آنچه امروز از زبان صدراعظم آلمان شنیده میشود، در واقع اعترافی دیرهنگام به یک حقیقت قدیمی است: ایران را نمیتوان با الگوها و کلیشههای ساده تحلیل و مهار کرد. کشوری با این حجم از ظرفیت ژئوپلیتیک و تجربه تاریخی، نه با فشار صرف از میدان خارج میشود و نه با تهدید یکجانبه تسلیم. هر راهبردی که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود محکوم به شکست محاسباتی است.
نورنیوز- گروه بین الملل: گاهی یک جمله کوتاه از زبان سیاستمداری سرشناس، بیش از دهها بیانیه و تحلیل رسمی معنا و اثر دارد. سخنان تازه فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، از همین جنس است. او که از قضا به مواضع سختگیرانه و ضدایرانی شهرت دارد و تاکنون بارها با زبانی تند علیه سیاستهای تهران سخن گفته است، این بار در میانه جنگ و بحران، ناچار شده از واقعیتی سخن بگوید که بسیاری در غرب مایل به شنیدن آن نبودند. مرتس روز دوشنبه در یک سخنرانی صراحتاً گفت که ایران در جنگ اخیر، قدرتمندتر از آن چیزی ظاهر شده که تصور میشد و همزمان مذاکرات را نیز با مهارت پیش میبرد. این جملات، صرفاً یک ارزیابی سیاسی نیست؛ اعترافی است به شکست بخشی از دستگاه محاسباتی غرب.
یک اعتراف دیرهنگام و پرهزینه
سالهاست در بسیاری از پایتختهای غربی، تصویری تقلیلیافته از ایران ساخته شده است؛ کلیشهای که فکر میکند کشوری تحت فشار تحریم، محدودیتهای اقتصادی و تنشهای داخلی، قاعدتاً توان ایستادگی بلندمدت ندارد و اگر فشارها افزایش یابد، ناگزیر به عقبنشینی خواهد شد. بر همین مبنا، برخی راهبردها طراحی شد؛ از تحریم حداکثری گرفته تا فشار نظامی و محاصره اقتصادی. اما اکنون صدراعظم آلمان، آن هم در اوج درگیری، عملاً اذعان و اقرار میکند که این تصویر ناقص بوده و نوع مواجهه ایران با دو موضوع جنگ و مذاکره، فراتر از تصورها و پیشانگاشتهای غرب است.
اصلیترین خطای محاسباتی غرب آن بود که قدرت را فقط با شاخصهای اقتصادی سنجید. بیتردید اقتصاد عنصر مهمی از قدرت ملی است، اما همه آن نیست. کشورها فقط با رشد اقتصادی یا نرخ ارز تعریف نمیشوند. در معادلات واقعی قدرت، عواملی چون موقعیت ژئوپلیتیک، توان بازدارندگی، ظرفیت بسیج ملی، تابآوری اجتماعی، تجربه مدیریت بحران و مهارت سیاسی نیز نقش تعیینکننده دارند. ایران دقیقاً در همین حوزهها وزنی فراتر از تصور بسیاری از تحلیلگران غربی داشته است. کشوری که در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار دارد، بر مسیرهای مهم انرژی اشراف دارد، دههها تجربه مواجهه با فشار خارجی را پشت سر گذاشته و ساختارهای دفاعی و امنیتی خود را متناسب با جنگهای نوین بازطراحی کرده است، طبیعتاً با معیارهای ساده و کلاسیک قابل سنجش نیست.
وجه مهمتر سخنان مرتس، اشاره او به مهارت ایران در مذاکره است. این اعتراف نیز از جنس همان خطای محاسباتی است. در سالهای گذشته، روایت غالب غربی این بود که فشار بیشتر بر ایران، به طور قهری امتیاز بیشتر تولید میکند و هرچه حلقه تهدید تنگتر شود، تهران در میز مذاکره انعطافپذیرتر خواهد شد. اما تجربه نشان داد مذاکره زمانی نتیجه میدهد که بر پایه احترام متقابل و شناخت توازن واقعی قدرت باشد، نه بر مبنای اجبار. ایران در این دوره نشان داده که میان مقاومت و دیپلماسی تعارضی نمیبیند؛ مذاکره را از موضع ضعف دنبال نمیکند و حاضر نیست زیر سایه تهدید، توافقی تحمیلی بپذیرد. همین رویکرد، طرف مقابل را با دشواری روبهرو کرده است.
طعنه سیاستمدار اروپایی به سردرگمی واشنگتن
از سوی دیگر، یکی از مهمترین بخشهای سخنان صدراعظم آلمان، ابراز سردرگمی درباره راهبرد آمریکا برای خروج از جنگ باشد. این نکته را صرفاً نباید یک انتقاد از واشنگتن دانست بلکه در واقع توصیف یک بحران راهبردی و سردرگمی عمیق در سطح سیاستهای استراتژیک آمریکاست. تاریخ جنگهای معاصر نشان میدهد بسیاری از قدرتها در ورود به منازعه مشکل ندارند، اما در خروج از آن گرفتار میشوند. آمریکا بارها چنین وضعیتی را تجربه کرده است؛ از عراق و افغانستان تا پروندههای دیگر. آغاز بحران با نمایش قدرت آسان است، اما تبدیل برتری نظامی به دستاورد سیاسی، دشوارترین مرحله است. اکنون نیز واشنگتن با همان معضل روبهروست: ادامه فشار و درگیری پرهزینه و خطرناک است، عقبنشینی بدون نتیجه نشانه ضعف تلقی میشود، و مذاکره نیز بدون تغییر رویکرد به بنبست میرسد.
نگرانی مرتس درباره تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل فهم است. اروپا و مشخصاً آلمان بیش از هر چیز نگران هزینههای اقتصادی جنگ است. برای اقتصادهای صنعتی، امنیت انرژی یک مسئله حیاتی است و هر تنش در خلیج فارس مستقیماً به تورم، اختلال زنجیره تأمین و رکود منتقل میشود. از این منظر، جنگ با ایران هرگز فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ بحرانی است که دامنه آن به بازارهای جهانی کشیده میشود. آلمان و دیگر کشورهای اروپایی به خوبی میدانند که بیثباتی در این منطقه، فقط به خاورمیانه محدود نمیماند.
آنچه امروز از زبان صدراعظم آلمان شنیده میشود، در واقع بازتاب دیرهنگام یک حقیقت قدیمی است: ایران را نمیتوان با الگوهای ساده و نسخههای آماده مهار کرد. کشوری با این حجم از ظرفیت ژئوپلیتیک، تجربه تاریخی و قدرت تطبیق، نه با فشار صرف از میدان خارج میشود و نه با تهدید یکجانبه به تسلیم میرسد. هر راهبردی که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود با شکست محاسباتی مواجه خواهد شد.
سخنان مرتس، اگرچه از موضعی انتقادی بیان شده، اما حامل پیامی روشن است. دشمنان ایران بار دیگر اشتباه قدیمی خود را تکرار کردند و قدرت یک ملت را کمتر از واقع برآورد کردند و گمان بردند ابزارهای سخت، جایگزین فهم دقیق واقعیتهای میدانی میشود. اکنون حتی برخی از منتقدترین چهرههای غربی نیز ناچار شدهاند اعتراف کنند که ایران نهتنها در میدان ضعیفتر از انتظار ظاهر نشده، بلکه توانسته معادله را پیچیدهتر و پرهزینهتر از تصور اولیه طرف مقابل کند. در سیاست بینالملل، اعتراف دشمن همیشه ارزش خبری ندارد، اما ارزش تحلیلی فراوان دارد. اعتراف مرتس از همین جنس است؛ نشانهای از آنکه غرب دیر فهمید با چه بازیگری روبهروست.