از جدیدترین هذیانهای رئیسجمهور متوهم آمریکا القای وجود «آشفتگی» در عالی ترین سطوح حاکمیتی ایران و بین مقامات ارشد نظام است. او به تازگی وضعیت سیاست داخلی ایران را با تعبیر «آشفته» توصیف کرده و با در سایه یک دوگانه عوامپسند تحت عنوان تندرو و میانهرو، خواسته است تصویری متزلزل و متلاطم از ساختار سیاسی ایران ترسیم کند.
نورنیوز- گروه سیاسی: از جدیدترین هذیانهای رئیسجمهور متوهم آمریکا القای وجود «آشفتگی» در عالی ترین سطوح حاکمیتی ایران و بین مقامات ارشد نظام است. او به تازگی وضعیت سیاست داخلی ایران را با تعبیر «آشفته» توصیف کرده و با در سایه یک دوگانه عوامپسند تحت عنوان تندرو و میانهرو، خواسته است تصویری متزلزل و متلاطم از ساختار سیاسی ایران ترسیم کند. این اقدام را بیش از هر چیز باید در بستر جنگ ادراکی و نبرد شناختی تحلیل کرد. دونالد ترامپ که بارها نشان داده از تمام بازوهای جنگی برای حمله به ایران استفاده میکند، این بار در قالب یک تحلیل سیاسی، اقدامی در چارچوب یک نبرد ادراکی مراکب شده است. هدف اصلی او در این نبرد خیالی، انهدام وحدت ملی و یکصدایی شگفتانگیز در میان مردم و خصوصاً مسئولان و مقامات ارشد کشور است.
این از بدیهیات در سیاست امروز جهان است که در میانه هر بحران و تنش ژئوپلیتیک، نخستین میدان نبرد الزاماً خاک و آسمان نیست؛ بلکه مرز باورها و ذهنیتهاست. قدرتهای بزرگ و شبکههای رسانهای همسو با آنان، سالهاست آموختهاند که اگر نتوان کشوری را در میدان واقعی و عینی نبرد تضعیف کرد یا شکست داد، میتوان با ساختن روایتهای هدفمند، محاسبات آن کشور را مختل و افکار عمومیاش را دچار تردید کرد. در همین چارچوب، طی روزهای اخیر بخش عمدهای از جریان رسانهای غرب کوشیده است این گزاره را القا کند که در سطوح عالی حاکمیت ایران بر سر موضوعاتی چون ادامه مسیر مقاومت، مذاکره با آمریکا یا نحوه مدیریت بحران، شکافی عمیق و فلجکننده پدید آمده است.
این ادعا بیش از آنکه گزارشی از واقعیت مشهود باشد، قطعاً بخشی از جنگ ادراکی است. راهبردی که میکوشد وجود کمترین اختلاف سلیقه یا تفاوت دیدگاههای محتمل و طبیعی در فرایند تصمیمسازی را، اگر اساساً چیزی از این جنس وجود داشته باشد، بهصورت «بحران در رأس حاکمیت» بازنمایی کند. در ساخت تصمیمگیری نظام سیاسی امروز ایران، نشانههای و جود چنین تفاوت دیدگاههایی وجود ندارد اما اگر هم وجود میداشت چیز چندان غریبی نمیبود. در همه نظامهای سیاسی، از دموکراتیکترین ساختارها تا متمرکزترین دولتها، درباره مسائل مهم اختلاف تحلیل، رقابت نظر و چانهزنی نهادی وجود دارد. نبود چنین فرایندی نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه سکون است. مسئله اصلی در حکمرانی، وجود اختلافنظر نیست؛ توانایی تبدیل آن به تصمیم نهایی منسجم است. چنین انسجام و همصدایی نمایانی در راهبردهای اساسی نظام، به وفور و به شکل آشکاری وجود دارد و القای آشفتگی در این زمینه، بنیان واقعی ندارد.
از این منظر، آنچه این روزها درباره «ایران آشفته و چندصدا» روایت میشود، محصول فضاسازی و شبههافکنی رسانههای جریان اصلی غرب است تا واقعیت درونی. هرگاه فشار خارجی افزایش مییابد، تلاش برای نمایش ایران بهعنوان کشوری دچار چندپارگی نیز شدت میگیرد. زیرا چنین تصویری میتواند همزمان چند هدف را تأمین کند: افزایش نگرانی داخلی، اثرگذاری بر بازارها، تشویق بازیگران خارجی به اتخاذ مواضع سختتر، و القای ضعف در برابر رقبا و دشمنان منطقهای.
در برابر این فضاسازی، واکنش هماهنگ و کمسابقه مجموعهای از مسئولان سیاسی، نظامی و نهادی کشور معنادار بود. تکرار عبارت «یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک راه» از سوی سران قوا، فرماندهان نیروهای مسلح و طیف متنوعی از شخصیتهای سیاسی، فقط یک پاسخ احساسی به اظهارات ترامپ و جریان رسانهای حامی او نیست؛ بلکه ارسال یک پیام روشن است: در موضوعات بنیادین و مسائل راهبردی مربوط به امنیت ملی، تمامیت ارضی و دفاع از منافع ایران، ساختار سیاسی کشورمطلقاً دچار آشفتگی و چندصدایی متعارض نیست.
البته این نکته باید با دقت فهم شود. وحدت ملی و انسجام حاکمیتی به معنای حذف تکثر سیاسی نیست. هیچ جامعه زندهای بدون تنوع دیدگاه اداره نمیشود. حتی در ساختارهای پیچیده حکمرانی، اختلاف بر سر روشها، اولویتها، زمانبندیها و ابزارها امری طبیعی است. آنچه اهمیت دارد این است که در بزنگاههای حساسی مثل ایام جنگ، این تفاوتها در قالب سازوکارهای نهادی، مدیریت شده و به تصمیم مشترک و واحد تبدیل شود. تجربه ایران نیز در مقاطع مختلف نشان داده است که در برابر تهدید بیرونی، گرایشهای متنوع سیاسی اغلب به نقطهای مشترک در دفاع از کشور میرسند.
از همین رو، دوگانهسازیهایی مانند «تندرو» و «میانهرو» وقتی بهعنوان شکاف امنیتی یا بنبست تصمیمگیری عرضه میشوند، بیش از آنکه ابزار تحلیل باشند، ابزار عملیات روانیاند. این برچسبها گاه برای سادهسازی فضای سیاسی ایران به کار میروند و گاه برای این تصور که میتوان از طریق فشار، بخشی از نیروهای سیاسی را علیه بخشی دیگر فعال کرد. اما واقعیت سیاست در ایران، پیچیدهتر و چندلایهتر از این قالبهای رسانهای است.
واکنشهای یکپارچه اخیر همچنین حامل یک پیام داخلی نیز بود. در دورههایی که جامعه با فشار اقتصادی، نااطمینانی و نگرانیهای روزمره روبهروست، القای اختلاف در سطوح عالی تصمیمگیری میتواند احساس بیثباتی را تشدید کند. در مقابل، نمایش هماهنگی در اصول کلان، ولو همراه با اختلافنظر در جزئیات، به تقویت اعتماد عمومی کمک میکند. در این میان، نباید از بُعد نمادین پیام اخیر سران قوا غافل شد. تأکید بر «یک ملت» یادآور آن است که ایران فراتر از رقابتهای جناحی، دارای پیوندهای تاریخی و هویتی عمیق است. تأکید بر «یک راه» نیز بیش از آنکه اشاره به بسته بودن گزینهها باشد، ناظر به اولویت مشترک صیانت از عزت و منافع ملی است. تبعیت از رهبری نیز، حکایت از وجود یک محور مورد اتفاق در میان فعالان و مقامات ارشد است. در چنین چارچوبی، تکثر در شیوهها میتواند وجود داشته باشد، اما مقصد کلان واحد باقی میماند.
واقعبینی اقتضا میکند که نه وجود اختلافسلیقهها و تفاوت دیدگاهها انکار شود و نه از آنها بحرانی ساختگی ساخته شود. ایران نیز مانند هر کشور دیگری، دارای بحثهای جدی درونساختاری درباره سیاست خارجی، اقتصاد و امنیت است. اما تأویل این بحثها به وجود «آشفتگی» و تبدیلشان به نشانه فروپاشی انسجام، اگر خصمانه نباشد، دستکم تحلیلی شتابزده و جهتدار است. آنچه این روزها بیش از هر چیز خود را هم در سطح مردم و هم در سطح مقامات ارشد نشان داد، یکصدایی و هماهنگی و انسجام در دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی نشان داد. چیزی که ترامپ با تعبیر «ایران آشفته» مطرح کرد، مابهازای واقعی و ایرانی ندارد و چیزی بیش از یک فضاسازی نیت. دشمنان ایران اگر در میدان واقعی با محدودیت مواجه شوند، میکوشند در میدان ادراک شکاف بسازند؛ شکافی که بیشتر در تیترها وجود دارد تا در واقعیت. پاسخ مؤثر به این جنگ روایتها نیز نه شعار، بلکه نمایش صادقانه وحدت میان ارکان حکمرانی و مردم است که این روزها بارها تکرار شده است: در دفاع از ایران، حتی اگر صداها متنوع باشند، جهت کلی و راهبرد نهایی، واحد است.