حادثه امنیتی در ضیافت خبرنگاران کاخ سفید، بار دیگر نام ترامپ را در صدر اخبار قرار داد؛ رخدادی مبهم میان واقعیت و سناریوسازی که همزمان ضعف امنیتی آمریکا، چالشهای داخلی و احتمال بهرهبرداری سیاسی از بحران را برجسته کرده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: ترامپ که همواره در پی جلب توجه رسانهای است، بار دیگر فضای خبری جهان را به سمت خود معطوف کرد؛ اینبار با انتشار خبری مبنی بر وقوع یک حادثه امنیتی در جریان مراسم سالانه ضیافت خبرنگاران کاخ سفید که شامگاه شنبه در هتل «واشنگتن هیلتون» برگزار میشد. بنا بر این گزارش، شنیده شدن صدای تیراندازی باعث شد مراسم برای دقایقی متوقف شود و نیروهای سرویس مخفی، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا را به سرعت از محل خارج کنند.
ترامپ نیز همچون گذشته، با روایتی نمایشی و هالیوودی به بازتعریف این حادثه پرداخته و تلاش کرده خود را در مرکز روایت آن قرار دهد؛ با این حال، ابهامات درباره ساختگی یا واقعی بودن این رویداد همچنان باقی است. اما در هر سناریویی، آنچه تغییر نمیکند، ابعاد رسوایی امنیتی آمریکا و وضعیت بحرانی ترامپ است.
اقتصاد سیاسی خشونت و نقش لابیهای تسلیحاتی
فارغ از چرایی و هدف احتمالی این حادثه امنیتی، مسئله مهمتر، پیامدهای قوانین آزادی حمل سلاح در آمریکا است؛ قوانینی که سالانه هزاران قربانی برجای میگذارد. آمریکا کشوری است که تعداد سلاحهای موجود در آن از جمعیتش بیشتر است و به ازای هر ۱۰۰ نفر، حدود ۱۲۰ سلاح وجود دارد؛ نتیجه این وضعیت، بروز حوادث خونین و کشتارهای جمعی، از جمله تیراندازی در مدارس است.
با وجود مطالبه عمومی و هزینههای سنگین امنیتی، دولت، کنگره و دستگاه قضایی آمریکا تاکنون اقدام مؤثری برای اصلاح قوانین حمل سلاح انجام ندادهاند. ترامپ نیز از مخالفان اصلی تغییر این قوانین محسوب میشود.
در این چارچوب، حوادث خونین از جمله رویداد ضیافت کاخ سفید، نتیجه پیوند مستقیم سیاستمداران آمریکایی با کارتلهای اسلحهسازی است؛ کارتلهایی که از یک سو مانع تصویب قوانین محدودکننده حمل سلاح میشوند و از سوی دیگر با تشدید جنگافروزی در جهان، سودهای چند صد میلیارد دلاری نصیب صنایع نظامی میکنند.
در همین زمینه، اخیراً هگست، وزیر جنگ ترامپ، پیش از تجاوز نظامی آمریکایی–صهیونیستی به ایران، سرمایهگذاری قابل توجهی در این شرکتها انجام داده است.
شکاف امنیتی و بازتاب ناکارآمدی ساختاری
حتی در صورت پذیرش فرض واقعی بودن این حادثه امنیتی، باز هم از ابعاد رسوایی برای ترامپ و تیم امنیتی آمریکا کاسته نمیشود.
نخست آنکه در شرایطی که نظرسنجیها از کاهش محبوبیت ترامپ به منفی ۴۵ درصد و نارضایتی ۷۷ درصدی مردم آمریکا نسبت به عملکرد او، بهویژه در همراهی با اسرائیل در جنگافروزی علیه ایران و افزایش قیمت بنزین خبر میدهند، چنین سوءقصدی میتواند بازتابی از نارضایتی گسترده داخلی تلقی شود.
دوم آنکه آمریکا که خود را پلیس جهان و نماد امنیت معرفی میکند، در تأمین امنیت یک مراسم سالانه نیز دچار ناتوانی آشکار شده است. این مسئله برای کشوری که ادعای مدیریت امنیت جهانی دارد، یک رسوایی جدی محسوب میشود و پیام مهمی برای کشورهایی دارد که در توهم قدرت مطلق آمریکا، هزینههای سنگین امنیتی و نظامی میپردازند یا پایگاههای خود را در اختیار آن قرار میدهند.
سوم آنکه این حادثه در شرایطی رخ داده که مقامات کاخ سفید رسماً اعلام کردهاند اولویت سیاست خارجی آمریکا «اسرائیل» است. منتقدان معتقدند چنین اولویتی، موجب ایجاد خلأهای امنیتی و بحرانهای سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا میشود. در عین حال، برخی سناریوها نیز مطرح است که این حادثه میتواند پیام هشدارآمیزی از سوی رژیم صهیونیستی نسبت به تغییر رویکرد احتمالی ترامپ در جنگافروزیهای منطقهای باشد.
مدیریت بحران از مسیر روایتسازی سیاسی
سناریوی دیگر و محتملتر، تکرار الگوی مظلومنمایی ترامپ برای پوشش ناکامیها و بحرانهای داخلی و خارجی است.
ترامپ که با وعدههای گسترده وارد کاخ سفید شد، طی یک سال گذشته نهتنها به اهداف اقتصادی و اجتماعی اعلامشده دست نیافته، بلکه با افزایش تورم، کاهش اشتغال، ابهام در آینده اقتصادی، هزینه شدن منابع مالیاتی در جنگافروزی برای اسرائیل، و همچنین پروندههای جنجالی از جمله رسوایی اپستین و سودجوییهای خانوادگی که تا حدود ۴ میلیارد دلار برآورد شده، با بحرانهای متعدد مواجه است.
در عرصه سیاست خارجی نیز، ناکامیها موجب تضعیف متحدان آمریکا و افزایش انزوای بینالمللی این کشور شده است؛ وضعیتی که ترامپ را در چرخهای از بحران قرار داده که خروج از آن را دشوار کرده است.
در همین چارچوب، این احتمال مطرح میشود که او بار دیگر با بهرهگیری از روایتهای نمایشی، تلاش کند با ایجاد فضای همدلی و مظلومنمایی، از فشارهای سیاسی و رسانهای عبور کند.
این رویکرد زمانی برجستهتر شد که ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره تکرار چنین اتفاقاتی برای او گفت: «من درباره ترور مطالعاتی داشتهام. آنها همیشه به سراغ تأثیرگذارترین افراد میروند؛ همانند آبراهام لینکلن. آنها به سراغ کسانی که کار زیادی انجام ندادهاند، نمیروند. ما کارهای زیادی انجام دادهایم.»
برآیند راهبردی: قدرت، بحران و افول اعتماد
در نهایت، چه این سوءقصد واقعی باشد و چه ساختگی، در نتیجه کلی تفاوت چندانی ایجاد نمیکند. در هر دو حالت، یا ترامپ در موقعیتی از ضعف و ناکامی قرار دارد که خود به هدفی برای چنین حوادثی تبدیل شده، یا برای مدیریت بحرانهای سیاسی و رسانهای ناگزیر به استفاده از سناریوهای نمایشی است، یا آنکه فشارهای ناشی از تعامل با لابیهای جنگافروز او را در مسیرهای پرریسک قرار داده است.
در هر صورت، ترامپ در جایگاه بازیگری شکستخورده توصیف میشود که بهتدریج در باتلاق رفتارهای پرتنش و غیرمنسجم خود فرو میرود؛ روندی که به باور منتقدان، پیامدهای آن نهتنها برای شخص او، بلکه برای حزب جمهوریخواه و حتی ساختار سیاسی آمریکا نیز مخاره آمیز خواهد بود.
از سوی دیگر برجستهسازی و پوشش بسیار گسترده این حادثه امنیتی در مقایسه با سکوت یا کمتوجهی نسبت به بحرانهایی مانند جنگ غزه و قتل عام کودکان فلسطینی یا حمله آمریکا به مدرسه ی میناب در ایران، نشانه ی دیگری از رویکرد گزینشی رسانههای غربی در پوشش اخبار و اطلاعات ارزیابی میشود.