نورنیوز https://nournews.ir/n/311482
کد خبر: 311482
31 فروردین 1405
سعدالله زارعی:

رابطه بین جنگ و مذاکره را قطع کنیم


چهل روز جنگ، آمریکا را به این نتیجه رسانید که برآورد آن از جنگ با جمهوری اسلامی، اشکالات بنیادی داشته است. از این رو حدود ده روز پیش توقف جنگ را ذیل عنوان «آتش‌بس دو هفته‌ای» پیش کشید.

نورنیوز-گروه سیاسی: برداشت عمومی جهانی هم این بود که آمریکا در مورد قدرت و اراده واکنش ایران دچار «اشتباه محاسباتی» گردیده و از چهل روز جنگ هیچ نتیجه‌ای که نگرفته، خسارت‌های هنگفت و بعضاً غیرقابل بازگشت هم به خود و وابستگانش در منطقه وارد کرده است در عین اینکه ایران علی‌رغم تحمل خسارت‌های قابل‌توجه، همان ایران قبل از جنگ است، البته با مردم و مسئولینی که تجربه اندوخته‌تر و درهم‌تنیده‌تر شده‌اند.
آمریکا اگرچه شکست در جنگ 40 روزه رمضان را پذیرفته و تا حدی به زبان هم آورده اما گزینه جنگ را کنار نگذاشته و این احتمال وجود دارد که به‌زودی و احیاناً پس از پایان دو هفته آتش‌بس به گزینه جنگ بازمی‌گردد. شواهد و قرائن از جمله نقل و انتقالات نظامی و اینکه طراحان و صحنه‌گردانان جنگ رمضان کماکان بر استفاده از گزینه‌های نظامی برای تسلیم کردن ایران تاکید دارند، به ما هشدار می‌دهد که شاید ازسرگیری جنگ بسیار نزدیک ‌باشد.
شکست آمریکا و رژیم اسرائیل و دولت‌های عرب وابسته از جمهوری اسلامی در جنگ رمضان، آنان را وادار کرده تا در اهداف اعلامی، راهبرد نظامی و تاکتیک‌های جنگی تجدیدنظر نموده و این موارد را به‌روزرسانی کنند از جمله هدف‌گذاری‌هایی که قاعدتاً کنار گذاشته شده‌ است، تغییر نظام جمهوری اسلامی می‌باشد چرا که امکان‌ناپذیر بودن آن به اثبات رسیده است. الان به نظر می‌آید «سرپل‌گیری» برای وادار کردن ایران به پذیرش شرایط آمریکا، جایگزین تغییر نظام شده است. اما این سرپل‌گیری به چه معنا و مفهومی است و احیاناً شامل چه مواردی می‌شود؟
ما در روزهای اخیر شاهد دو حرکت نظامی و شبه‌نظامی از سوی آمریکا بودیم؛ تاکید بر ضرورت باز ماندن تنگه‌هرمز و عدم دخالت ایران در آن و ایجاد یک نوار نظامی در جنوب دریای عمان به‌گونه‌ای که ایران- به‌زعم باطل سران آمریکا- قادر به صادرات و واردات دریایی و استفاده از اقیانوس نباشد.
دیروز حتی با آنکه از سوی یکی از مقامات رده دوم ایران بحث گشایش تجاری تنگه مطرح شد، ترامپ 45 دقیقه بعد در توئیتی که منتشر کرد کماکان بر تداوم محاصره دریایی ایران تاکید نمود که البته می‌دانید که این بحث‌ها جای چون‌وچرای بسیاری دارد. شواهد و قرائن نظامی می‌گوید علی‌رغم آنکه طراحی نفوذ زمینی آمریکا به ایران با شکست و هزینه زیاد در بیابان‌های شهرضا مواجه شده، نفوذ زمینی از دستورکار آن کنار نرفته است و از این‌رو ممکن است در روزهای و هفته‌های آینده شاهد تقلای پنتاگون برای نفوذ زمینی به ایران باشیم که البته و صدالبته اگر اتفاق بیفتد، احمقانه‌ترین کاری است که صورت گرفته است. شکست آمریکا در نفوذ که بدون استفاده از هلی‌برن نیروها امکان‌پذیر نیست، در واقع سرنوشت درگیری آینده را بر ضد آمریکا تعیین خواهد کرد. اگر هدف آمریکا در تصرف زمینی، اقدامی نمادین باشد و مثلاً بخواهد صرفاً جزایر مشرف به تنگه‌هرمز را مورد تعرض قرار دهد و آنها را برای مدتی در اختیار بگیرد، ظرف یکی- دو روز با آنچنان تلفاتی مواجه می‌گردد که در تاریخ آمریکا ثبت گردد. چرا که حداقل از سال 1374 و در مدت 30 سال این جزایر نه‌تنها تجهیز شده‌اند بلکه به زمینی یکپارچه مسلح تبدیل گردیده‌اند. ضمن آنکه پدافند آنها از سواحل هرمز کار را برای نیروی متجاوز بسیار دشوار می‌کند. همین حکایت درباره جزیره «خارک» در استان بوشهر هم عیناً وجود دارد. یک وجه دیگر در سرپل‌گیری که علی‌رغم احمقانه و 
دور از ذهن بودن، از آمریکا بعید نیست، اقدام احمقانه‌ای شبیه آنچه در روز 35 جنگ رمضان واقع شد، است. این اقدامات چه در بحث نوار نظامی در جنوب دریای عمان، چه در خارج کردن کنترل هرمز از دست ایران، چه در تعرض به جزایر مشرف به تنگه و یا خارک و نیز بحث تصرف نقطه‌ای از داخل سرزمین، بدون هیچ تردیدی در همان دقایق اولیه با شکست فاحش روبه‌رو می‌شود و واشنگتن هرگز قادر نخواهد بود از آن به عنوان یک برگ تعیین‌کننده در 
عقب راندن ایران از مواضع خود و پذیرش مواضع دشمن استفاده کند. ما خاطرمان از این حیث کاملاً جمع است.
اما در عین حال تسلط دشمن بر حتی یک وجب از خاک ایران حتماً حکایتی متفاوت از بمباران بخش‌هایی از خاک ایران و تأسیسات ایران و مقامات و مردم ایران دارد. دشمن، دستگاه نظامی، دستگاه رهبری و دستگاه اجتماعی- مردم- ایران را تجربه کرد. الان قرائن می‌گوید آمریکایی‌ها حدود 17000 نیروی نظامی جدید را در شش پایگاه نظامی در قطر، امارات و رژیم اسرائیل اضافه کرده و 
75 پرواز لجستیکی در حدفاصل زمان اعلام آتش‌بس تا دو روز پیش به این پایگاه‌ها داشته‌اند، حالا فرض کنیم تعداد آنان تا پایان دو هفته به دو برابر افزایش پیدا کند، اتفاق فوق‌العاده‌ای در میدان جنگ نمی‌افتد. جالب این است که در همین دوران آتش‌بس حدود 28 میلیون ایرانی تحت عنوان «جان‌فدای ایران» ثبت‌نام کرده و عدد بزرگی از این 28 میلیون نفر حتماً در جریان جنگ 8ساله و جنگ‌های ده‌ساله منطقه‌ای تجربه رزمی دارند. بنابراین دفع توهم دست‌اندازی زمینی دشمن، برای ملت ایران بسیار ساده است. اگر کوچک‌ترین تعرض ولو در حد چند دقیقه به خاک جمهوری اسلامی صورت گیرد، حتماً انسجام ملی در ایران به اوج می‌رسد و در آن صورت اصلا نه‌تنها صفحه جنگ، راه‌اندازها و پشتیبان‌های آن را به زیر می‌کشد بلکه تحول عمده‌ای هم در جغرافیای منطقه پدید می‌آورد به‌گونه‌ای که نقشه‌های جغرافیایی پیش از جنگ رمضان منسوخ گردیده و تاریخ مصرف آن به پایان برسد.
ما در این صحنه باید به دو نکته توجه اساسی کنیم؛ اگر چه هر جنگی ناگزیر به مذاکره منتهی می‌شود اما باید بدانیم هیچ جنگی در تاریخ با مذاکره به پایان نرسیده است بلکه پایان هر جنگی مذاکره است اما جنگ‌ها با تسلیم یکی و پذیرش اقتدار حریف به پایان می‌رسد و البته برای صورت‌بندی پایان آن لاجرم مذاکره صورت می‌گیرد. آمریکایی‌ها در «صنعت مذاکره» یک عنصر را اضافه کرده‌اند و آن مذاکره حین جنگ و استفاده از آن به‌مثابه ابزاری برای از دور انداختن حریف و سست کردن اراده طرف مقابل و «نفس‌گیری» می‌باشد. بر این اساس هرگاه در حین جنگ از مذاکره و توافق سخن می‌گویند، لزوماً به معنای تمایل آنان به پایان دادن به جنگ نیست. راه‌حل مواجهه با این دسیسه آمریکا این است که رابطه میان جنگ و مذاکره قطع گردد یعنی وقتی آمریکا پیشنهاد مذاکره می‌دهد- کمااینکه در دو جنگ اخیر این کار را کرد- طرف مقابل- در اینجا یعنی ایران- بگوید مذاکره را قبول می‌کنم اما ضرورتی ندارد برای آن جنگ را متوقف کنم. در این صورت می‌توان از جنگ برای جلوگیری از بازی‌های موازی دشمن و به تعبیر- قابل بحث- دکتر قالیباف از «زیاده‌خواهی» آمریکایی‌ها جلوگیری کرد و واقعاً با ابزار جنگ، جنگ را به پایان رساند، در همین حدود صدسال گذشته جنگ‌ها با جنگ به پایان رسیده‌اند. در همین جنگ اخیر اگر ما زیر بار آتش‌بس نرفته بودیم و به طرف پاکستانی می‌گفتیم به آمریکا بگوید ایران می‌گوید مذاکره آری توقف جنگ نه، اولاً دست آمریکایی‌ها در پیشنهاد آتس‌بس رو می‌شد و ما می‌توانستیم بفهمیم آیا دشمن واقعاً قصد توقف جنگ دارد یا قصد نفس‌گیری. اگر قبول می‌کرد که در حین جنگ مذاکره کند معنایش این بود که واقعاً می‌خواهد جنگ را متوقف کند اما اگر بر آتش‌بس پافشاری می‌کرد می‌توانستیم بفهمیم که پایان جنگی در کار نیست و قرار نیست سایه جنگ از سر ایران رفع شود.
یک نکته مهم دیگر در این جنگ این است که ما درباره میزان اهمیت راهبردی و حیاتی تنگه‌هرمز به اجماع ملی رسیدیم. ما فهمیدیم با استفاده از اهرم تنگه‌ هرمز می‌توانیم همه آنچه روی میز مذاکره گذاشته‌ایم- یعنی ده بند اعلامی شورای عالی امنیت ملی ایران- را محقق کنیم خواه با پذیرش آمریکا و خواه با عدم پذیرش آن. مثلا ما می‌توانیم وجوه بلوکه‌شده ایران را حتی اگر مورد پذیرش آمریکا نبود، به‌صورت یک‌جا به دست بیاوریم. حسب بعضی نقل‌ها حجم پول‌‌ها- و نه دارایی‌ها- ی بلوکه‌شده ایران حدود 24 میلیارد دلار است که بین 6 تا 7 میلیارد دلار آن در اختیار دولت قطر است. اگر ما از طریق اعمال کنترل بر تنگه تجارت دریایی کشورهای مورد اشاره از طریق تنگه را متوقف کنیم، مطمئن باشیم ظرف کمتر از یک‌ماه آنان پول و بهره پول ما را پرداخت خواهند کرد و یا در مورد پایگاه‌های آمریکا در کشور‌های جنوب ما از طریق تنگه می‌توانیم مانع تجارت کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا شده و بساط نظامی آمریکا را از منطقه جمع کنیم. کمااینکه ما از طریق تنگه می‌توانیم هزینه‌های جنگی خود را از روز آغاز خصومت‌های آمریکا علیه ایران در سال 1358 تاکنون وصول کنیم و حتی پول موشک‌هایی که در عملیات‌های وعده صادق شلیک کرده‌ایم را از آنان بگیریم. این جنگ ثابت کرد قدرت چهارم ایران، تنگه است و جنگ رمضان این را به ایران هدیه کرد. البته تنگه هزاران سال وجود داشته اما توجه به اهمیت آن وجود نداشته است. چندی پیش از این یک به اصطلاح دیپلماتیک مفلوک که در دوره مسئولیتش هزینه‌ سنگینی به همراه حقارت بر این ملت غیور و مقتدر تحمیل کرد، اصطلاحی به نام دیپلماسی و میدان راه انداخت و البته مراد او غلبه دیپلماسی بر میدان بود، اصل این اصطلاح غلط است این دو در یک ردیف نیستند، میدان بر اعمال قدرت کانون منافع ملی است و دیپلماسی صرفاً یک ابزار در خدمت میدان
است.


منبع: کیهان
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / ترامپ / تنگه_هرمز / امنیت_منطقه / جنگ_رمضان / قدرت_ملی