نورنیوز https://nournews.ir/n/313032
کد خبر: 313032
6 اردیبهشت 1405
نورنیوز ابعاد پارادوکسیکال محاصره دریایی ایران را بررسی می کند؛

چرا محاصره ایران، خودزنی بین المللی است؟


پس از ناکامی ایالات متحده آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز با ابزار نظامی، محاصره دریایی به‌عنوان اهرم جدید فشار علیه جمهوری اسلامی ایران فعال شد؛ اما انسداد 40روزه تنگه هرمز پیش از برقرار شدن محاصره دریایی اقتصاد جهانی را با موجی از بی‌ثباتی و هزینه‌های فزاینده روبه‌رو کرده که در شرایط جدید تشدید خواهد شد.

نورنیوز-گروه سیاسی: تحولات جاری در خلیج فارس را باید در چارچوب یک تقابل چندلایه میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا  تحلیل کرد؛ تقابلی که از سطح نظامی عبور کرده و اکنون به حوزه‌های اقتصادی و دریایی کشیده شده است. پس از آنکه واشنگتن در بهره‌گیری از ابزار نظامی برای وادارسازی تهران به بازگشایی تنگه هرمز ناکام ماند، مسیر جایگزین را در اعمال نوعی محاصره تجاری علیه کشتی‌های مرتبط با ایران جست‌وجو کرد. این اقدام، اگرچه با هدف افزایش فشار اقتصادی طراحی شده، اما در عمل وارد مرحله‌ای از «بازی با پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر» شده است.

نقطه کانونی این وضعیت، تجربه مسدودی حدود چهل‌روزه تنگه هرمز است؛ دوره‌ای که به‌روشنی نشان داد اقتصاد جهانی تا چه اندازه به این گذرگاه حیاتی وابسته است. حتی پیش از آنکه فشارهای مستقیم محاصره دریایی بتواند اثر ملموسی بر اقتصاد ایران بگذارد، نشانه‌های اختلال در بازارهای جهانی انرژی، کودهای شیمیایی، فلزات، حمل‌ونقل و بیمه به‌سرعت نمایان شد. افزایش قیمت نفت، رشد هزینه‌های لجستیکی و نااطمینانی در زنجیره تأمین، تنها بخشی از تبعاتی بود که در همان هفته‌های ابتدایی خود را آشکار کرد. این تجربه، یک واقعیت کلیدی را برجسته ساخت: بسامد و شدت اثرگذاری اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی، به‌مراتب سریع‌تر و گسترده‌تر از اثرگذاری تحریم‌ها و محاصره‌ها بر اقتصاد ایران است.

در چنین شرایطی، محاسبه آمریکا مبنی بر اینکه محاصره دریایی می‌تواند در یک بازه زمانی کوتاه، ایران را با بحران جدی مواجه کند، با تردیدهای جدی روبه‌رو است. اقتصاد ایران، به‌رغم فشارهای مزمن، طی سال‌های گذشته مسیرهایی برای دور زدن محدودیت‌ها و تنوع‌بخشی به مبادی تجاری خود ایجاد کرده است. بخش مهمی از نیازمندی‌های صادراتی و وارداتی کشور از طریق مرزهای زمینی و دریایی در شمال، شرق و غرب تأمین می‌شود؛ مسیری که اگرچه جایگزین کامل مسیرهای جنوبی نیست، اما می‌تواند در کوتاه‌مدت از شدت شوک‌ها بکاهد و زمان بخرد.

در مقابل، اقتصاد جهانی چنین انعطافی در قبال تنگه هرمز ندارد. وابستگی بالای بازارهای انرژی به این گذرگاه باعث می‌شود هرگونه اختلال حتی به‌صورت موقت به‌سرعت به افزایش قیمت‌ها و بی‌ثباتی بازارها منجر شود. اینجاست که یک عدم‌تقارن مهم شکل می‌گیرد: در حالی که اثرگذاری محاصره دریایی بر ایران نیازمند گذر زمان و رسیدن به نقطه اشباع ظرفیت‌های داخلی است، اثرگذاری اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی تقریباً آنی و با دامنه‌ای وسیع است.

در این میان، داده‌های منتشرشده از سوی تانکر ترکز تصویردقیق‌تری از وضعیت ذخیره‌سازی نفت ایران ارائه می‌دهد. بر اساس این گزارش‌ها، ذخایر نفتی ایران صرفاً به پایانه‌های شناخته‌شده‌ای مانند خارک محدود نیست، بلکه بخش قابل‌توجهی از میعانات گازی در مخازن بتنی ذخیره می‌شود که رصد آن‌ها دشوارتر است. علاوه بر این، ایران از نفتکش‌های بسیار بزرگ (VLCC) به‌عنوان مخازن شناور استفاده می‌کند و حدود ۱۲۰ میلیون بشکه نفت را به این شکل ذخیره کرده است.

اما اهمیت این داده‌ها در «زمان» نهفته است. این بازه زمانی یک‌ماهه، در شرایطی معنا پیدا می‌کند که پیش از پایان آن، فشارهای ناشی از اختلال در اقتصاد جهانی به‌مراتب تشدید می‌شود. به بیان دیگر، پیش از آنکه محاصره دریایی بتواند اثر تعیین‌کننده‌ای بر تولید نفت ایران بگذارد، پیامدهای بستن تنگه هرمز، اقتصادهای بزرگ را تحت فشار قرار داده و هزینه‌های سیاسی آن متوجه آمریکا و متحدانش خواهد شد.

بر همین اساس، می‌توان گفت واشنگتن در یک وضعیت پارادوکسیکال قرار گرفته است: از یک سو، تداوم محاصره دریایی برای اثرگذاری نیازمند زمان است؛ و از سوی دیگر، همین زمان به‌معنای تشدید فشار بر اقتصاد جهانی و افزایش هزینه‌های بین‌المللی برای آمریکا است. این دوگانگی، عملاً کارایی راهبرد فشار را زیر سؤال می‌برد و آن را در معرض فرسایش قرار می‌دهد.

آنچه این تقابل را از بسیاری از نمونه‌های پیشین متمایز می‌کند، تقدم «فشار بیرونی» بر «فشار داخلی» است. برخلاف الگوی کلاسیک تحریم‌ها که در آن ابتدا اقتصاد هدف دچار تنگنا می‌شود، در این سناریو، اقتصاد جهانی پیش از ایران نشانه‌های بحران را بروز می‌دهد. این جابه‌جایی در توالی اثرگذاری، نه‌تنها معادلات اقتصادی، بلکه موازنه‌های سیاسی را نیز دستخوش تغییر می‌کند.

بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که در این نبرد، عامل تعیین‌کننده نه صرفاً حجم فشار، بلکه توزیع زمانی و جغرافیایی آن است. جایی که فشارها زودتر و گسترده‌تر ظاهر می‌شوند، همان‌جا نیز نقطه آسیب‌پذیری شکل می‌گیرد. بر این اساس، اگرچه محاصره دریایی با هدف تضعیف اقتصاد ایران طراحی شده، اما در عمل می‌تواند به عاملی برای تشدید چالش‌های راهبردی آمریکا در مدیریت یک بحران جهانی تبدیل شود؛ بحرانی که مهار آن، به‌مراتب دشوارتر از آغاز آن خواهد بود.


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: تنگه هرمز / اقتصاد جهانی / محاصره دریایی / بازار انرژی / صادرات نفت ایران / امنیت انرژی / تاب‌آوری اقتصادی / زنجیره تأمین / TankerTrackers / ذخیره سازی نفت