شکاف فزاینده میان آمریکا و اروپا در سایه سیاستهای ترامپ، جنگ اوکراین، تنش با ایران و اختلافات در ناتو، از تغییر راهبردی در مناسبات آتلانتیک و تزلزل اعتماد تاریخی دو طرف حکایت دارد.
نورنیوز-گروه بینالملل: معادلات جهانی، در حالی بر اساس تحولات غرب آسیا، بهویژه چگونگی سرنوشت جنگافروزی آمریکایی–صهیونیستی و مقاومت ایران، بهویژه در تنگه هرمز، جنگ اوکراین و برهم خوردگی حقوق بینالملل بهواسطه یکجانبهگراییهای مخرب آمریکا رقم میخورد، که شاهد روندی نوین در روابط دو سوی آتلانتیک (آمریکا و اروپا) است؛ روندی که بر پایه واگراییها، انتقادها و رویکردهای تقابلی شکل گرفته و در عین حال، با برخی تحرکات دیپلماتیک برای حفظ ظاهر و کند کردن شکافها همراه است؛ وضعیتی که خود شایسته تأملی جدی است.
شاید بتوان گفت از زمان روی کار آمدن ترامپ، این شکاف هر روز آشکارتر شده است؛ چنانکه نشست امنیتی مونیخ به عرصه تاختوتاز سران اروپا علیه آمریکا بدل شده و در نشستهایی چون داووس و شرمالشیخ، آمریکا مواضعی تحقیرآمیز علیه اروپا اتخاذ کرده و آن را شریکی نهچندان قابل اعتماد خوانده است. هرچند اروپا از محکومسازی جنگافروزی آمریکایی–صهیونیستی و جنایات آن خودداری میکند، اما با رد درخواستها برای ورود به جنگ، به انتقاد از رویکردهای بیبرنامه ترامپ و هزینههای سنگین آن برای اقتصاد اروپا میپردازد.
جدیدترین نمود این تقابل را میتوان در انتقاد ترامپ از ناتو، بهدلیل عدم مشارکت در ائتلافسازی برای بازگشایی تنگه هرمز، اعمال ناگهانی تعرفه ۲۵ درصدی علیه صنعت خودروسازی اروپا، و نیز اعلام خروج پنج هزار نیروی آمریکایی از آلمان و احتمال تکرار آن در ایتالیا و اسپانیا مشاهده کرد. در مقابل، اظهاراتی همچون سخنان مرتس، صدراعظم آلمان، که از «تحقیر شدن آمریکا توسط ایران» سخن میگوید، و نیز مواضع مکرون که رفتارهای ترامپ را غیر اصولی و بیمنطق میداند، بر عمق این شکاف میافزاید. همچنین برند لانگه، رئیس کمیته تجارت بینالملل پارلمان اروپا، طرف آمریکایی را غیرقابل اعتماد توصیف کرده است.
افول جایگاه اروپا در راهبرد کلان آمریکا
رفتارهای آمریکا در سالهای اخیر، بهویژه در دوران ترامپ، نشان میدهد که اروپا دیگر در اولویت راهبردی واشنگتن قرار ندارد و حتی بهعنوان هزینهای برای سیاست خارجی آن تلقی میشود. جنگ اوکراین، بحرانهای غرب آسیا، اصل «اول اسرائیل» و رقابت فزاینده با چین، موجب تغییر اولویتهای آمریکا شده است؛ تغییراتی که الزاماً با منافع اروپا همسو نیست. از اینرو، اروپا ناگزیر به اتخاذ رویکردهای جدیدی چون افزایش بودجههای نظامی، تقویت صنایع دفاعی داخلی و حرکت بهسوی استقلال امنیتی بیشتر از واشنگتن است؛ هرچند این مسیر، بهدلیل دههها وابستگی نظامی و تضعیف استقلال سیاسی و اقتصادی، هزینههای سنگینی به همراه خواهد داشت. افزون بر این، کاهش یکپارچگی درون اتحادیه و رشد جریانهای راست افراطی نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است.
در این میان، وضعیت کشورهایی چون بریتانیا پیچیدگی خاصی دارد؛ چراکه از یکسو بهواسطه الزامات ژئوپلیتیکی ناگزیر از حفظ روابط با اروپاست و از سوی دیگر، به دلیل روابط دیرینه با آمریکا، وابستگی به این کشور را نیز باید مدنظر قرار دهد. فاصله گرفتن اروپا از آمریکا، عملاً لندن را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد که هر انتخابی برای آن هزینهزا خواهد بود.
شکاف راهبردی بر سر ایران؛ از مهار تنش تا تقابل مستقیم
نکته مهم آنکه تحولات اخیر، ابعاد تازهای از شکاف میان دو سوی آتلانتیک را نمایان ساخته است. اصل «اول اسرائیل» و بیتوجهی به نیازهای اروپا در حوزه انرژی، تأمین تسلیحات برای جنگ اوکراین، و نیز تأثیر تحولات منطقهای بر حملونقل دریایی و انرژی در کنار مدیریت هوشمند ایران بر تنگه هرمز موجب شده اروپا با صراحت بیشتری با رویکردهای جنگطلبانه آمریکا مخالفت کرده و از مشارکت در آن خودداری کند؛ چنانکه حتی استارمر، نخستوزیر بریتانیا و متحد دیرینه آمریکا، نیز این درخواستها را رد کرده است.
اولویت اروپا، کنترل تنش با ایران، حفظ مسیر دیپلماسی و جلوگیری از گسترش درگیری نظامی در منطقه است؛ بهویژه با توجه به بحران انرژی. در همین راستا، معاون صدراعظم آلمان تصریح کرده است: «ما به توصیههای ترامپ نیازی نداریم.» وی همچنین از انتقادات فریدریش مرتس از عملکرد ترامپ در قبال ایران حمایت کرده و افزوده است: «او باید به هرجومرجی که ایجاد کرده بنگرد و زمینه مذاکرات صلح جدی با ایران را فراهم سازد.» صدراعظم آلمان نیز با انتقاد از واشنگتن، تأکید کرده است که آمریکا راهبردی برای خروج از جنگ ندارد و در مذاکرات با تهران «تحقیر» شده است. ترامپ در واکنش، این اظهارات را ناشی از ناآگاهی دانسته است.
در نقطه مقابل، ترامپ بر سیاست فشار حداکثری، نمایش قدرت و رویکردهای تهاجمی تأکید دارد؛ سیاستی که عملاً به افزایش تنشها انجامیده است. در حالی که تهران با تکیه بر انسجام ملی و همافزایی میان میدان، جامعه و دیپلماسی، و نیز مدیریت هوشمند تنگه هرمز، در برابر این فشارها ایستادگی کرده و هزینه تسلیم را بیش از مقاومت میداند. این روند، بیتردید بر دامنه تنشها خواهد افزود و این اروپا خواهد بود که در میان چالشهای داخلی و خارجی، و در شرایطی که نقش جهانیاش نیز رو به افول است، با مشکلات بیشتری مواجه میشود.
ناتو در تنگنای هویت؛ از ابزار سلطه تا بحران کارآمدی
تقابل آمریکا و اروپا در چارچوب ناتو نیز قابل توجه است. هرچند آمریکا ناتو را ابزاری برای سلطه نظامی میداند، اما تمایل چندانی به پرداخت هزینههای آن ندارد؛ چنانکه درخواست افزایش سهم ۵ درصدی از تولید ناخالص داخلی اروپا برای ناتو و کاهش حضور نظامی آمریکا در قاره، گواه این امر است. اگر آمریکا نقش سنتی خود را کاهش دهد و اروپا نیز نتواند بهسرعت توان دفاعی مستقل ایجاد کند، ناتو ممکن است با بحران هویت، کارآمدی و حتی فروپاشی درونی مواجه شود. این در حالی است که اروپا نیز عملاً توان بازسازی سریع یک ساختار دفاعی مستقل را ندارد؛ زیرا اتحادهای غربی دیگر انسجام گذشته را ندارند، اختلافات سیاسی داخلی افزایش یافته و جهان بهسوی چندقطبی شدن پیش میرود و همین امر مبنای رویکرد برخی کشورهای اروپایی مانند آلمان و فرانسه قرار گرفته است.
دیپلماسی نمایشی؛ تلاش برای حفظ ظاهر در سایه شکافهای عمیق
روابط دو سوی آتلانتیک، در حالی همچنان در مسیر شکاف پیش میرود که برخی مقامات اروپایی با توسل به تحرکات دیپلماتیک، در پی کاهش تنش یا دستکم حفظ ظاهر روابط هستند. سفر اخیر چارلز سوم، پادشاه بریتانیا، و سخنرانی او در کنگره آمریکا، نمونهای از این تلاشهاست. هرچند خاندان سلطنتی بریتانیا میتواند در کاهش تنشها و حفظ فضای دوستانه نقشآفرین باشد، اما مسائل بنیادین روابط آمریکا و اروپا از جمله اختلافات در سیاست خارجی، تغییر توازن قدرت جهانی و بحرانهای اقتصادی ریشههایی عمیقتر دارند که در نهایت دو طرف را ناگزیر از بازنگری اساسی در راهبردهای سیاسی و امنیتی خود خواهند کرد.