نورنیوز https://nournews.ir/n/314976
کد خبر: 314976
14 اردیبهشت 1405
نورنیوز از مزیت‌های ایران در جنگ نامتقارن دریایی با آمریکا گزارش می‌دهد؛

۷ کارت برنده ایران در نبرد دریایی با آمریکا


انتخاب راهبرد جنگ نامتقارن دریایی در نبرد ایران و آمریکا را باید یک «انتخاب راهبردی عقلانی در شرایط نابرابر» دانست. این رویکرد به‌جای تلاش برای هم‌سطح شدن با قدرت برتر، به دنبال «تغییر زمین بازی» است. می‌کوشد با تبدیل نقاط ضعف به فرصت، استفاده از جغرافیا به‌عنوان اهرم، و پیوند زدن میدان نظامی با اقتصاد و ادراک، قاعده دلخواه خود را در صحنه جنگ پیاده کند.

نورنیوز- گروه سیاسی:‌ اگر نبرد دریایی ایران و آمریکا را با الگوهای کلاسیک جنگ، یعنی صف‌آرایی ناوهای عظیم و سنگین، پشتیبانی‌ها هوایی و درگیری‌های مستقیم تحلیل کنیم، از همان ابتدا دچار خطای مفهومی شده‌ایم. صورت‌بندی واقعی این تقابل، نه بر اساس «تقارن قدرت»، بلکه بر مبنای «تغییر قواعد بازی» شکل می‌گیرد؛ راهبردی که در ادبیات نظامی با عنوان «جنگ نامتقارن دریایی» شناخته می‌شود. در این چارچوب، هدف ایران نه رقابت مستقیم با برتری تکنولوژیک آمریکا، بلکه بی‌اثر کردن آن از طریق تحمیل هزینه، پیچیده‌سازی محیط و کشاندن نبرد به زمین بازی مطلوب خود است.

نقطه عزیمت این راهبرد، جغرافیاست. تنگه هرمز، فقط یک گذرگاه یا باریکه آبی نیست، بلکه «گره ژئواکونومیک» جهان معاصر است؛ جایی که بخش قابل توجهی از جریان انرژی جهان از آن عبور می‌کند. این ویژگی، به هرگونه ناامنی ولو محدود و مقطعی، ابعادی فراتر از یک درگیری محلی می‌دهد. ایران در چنین محیطی، از «مزیت مجاورت» بهره می‌برد: نزدیکی به سواحل، اشراف اطلاعاتی بیشتر، امکان استقرار چندلایه نیرو و دسترسی سریع به خطوط پشتیبانی. به بیان دیگر، جغرافیا برای ایران نه یک محدودیت، بلکه یک «ضریب تقویت راهبردی» است. در این بستر، مؤلفه‌های اصلی جنگ نامتقارن دریایی ایران را می‌توان در چند محور تحلیلی صورت‌بندی کرد:

یکم) جایگزینی منطق «انبوهی و پراکندگی» به‌جای تمرکز و برتری مطلق. در برابر ناوگروه‌های بزرگ و پیشرفته، ایران بر شبکه‌ای از شناورهای سبک، تندرو و کم‌هزینه تکیه می‌کند که قابلیت تحرک بالا و واکنش سریع دارند. این شناورها در قالب تاکتیک «حمله ازدحامی» عمل می‌کنند؛ یعنی ورود هم‌زمان از چند جهت برای اشباع سامانه‌های دفاعی پیچیده. منطق این رویکرد روشن است: حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌ها نیز ظرفیت محدودی برای رهگیری هم‌زمان تهدیدات دارند. بنابراین، «افزایش تعداد تهدید» می‌تواند «کاهش کارایی فناوری برتر» را به دنبال داشته باشد. در اینجا، کمّیت به ابزاری برای مهار کیفیت تبدیل می‌شود.

دوم) ادغام دریا و ساحل در قالب یک میدان نبرد پیوسته. برخلاف الگوهای کلاسیک که دریا را به‌عنوان عرصه‌ای مستقل می‌بینند، در راهبرد ایران، دریا امتداد ساحل است. استقرار سامانه‌های موشکی در نوار ساحلی، درون جزایر و حتی عمق سرزمین، نوعی «چتر آتش» ایجاد می‌کند که حضور دشمن را در منطقه با ریسک دائمی مواجه می‌سازد. این همان منطق «منع دسترسی/محدودسازی منطقه‌ای» است که نتیجه‌اش نه لزوماً نابودی دشمن، بلکه سلب آزادی عمل از اوست. در چنین شرایطی، ناوهای بزرگ، حتی  اگر آسیب نبینند ناگزیر به احتیاط، فاصله‌گیری و کاهش تحرک می‌شوند.

سوم) مین‌های دریایی به‌مثابه ابزار بازدارندگی نامرئی و کم‌هزینه. مین‌ریزی از قدیمی‌ترین ابزارهای جنگ دریایی است، اما در محیط‌هایی مانند خلیج فارس همچنان کارآمدی بالایی دارد. نکته مهم این است که «اثر مین» صرفاً در انفجار آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در «احتمال وجود آن» نیز نهفته است. همین احتمال، عملیات پاکسازی، کندی حرکت و افزایش هزینه‌های عملیاتی را به طرف مقابل تحمیل می‌کند. در یک گذرگاه حیاتی مانند تنگه هرمز، حتی اخلال موقت در کشتیرانی می‌تواند پیامدهای اقتصادی جهانی ایجاد کند.

چهارم) ابهام، عدم قطعیت و سیالیت به‌عنوان سلاح. در جنگ نامتقارن، قطعیت دشمن، دشمنِ کارایی اوست. ایران با پراکندگی نیروها، تنوع ابزارها و انعطاف‌پذیری تاکتیکی، تلاش می‌کند محیطی بسازد که در آن پیش‌بینی دشوار باشد. حمله از کجا انجام می‌شود؟ با چه شدتی؟ در چه زمانی؟ این «ابهام عملیاتی» به‌خودی‌خود یک عامل بازدارنده است، زیرا فرماندهی طرف مقابل را وادار به احتیاط بیش‌ازحد و مصرف منابع برای پوشش همه سناریوهای ممکن می‌کند.

 پنجم) پیوند زدن میدان نظامی با میدان اقتصادی جهانی. در این راهبرد، هدف صرفاً درگیری نظامی نیست، بلکه «اثرگذاری زنجیره‌ای» بر اقتصاد جهانی است. افزایش ریسک در تنگه هرمز به‌سرعت در قیمت انرژی، هزینه‌های بیمه، نرخ حمل‌ونقل و حتی بازارهای مالی بازتاب می‌یابد. به بیان دیگر، یک اقدام محدود در سطح تاکتیکی می‌تواند به یک شوک در سطح استراتژیک تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که «قدرت نامتقارن» از مرزهای نظامی عبور می‌کند و به «اهرم اقتصادی» بدل می‌شود.

ششم) چندلایه‌سازی نبرد از دریا تا سایبر و روایت. جنگ نامتقارن دریایی، صرفاً به معنای استفاده از ابزارهای متفاوت در دریا نیست، بلکه به معنای پیوند زدن حوزه‌های مختلف است. عملیات در دریا می‌تواند با اقدامات سایبری علیه زیرساخت‌های دریایی، جنگ اطلاعاتی و مدیریت روایت در رسانه‌ها همراه شود. در چنین حالتی، اثر هر اقدام نظامی چندبرابر می‌شود، زیرا هم‌زمان در ذهن مخاطبان و تصمیم‌گیران نیز بازتولید می‌گردد.

هفتم) زمان به‌عنوان متغیر راهبردی. در الگوی کلاسیک، سرعت و ضربه قاطع اهمیت دارد؛ اما در جنگ نامتقارن، «فرسایش تدریجی» و کش‌دادن زمان می‌تواند به یک مزیت تبدیل شود. طولانی شدن وضعیت ناامن حتی در سطحی پایین می‌تواند اراده سیاسی و اقتصادی طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد. به‌ویژه در شرایطی که افکار عمومی و بازارها به بی‌ثباتی حساس‌اند، زمان به ابزاری برای افزایش هزینه تبدیل می‌شود.

  انتخاب راهبرد جنگ نامتقارن دریایی در نبرد ایران و آمریکا را باید یک «انتخاب راهبردی عقلانی در شرایط نابرابر» دانست. این رویکرد به‌جای تلاش برای هم‌سطح شدن با قدرت برتر، به دنبال «تغییر زمین بازی» است. می‌کوشد با تبدیل نقاط ضعف به فرصت، استفاده از جغرافیا به‌عنوان اهرم، و پیوند زدن میدان نظامی با اقتصاد و ادراک، قاعده دلخواه خود را در صحنه جنگ پیاده کند. در چنین چارچوبی، پیروزی نه الزاماً در نابودی کامل دشمن، بلکه در «تحمیل هزینه، محدودسازی گزینه‌ها و ایجاد بازدارندگی مؤثر» تعریف می‌شود؛ تعریفی که بیش از آن‌که به قدرت سخت وابسته باشد، به هوشمندی راهبردی گره خورده است.


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: آمریکا / جنگ نامتقارن / مزیت ایران / نبرد دریایی