نورنیوز https://nournews.ir/n/313105
کد خبر: 313105
7 اردیبهشت 1405
سعیدشهرابی فراهانی؛

«دریچه آتش بس یازمینه جنگ»


در محیط امنیتی پرآشوب غرب آسیا، هر رخداد دیپلماتیک لزوماً به معنای کاهش تهدید نیست. گاهی «میز مذاکره»یااتش بس نمی‌تواند بخشی از معماری بزرگ‌تری باشد که هدف آن، بازآرایی صحنه و تنظیم زمان برای فاز بعدی تقابل است. بر مبنای الگوی «جنگ ترکیبی» و «نبرد ادراکی» تنظیم میگرددو بابه بررسی سناریوهای محتمل پیش‌رو می‌پردازد.

نورنیوز-گروه سیاسی: مذاکره یااتش بس؛ مدیریت بحران یا مدیریت زمان؟
روابط پرتنش میان ایالات متحده آمریکا و ایران تاریخی از بی‌اعتمادی متقابل را در خود دارد؛ تجربه‌هایی مانند کودتای ۲۸ مرداد در حافظه سیاسی ایران به‌عنوان نمونه‌ای از مداخله خارجی ثبت شده است. در چنین بستری، بخشی از تحلیلگران امنیتی بر این باورند که مذاکره یااتش بس می‌تواند کارکردی دوگانه داشته باشد: از یک‌سو کاهش موقت تنش، و از سوی دیگر خرید زمان برای بازتنظیم آرایش نیروها ویا.......
این گزاره البته قطعی نیست؛ دیپلماسی در بسیاری از موارد به مهار بحران انجامیده است. اما در منطق رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، مذاکره یااتش بس گاه به‌عنوان ابزاری برای «مدیریت زمان» به کار می‌رود؛ زمانی که یک بازیگر نیازمند بازسازی ظرفیت اقتصادی، ترمیم ائتلاف‌ها یا هماهنگ‌سازی شبکه‌های نیابتی خود است.

جنگ ترکیبی؛ نبرد در همه سطوح

الگوی «جنگ ترکیبی» که در منازعاتی مانند بحران اکراین برجسته شد، نشان می‌دهد تقابل مدرن صرفاً در میدان کلاسیک نظامی تعریف نمی‌شود. در این مدل، فشار اقتصادی، عملیات روانی، جنگ سایبری، حمایت از نیروهای نیابتی و بی‌ثبات‌سازی اجتماعی، هم‌زمان و به‌صورت هم‌افزا به کار گرفته می‌شوند.
در چنین چارچوبی، تحریم‌های اقتصادی، عملیات رسانه‌ای و برجسته‌سازی شکاف‌های اجتماعی می‌تواند مکمل تحرکات میدانی باشد. هدف، نه الزاماً اشغال سرزمینی، بلکه فرسایش اراده ملی و تغییر محاسبات داخلی است. از این منظر، هرگونه وقفه در تنش علنی می‌تواند فرصت بازچینی شبکه‌های اثرگذاری را فراهم کند.

 مؤلفه اقتصاد؛ خط تماس مرئی یا نامرئی

یکی از کلیدی‌ترین مؤلفه‌های جنگ آینده، وضعیت اقتصاد داخلی و تاب‌آوری اجتماعی است. تجربه تحریم‌ها علیه کشورهایی چون روسیه و ونزوئلا نشان داده که فشار اقتصادی در صورت هم‌زمانی با نارضایتی اجتماعی، می‌تواند ضریب اثرگذاری بالاتری بیابد.
دراین سناریو اقتصاد به «خط تماس مرئی یا نامرئی» تبدیل می‌شود؛ جایی که فشار معیشتی، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی تعیین می‌کند آیا جامعه در برابر شوک‌های بیرونی منسجم باقی می‌ماند یا به میدان رقابت روایت‌ها و تحریکات تبدیل می‌شود. در این فضا، جنگ ادراکی نقش تعیین‌کننده دارد: شکل‌دهی به برداشت عمومی از آینده، کارآمدی نظام حکمرانی و هزینه مقاومت.

 سناریوهای محتمل؛ سه مسیر تقابل

در تحلیل راهبردی می‌توان سه سناریوی کلان را ترسیم کرد:
 آغاز فشار حداکثری (نظامی یا شبه‌نظامی) و سپس فعال‌سازی ظرفیت‌های داخلی و نیابتی.
 تشدید بی‌ثباتی داخلی و جنگ روایت‌ها، و در مرحله بعد اعمال فشار مستقیم.
  هم‌زمانی فشار خارجی، عملیات سایبری و تحریکات داخلی در قالب یک عملیات چندلایه.
تحقق هر سناریو وابسته به متغیرهایی چون انسجام نخبگان، توان بازدارندگی، وضعیت اقتصاد جهانی، و محاسبات هزینه ـ فایده بازیگران درگیر است. نکته کلیدی آن است که در جنگ ترکیبی، «مرز صلح و جنگ» شفاف نیست؛ بلکه طیفی از اقدامات خاکستری، بستر انتقال از رقابت به تقابل را شکل می‌دهد.


جنگ ادراکی؛ نبرد بر سر ذهن‌ها


اگر جنگ کلاسیک بر زمین و آسمان متمرکز بود، جنگ جدید بر ذهن‌ها متمرکز است. تولید روایت، برجسته‌سازی ناکارآمدی، القای بن‌بست و بزرگ‌نمایی شکاف‌ها، بخشی از معماری این نبرد است. در این میدان، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فراملی به‌عنوان شتاب‌دهنده عمل می‌کنند.
توافق یااتش بس احتمالی یا کاهش تنش علنی، لزوماً به معنای پایان جنگ ادراکی نیست؛ بلکه ممکن است صرفاً تغییر فاز آن باشد. بازیگر هوشمند می‌کوشد در فضای آرام ظاهری، زیرساخت‌های اثرگذاری خود را تقویت کند.


 جمع‌بندی:
در محیط امنیتی متحول، باید هم‌زمان به دو احتمال اندیشید—کاهش واقعی تنش و یا بازآرایی برای تقابل بعدی. راهبرد عقلانی نه در خوش‌بینی مطلق است و نه در بدبینی قطعی، بلکه در «آمادگی چندلایه» تعریف می‌شود.
امادگی صدرصدنظامی،اقتصاد مقاوم، انسجام اجتماعی، ارتقای تبیین وبصیرت مردم،ملت و حفظ بازدارندگی هوشمند، ستون‌های اصلی عبور از سناریوهای پرریسک‌اند.جنگ فعلی ترکیبی و ادراکی است، پیروزی نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در حفظ ثبات داخلی و مدیریت روایت‌ها رقم خواهد خورد.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: غرب آسیا / جنگ ترکیبی / میز مذاکره / جنگ ایران امریکا