نورنیوز https://nournews.ir/n/314635
کد خبر: 314635
13 اردیبهشت 1405
نورنیوز گزینه های آمریکا برای خروج از بحران خود ساخته در خلیج فارس را بررسی می کند؛

سه‌گانه باخت واشنگتن؛ کدام گزینه برای آمریکا کم‌هزینه‌تر است؟


آمریکا برای نخستین‌بار در برابر سه گزینه «جنگ، مذاکره و تداوم محاصره» قرار گرفته که هیچ‌کدام مطلوب نیست. در این میان، "جنگ محاصره‌ها "به صحنه‌ای تبدیل شده که با تغییر جهت فشارهای جهانی و برجسته شدن نقش تنگه هرمز، کفه ترازو را به نفع ایران سنگین‌تر کرده است.

نورنیوز-گروه سیاسی:در میان سه‌گانه «جنگ، مذاکره و جنگِ محاصره‌ها»، آنچه امروز بیش از هر گزینه دیگری با واقعیت‌های صحنه هم‌خوانی دارد، تداوم الگوی سوم است؛ نوعی تقابل فرسایشی که در آن، ابزارهای اقتصادی، دریایی و سیاسی جایگزین برخورد مستقیم نظامی می‌شوند. با این حال، نکته مهم‌تر این است که برای نخستین‌بار، ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفته که باید از میان «سه گزینه بد» یکی را انتخاب کند؛ گزینه‌هایی که هیچ‌کدام، با توجه به ظرفیت‌ها و مواضع ایران، مطلوبیت راهبردی برای واشنگتن ندارند.
گزینه نخست، بازگشت به جنگ مستقیم است؛ مسیری که برای دونالد ترامپ نه‌تنها از نظر سیاسی پرهزینه است، بلکه نیازمند تعریف جدیدی از «ضرورت» و «امکان پیروزی» خواهد بود. در شرایطی که افکار عمومی جهانی و فضای سیاسی آمریکا نسبت به تبعات جنگ حساس‌تر شده و هزینه‌های اقتصادی آن به‌سرعت در بازارهای مختلف بویژه حوزه انرژی منعکس می‌شود، توجیه یک درگیری جدید، کار ساده‌ای نیست. از سوی دیگر، توانمندی‌های بازدارنده ایران، به‌ویژه پس از ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۴۰ روزه ، ریسک این گزینه را به‌شدت افزایش داده است.
گزینه دوم، حرکت به سمت مذاکره است؛ اما نه از موضع برابر، بلکه در چارچوب همان فشارهای قبلی. این گزینه نیز با چالش‌های جدی مواجه است. پاسخ ۱۴ بندی ایران به پیشنهاد آمریکا نشان می‌دهد تهران به‌دنبال تغییر بنیادین چارچوب مذاکرات است: از آتش‌بس موقت به پایان کامل جنگ، همراه با تضمین‌های امنیتی، رفع تحریم‌ها، پایان محاصره دریایی و حتی پرداخت غرامت. چنین چارچوبی، عملاً به معنای عقب‌نشینی آمریکا از سیاست فشار حداکثری است؛ چیزی که پذیرش آن برای واشنگتن آسان نیست.
اما گزینه سوم، یعنی ادامه وضعیت موجود یا همان «جنگ محاصره‌ها»، اگرچه در ظاهر کم‌هزینه‌تر به نظر می‌رسد، اما در عمل، به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک تله راهبردی برای آمریکا است. در این مدل، عامل تعیین‌کننده نه قدرت ضربه، بلکه «تاب‌آوری» است. هر طرفی که بتواند فشارهای طولانی‌مدت را بهتر مدیریت کند، دست برتر را خواهد داشت. از این منظر، اگر ایران بتواند ظرفیت‌های راهبردی خود به‌ویژه در ارتباط با تنگه هرمز را به‌درستی حفظ و فعال کند، این سناریو می‌تواند به نفع تهران تمام شود.
در واقع، حتی اگر واشنگتن گزینه سوم را انتخاب کند، باز هم با یک مشکل اساسی مواجه است: تغییر جهت فشارهای جهانی. نشانه‌های این تغییر، به‌ویژه در مواضع اخیر به‌وضوح قابل مشاهده است. نماینده چین در سازمان ملل صراحتاً اعلام کرده که محاصره آمریکا علیه ایران باید برداشته شود و ریشه بحران، در حملات «ناروا» آمریکا و متحدانش به ایران نهفته است. این موضع‌گیری، فراتر از یک اظهار نظر دیپلماتیک، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک روایت جایگزین در سطح بین‌المللی است؛ روایتی که آمریکا را به‌عنوان عامل بی‌ثباتی معرفی می‌کند.
چین همچنین از جایگاه یک مصلح بی طرف بین المللی با تأکید بر لزوم بازگشایی تنگه هرمز و توقف جنگ، از مذاکرات تحت نظارت پاکستان حمایت کرده و نسبت به تداوم رویکرد نظامی هشدار داده است. این در حالی است که پکن، تحریم کشتی‌های حامل نفت ایران را «غیرقانونی و غیرقابل اجرا» دانسته و به‌طور رسمی با محدودیت‌های تجاری واشنگتن اعتراض کرده است. وزارت بازرگانی چین نیز این اقدامات را نقض صریح قوانین بین‌المللی توصیف کرده و مخالفت خود با تحریم‌های یک‌جانبه را تکرار کرده است.
اهمیت این تحولات زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم موضوع تنگه هرمز، به یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوی رهبران واشنگتن و پکن در سفر چند روز آینده ترامپ به چین تبدیل شده است. این یعنی آنچه پیش‌تر یک اهرم منطقه‌ای تلقی می‌شد، اکنون به یک مسئله جهانی با ابعاد ژئوپلیتیکی گسترده مبدل شده است. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال در این گذرگاه حیاتی، نه‌تنها بازار انرژی، بلکه کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و همین مسئله، فشارها بر آمریکا را افزایش می‌دهد.
در این چارچوب، جنگ محاصره‌ها دیگر صرفاً یک ابزار تاکتیکی نیست، بلکه به یک «راهبرد زمان‌محور» تبدیل شده است. ایران در این میدان، با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیکی و توانمندی‌های خود، می‌تواند هزینه‌های این تقابل را برای طرف مقابل افزایش دهد، بدون آنکه وارد یک جنگ تمام‌عیار شود.
در مقابل، آمریکا با هر انتخابی که انجام دهد، با نوعی بن‌بست مواجه است: جنگ، پرهزینه و پرریسک؛ مذاکره، مستلزم عقب‌نشینی؛ و ادامه وضع موجود، همراه با فرسایش تدریجی و افزایش فشارهای جهانی.
به بیان دیگر، معادله فعلی نه‌تنها یک رقابت میان دو بازیگر، بلکه آزمونی برای سنجش ظرفیت‌های تحمل و مدیریت بحران است. در چنین معادله‌ای، برتری الزاماً به معنای پیروزی قاطع نیست، بلکه به معنای توانایی شکل‌دهی به روندها و تحمیل هزینه به طرف مقابل است. از این منظر، به نظر می‌رسد در جنگ محاصره‌ها، دست برتر حداقل در مقطع فعلی در اختیار ایران قرار گرفته است؛ وضعیتی که اگر با مدیریت هوشمندانه همراه شود، می‌تواند به یک مزیت پایدار تبدیل گردد.
 


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: آمریکا / ترامپ / چین / تحریم / تنگه_هرمز / خلیج_فارس / تاب‌آوری / بن‌بست_راهبردی / بحران-آمریکا / جنگ_محاصره‌ها / فشار_جهانی