرسایش مواجه میشود. هرچه فاصله میان «واژه» و «واقعیت» بیشتر شود، اعتماد عمومی، چه در داخل آمریکا و چه در سطح جهانی، کاهش مییابد. به بیان دیگر، سرمایه نمادین «آزادی» محدود است و مصرف مکرر آن برای اهداف ژئوپلیتیک، به تدریج آن را بیاثر میکند.
نتیجه اینکه نامگذاریهایی از قبیل «پروژه آزادی» بر روی عملیاتهای نظامی مداخلهجویانه، بخشی از یک راهبرد پیچیده برای تبدیل قدرت سخت به قدرت مشروعاند. اما این راهبرد، زمانی پایدار خواهد بود که میان ادعا و عمل، نوعی همخوانی وجود داشته باشد؛ امری که تجربههای گذشته در سیاست آمریکا، بارها آن را به چالش کشیده است. در غیر این صورت، «آزادی» نه بهعنوان یک ارزش، بلکه بهعنوان یک ابزار، خوانده خواهد شد؛ ابزاری که در خدمت سیاست قدرت است نه سیاست رهایی.