نورنیوز https://nournews.ir/n/314844
کد خبر: 314844
14 اردیبهشت 1405
حسن رشوند:

مقاومت ما و استیصال آمریکا


در طول این 66 روزی که از آغاز حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌گذرد شاید کمتر روزی باشد که ترامپ در رسانه اجتماعی خود «تروث سوشال» پیام ضد و نقیضی که همه آنها نشان از استیصال او در این جنگ است‌، دیده نشود. ترامپ در روزهای اخیر اعترافاتی کرد که هر کدام از آنها می‌تواند برای او و دولتش دردسر بزرگ ایجاد کند.

نورنیوز-گروه سیاسی: ترامپ روز جمعه با اشاره به اقدامات متجاوزانه ارتش کشورش در توقیف یک نفتکش در روزهای گذشته گفت: «ما کشتی را تصرف کردیم، ما محموله نفت را تصرف کردیم. این یک تجارت بسیار سودآور است. چه کسی فکر می‌کرد ما چنین کاری انجام می‌دهیم؟ ما مثل دزدان دریایی هستیم. ما در کسب و کار دزدی دریایی هستیم و کشتی‌ها را می‌دزدیم.» همچنین او در مصاحبه با فاکس نیوز با تکرار ادعاهایش درباره تعداد جان باختگان حوادث دی 1404، اعتراف کرد که در آن مقطع‌، آمریکا به ایران سلاح ارسال کرده که بین اغتشاشگران توزیع شود. این دو اعتراف، علاوه‌بر به تاراج بردن حیثیت نداشته آمریکا‌، اگر دستگاه دیپلماسی کشور فعالانه برخورد کند، می‌تواند مقدمه‌ای برای محاکمه رئیس‌جمهور و دولت آمریکا در مجامع بین‌المللی باشد. این وضعیت ابرقدرتی است که خود را رقیب بلامنازع در تحولات جهانی می‌داند و با یک جنگ دو ماهه چنین به درماندگی رسیده که به دزدی دریایی رو آورده و تسلیح مخالفین را از افتخارات خود می‌داند. این یک واقعیت است که در دنیای رقابت‌های سیاسی، وقتی یک کشوری همچون ایران تغییر وضعیت پیدا می‌کند و به جایگاهی فعال و تعیین‌کننده ارتقاء می‌یابد‌، طبیعی است که تهدیدهای آن هم شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. امروز ایران اسلامی با تکیه بر حمایت‌های الهی، رهبری هوشمندانه و حکیمانه، حضور مردم در صحنه خیابانی و حضور میدانی نیروهای مسلح قدرتمند، توانسته سیاست فشار حداکثری آمریکا را به شکست بکشاند و در معادلات جهانی به جایگاه مهمی دست پیدا کند.اکنون پس از 66 روز جنگ نابرابر که یک طرف آن آمریکا و رژیم صهیونیستی هستندکه همه نُرم‌های اخلاقی بین‌المللی را زیر پاگذشته و از بمباران مدرسه و به شهادت رساندن 168 دانش‌آموز، حتی حمله به اماکن عبادی یهودیان که امروز سنگ حمایت از آنها را به سینه می‌زنند‌، نگذشته و طرف دیگر‌، جمهوری اسلامی است که با رعایت چارچوب‌های اخلاقی در جنگ‌، حملات موشکی و پهپادی خود را تنها بر پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه و مراکز نظامی و راهبردی دشمن در سرزمین‌های اشغالی متمرکز کرده است. در این شرایط با گذشت بیش از دو ماه از جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران‌، این سؤال مطرح است که از لحاظ زمانی‌، این درگیری چه به‌شکل جنگ و چه به‌شکل آتش‌بس موقت که حداقل تاکنون توافق قابل دسترسی بر آن متصور نیست، به نفع کدام طرف درگیری در حال سپری شدن است؟ یا به روایت دیگر‌، کدام طرف این جنگ می‌تواند این وضعیت فرسایشی را بیشتر تحمل کند؟
در نگاه اول، ممکن است برخی بر این نظر باشند که در شرایط «نه جنگ‌، نه صلح» این ایران است که بیشترین آسیب را می‌بیند. چرا که فشار اقتصادی، دشواری بازسازی، بلاتکلیفی در سرمایه‌گذاری و تجارت در شرایط محاصره اقتصادی ممکن است محدودیت‌هایی را برای رؤیایی ایران به‌دنبال داشته باشد. از نگاه این عده‌، اقتصاد ایران به ثبات نیاز دارد و در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» این ثبات به‌دست نمی‌آید.اما واقعیت این است که وضعیت آمریکا دست‌کم در کوتاه‌مدت بسیار سخت‌تر از ایران خواهد بود. یقینا آمریکا از ادامه این وضعیت، هدف راهبردی تازه‌ای به‌دست نمی‌آورد. آنچه از فشار نظامی، تهدید محاصره و تشدید تنش انجام شده‌، تا حدود زیادی توسط آمریکایی‌ها امتحان شده و هیچ‌کدام از برنامه‌های دولت جنگ‌طلب ترامپ که با هدف بازگشایی تنگه هرمز دنبال شده است‌، محقق نگردیده است. شاید در 40 روز درگیری نظامی مستقیمی که آمریکا با ایران داشت‌، مقامات آمریکایی تصور می‌کردند این آنها هستند که می‌توانند با اقدامات نظامی‌، سرنوشت این جنگ را به نفع خود تغییر دهند اما امروز با ایستادگی مردم و نیروهای مسلح ایران در میدان جنگ باید فهمیده باشند که دوران اقدامات نظامی آنگونه که در افغانستان 2001 و عراق 2003 انجام شد گذشته است و این جنگی است که با حمله نظامی یکطرفه پایان نمی‌یابد و متجاوز علاوه‌ بر پرداخت هزینه مادی و انسانی جنگ، باید متحمل هزینه سنگین اقتصادی نیز شود و دقیقاً همین‌جاست که آمریکا بیشتر از ایران تحت فشار قرار می‌گیرد.
چرا که بازارهای انرژی جهانی اصلاً وضعیت مطلوبی ندارند. مسئله فقط بالا رفتن قیمت نفت و گاز نیست،کمبود در بازارهای فیزیکی علاوه‌بر نفت و گاز، کم‌کم به موارد دیگری مثل کود، گاز هلیوم‌، آلومینیوم و دیگر نهاده‌های کلیدی رسیده و زنجیره تأمین صنایع کشورها را مختل کرده است. این یعنی موضوع علاوه‌بر گرانی، با کمبود کالا نیز همراه است و کمبود کالا از افزایش قیمت مخرب‌تر است. چراکه وقتی بازار فیزیکی دچار کمبود می‌شود، اختلال در تولید، حمل‌ونقل، کشاورزی و تجارت نیز شروع می‌شود.
برای آمریکا، این وضعیت دارای تبعات داخلی و فشارهای اقتصادی و سیاسی است. یعنی چیزی که در ظاهر یک بحران خارجی در نقطه‌ای دور به نظر می‌رسد، خیلی سریع به یک بحران داخلی برای دولت آمریکا تبدیل شده است. همان‌طور که قابل پیش‌بینی است، برخلاف ایران، این ماجرا در آمریکا جنبه سیاسی نیز دارد. چرا که ترامپ با وعده مهار هزینه زندگی، آرام کردن بازارها و فاصله گرفتن از جنگ‌های فرسایشی وارد صحنه شد. حالا اگر وضعیت فعلی ادامه پیدا کند، اثرش مستقیم در قیمت انرژی، تورم و محبوبیت سیاسی ترامپ که اکنون به 34 درصد تنزل یافته‌، دیده می‌شود. به زبان ساده‌تر، مردم آمریکا هزینه این بحران را در بازار سوخت، قبض انرژی، نرخ بهره وام‌ها و عدم اطمینان اقتصادی حس می‌کنند که با ادامه این وضعیت«نه جنگ‌، نه صلح» 
عنصر فشار زمانی را هم بر آمریکا افزایش می‌دهد.
بنابراین با گذشت بیش از دو ماه جنگ‌، این دولت آمریکاست که با چالش‌های بزرگی مواجه است و مقامات آمریکایی که معتقد بودند برای مدیریت بحران ایران، دو ابزار «حمله نظامی و مذاکره» را در اختیار دارند امروز تا حدود زیادی این دو ابزار را از دست داده‌اند. اکنون ترامپ با اقدام نظامی نابخردانه‌ای که به ایران داشته‌، متحمل هزینه بسیار بالای نظامی شده و بی‌نتیجه بودن مذاکرات نیز کاملا معلوم است، چرا که ایران به هیچ وجه حاضر نیست در مذاکرات سر خم کند و به اراده آمریکا تن دهد. نتیجه آنکه ابزارهای مدیریت بحران دولت ترامپ نیز از کارایی افتاده ‌است.
اما برای ایران گذر زمان ممکن است بیشتر به شکل فرسایش ظرفیت‌، خود را نشان دهد. چراکه در آمریکا، هزینه زمان زودتر به بحران تصمیم تبدیل می‌شود. بحران تصمیم وضعیتی است که انتخاب‌ها پیامدهای منفی یا مخاطره‌آمیزی دارد، زمان برای تصمیم‌گیری محدود است، اطلاعات کامل یا اطمینان لازم وجود ندارد و تصمیم‌گیرندگان دچار تردید، فلج تصمیم یا تناقض در اولویت‌ها می‌شوند. با گذشت زمان، فشار بر آمریکا افزایش می‌یابد، زیرا هم زمان برای تصمیم‌گیری کمتر می‌شود و هم عواقب تأخیر در تصمیم مانند تشدید تورم، نارضایتی عمومی، آسیب اقتصادی محسوس‌تر می‌گردد. در این شرایط ممکن است تصمیم‌گیرنده یا ناگزیر به انتخاب گزینه‌ای شود که چندان مطلوب نیست، یا در تصمیم‌گیری دچار اشتباه استراتژیک شود که این روزها به‌هم‌ریختگی در مواضع ترامپ را از میان انبوه پیام‌هایش در شبکه‌های اجتماعی و مصاحبه با رسانه‌ها می‌توان فهمید. 
آمریکا بیشتر با این سؤال مواجه است: «تا کی می‌توانم این وضعیت را تحمل کنم؟» اما ایران بیشتر با این سؤال رو‌به‌رو است: «تا کی می‌توانیم بازسازی و برنامه‌ریزی اقتصادی را در تعلیق نگه داریم؟» این در حالی است که افکار عمومی کشورهای دیگر که از این جنگ و افزایش هزینه‌های آن متضرر شده‌اند نیز بیشتر ترامپ را مسئول این جنگ می‌دانند چون او بود که دو بار در حین مذاکره با ایران‌، اقدام نظامی را بر میز مذاکره ترجیح داد. با توجه به این شرایط‌، در مقطع حاضر‌، فشار زمانی به سمت آمریکا بیشتر سنگینی می‌کند.
آنچه از دو نامه‌ای که ترامپ در روز جمعه به کنگره و سنا در‌باره جنگ با ایران داده است مبنی بر اینکه مدت 60 روزه جنگ او تمام نشده و دوران آتش‌بس مشمول این زمان 60 روزه نخواهد بود به نظر می‌رسد او به‌دنبال پایان این جنگ است و تمایل دارد این جنگ را اگر بتواند بدون درگیری و آغاز دوباره آن تمام کند چون به دلیل انتخابات میاندوره‌ای کنگره در ماه نوامبر2026 (13 آبان) که البته از همین ابتدای خرداد ماه (می) انتخابات درون حزبی آن شروع می‌شود، به‌دنبال آن است تکلیف جنگ را یکسره کند. 

خواه این تعیین تکلیف با آغاز مجدد جنگ باشد یا به نوعی اعلام پیروزی خود خواسته و خروج از باتلاقی که در آن گرفتار آمده است. بنابراین در کوتاه‌مدت احتمال اینکه آمریکا بیشتر از ایران به سمت آرام نگه داشتن فضا برود، بالاتر است. البته این آرام نگه داشتن فضای منطقه لزوماً به معنای دادن امتیاز واقعی به ایران نیست. حتی بعید است ترامپ ادبیات پیروزی و فشارش را کنار بگذارد. اما همان‌گونه که در گذشته دیدیم مانند زمانی که آمریکا با واسطه، ایران را به آتش‌بس دعوت کرد یا یکجانبه آتش‌بس را تمدید کرد به نظر می‌آید در ادامه نیز این آمریکاست که در صورت تداوم وضعیت فعلی، مجبور می‌شود با برداشتن گامی جدید، چشم‌انداز شرایط را تغییر دهد. این گام هر چه باشد، کارشناسان سیاسی، آن را گزینه بین بد‌، بدتر و بدترین برای آمریکا می‌دانند و آمریکا از این بحران خودساخته، نمی‌تواند برون‌رفت موفقیت‌آمیزی داشته باشد.
البته گزینه دیگری نیز محتمل است و این گزینه همواره در دستور کار آنها بوده است و حالا که دشمن آمریکایی و صهیونیستی از درگیری مستقیم با ایران نتوانسته موفقیتی کسب کند، چه بسا تمام تمرکز خود را روی بی‌ثبات کردن ایران از داخل گذاشته باشد.هدف اصلی دشمن در این بخش این است که بین نخبگان تردید ایجاد کرده و با پخش پیام‌های ضدونقیض، اراده مردم را دچار فرسایش کنند. رسانه‌های معاند با یک ترفند به نام «تسلیح اطلاعات»، همزمان دو جور خبر پخش می‌کنند: یکی اینکه این پیام را در رسانه‌های خود منتشر می‌کنند که «مذاکره‌کننده‌های ایرانی دارند عقب‌نشینی می‌کنند» و با این شگرد شیطانی می‌خواهند وفاداران به نظام و مسئولان را ناامید کنند، و دیگر اینکه با القاء «چاره‌ای جز تسلیم نیست» می‌خواهند مردم کف خیابان که به فرمایش امام شهیدمان مبعوث شده‌اند سست کنند تا شاید پروژه شکست خورده دی ماه را بار دیگر زنده کنند. راه مقابله با این بازی فریبکارانه، روشنگری دقیق و منطقی برای مردم است تا اعتماد بین ملت و حاکمیت در برابر این سیل دروغ حفظ شود.
در این شرایط حساس، محافظت از دستاوردهای بزرگ ملی و گذر موفق از این دوره به سمت یک نظم تمدنی جدید‌، بیش از هر زمان دیگری به هوشیاری در عمق قدرت و پیوند محکم میان نظام و مردم نیاز دارد. باید این واقعیت را همواره در نظر داشت که پیروزی نهائی ایران در این نبرد تاریخی، فقط در میدان‌های نظامی نیست، بلکه در اتحاد ملی، حفظ همبستگی و پیروی از رهبری حکیمانه و خلف شایسته امام خامنه‌ای شهید رقم می‌خورد. برای اینکه واقعاً به آن جایگاه تعیین‌کننده فعال برسیم، باید با هوشیاری همگانی و مدیریت خوب، نگذاریم دشمن شکست‌هایش را در جبهه نبرد با ایران و درگیری‌های داخلی که با کنگره و افکار عمومی خود دارد با بحران‌سازی در ایران که با شکست خفت‌باری که در اغتشاشات دی ماه متحمل شد‌، جبران کند. 


منبع: کیهان
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / آمریکا / دیپلماسی / مقاومت / تنگه_هرمز / امنیت_منطقه / جنگ_ترکیبی