قدرت پایدار، ترکیبی از نبرد در میدان، مقاومت در خیابان، و هوشمندی در دیپلماسی است. درک این نکته که دیپلماسی، امتداد منطقی مقاومت است نه عدول از آن، کلید عبور موفق از پیچیدهترین برهههای تاریخی است. سخنان شنبه شب قالیباف در رسانه ملی، تبیین صادقانه این موضوع بود برای رفع شبهاتی که بعضاً درمیان بخشی از مردم وجود دارد و متأسفانه تریبونداران به آن دامن میزنند
نورنیوز- گروه سیاسی: سخنان شنبه شب محمدباقر قالیباف در رسانه ملی، از مهمترین و صریحترین سخنانی است که در روزهای اخیر، مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران بر زبان آوردهاند. در شرایطی که رئیسجمهور خودشیفته آمریکا، سررشته خبرسازی و فضاسازی رسانهای را رأساً برعهده گرفته و مدام در قالب پستها و توییتهای مکرر، دیدگاههای متکبرانه خود را القا میکند، از مسئولان ایرانی هم این انتظار میرود که در میدان اطلاعرسانی حضور بیشتری داشته باشند تا در این صحنه،روایت ایرانی غایب نباشد. قالیباف به عنوان سرپرست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد با درک همین ضرورت بود که دیشب در آغاز سخنان خود صراحتاً گفت:« بهتر بود زودتر با مردم عزیز صحبت کنم اما متاسفانه مشغلهها و فشارکاری این فرصت را نداد.» طبعاً اقدام قالیباف با تمام تأخیری که داشت در روشنگری افکار عمومی نقش مؤثر خواهد داشت و انتظار این است که سایر مسئولان نیز در دفعات متناوب، با رعایت قواعد حفاظتی و رسانهای، از این الگو تبعیت و استفاده کنند.
اما غیر از این مقدمه لازم، آنچه در سخنان قالیباف به عنوان یک رکن اساسی و محوری به چشم میآمد، تبیین نسبت دو مقوله میدان و دیپلماسی بود. او به نظر می رسید تلاش دارد یک شبهه تقریباً شایع را رفع و خنثی کند؛ شبههای که در برخی مطالب رسانهای و یا خطابات و سخنرانیهای تجمعات شبانه، مطرح و بعضاً دامن زده میشود. مضمون شبهه مورد نظر این است که مذاکرهکنندگان اخیر با آمریکا، توانمندی ایران در میدان نبرد را ناچیز و بی اهمیت دانستهاند و در شرایطی که نیروهای ایران دست بالا را در جنگ دارند به سمت دیپلماسی روی آوردهاند. این شبهه با زبانها و قالبهای مختلف در برخی مطالب روزنامهها برنامههای صداوسیما و یا لابلای سخنان خطیبان در تجمعات شبانه یا تریبونهای دیگر، مطرح شده است.
قالیباف با نظر به همین فضا بود که گفت:« بعضاً از مردم عزیز و حتی رسانه ملی می شنوم که می گویند ما تمام قدرت نظامی آنان را نابود کردیم؛ پس پیش برویم و بقیه را نابود کنیم و مذاکره نکنیم. حتما برتری میدان به دست ماست و به همین دلیل است که ترامپ درخواست آتش بس دارد.» او ضمن تأکید بر اینکه ایران توانست در سطح راهبرد، دشمن را به شکست بکشاند، به یک نکته ظریف و البته بسیار مهم نیز توجه داد:« این که دشمن شکست خورد، روشن است اما این با اینکه بگوییم ما ارتش آنها را منهدم کردیم متفاوت است.» این درک واقعبینانه و متوازن کلید همافزایی و هماهنگی دو بازوی اصلی ایران یعنی میدان و دیپلماسی است. ایران، درست در لحظهای که دشمن را در موقعیت ناکامی و شکست راهبردهایش قرار داد، برای تحکیم دست بالای خود در جنگ، بازوی مذاکره و دیپلماسی را فعال کرد:« امروز دشمن نمیتواند خواسته خود را بر ما تحمیل کند و ما از جهت حقوقی و سیاسی آن را باید تثبیت کنیم، اینجا جایی است که دیپلماسی اقتدار باید به میدان بیاید و پرچم را به دست بگیرد. همه تلاش دشمن این بود که خواستههای خود را به ما تحمیل کند و مهم است که ما حقوق خود را ثبت کنیم لذا اینجاست که مذاکره یک روش مبارزه است. تثبیت حقوق ملت باید هدف اصلی ما باشد و مطمئن باشید که در میدان دیپلماسی هیچ وادادگی نخواهد بود.»
به این ترتیب، شبههای که برخی تریبونداران در ذهن مردم ایجاد یا تقویت می کنند و مذاکره را امری مغایر با مقاومت و مقابله نظامی می نمایانند، پاسخ داده میشود. در نگاه این شبهه افکنان، فرقی میان قالیباف و عراقچی نیست و هردو را در لبه سقوط به سازشکاری و حتی تسلیم ارزیابی می کنند؛ هرچند به دلایلی، عراقچی را صریحتر و آشکارتر به نقد میکشند. اما چیزی که مسلّم است و در سخنان دیشب قالیباف نیز با دقت مورد تأکید قرار گرفت این بود که میل به سمت بازوی دیپلماسی و پذیرش مذاکره با آمریکا، تصمیمی جمعی در عالیترین سطوح سیاسی کشور بوده است. علاوه بر این، تن دادن به مذاکره، معلول احساس شکست یا حتی ضعف در جبهه خودی نبوده بلکه دست برعکس؛ ایران به دلیل اینکه در میدان نبرد سخت افزاری، یک ناکامی و شکست راهبردی را بر دشمن تحمیل کرد و او را در رسیدن بااهدافش ناکام گذاشت، برای تثبیت این پیروزی سراغ دیپلماسی و مذاکره رفت.
با این توضیح باید توجه داشت که حفظ همصدایی و تأکید بر همافزایی سه بازوی میدان، خیابان، و دیپلماسی، ضرورتی غیرقابل اغماض برای مواجهه موفق با دشمن است و هرگونه شبههافکنی در این باب، می تواند اعتماد مردم را مخدوش کند و ضلع خیابان را از مثلث اقتدار ملی ناکارآمد سازد. اساساً مقاومت در برابر چالشها و بحرانسازیهای خارجی، نیازمند انسجام ملی و همصدایی فراگیر است. جامعهای که بتواند نیروهای گوناگون خود را، از میدان عمل تا عرصه سیاستگذاری، در یک راستا هماهنگ سازد، ضریب موفقیت خود را در برابر فشارهای بیرونی به طرز چشمگیری افزایش میدهد. این هماهنگی، زمانی به اوج خود میرسد که درک مشترکی از «قدرت» وجود داشته باشد؛ قدرتی که نه تنها در صلابت میدانی، بلکه در ظرافتهای دیپلماتیک، ژرفای تبیین رسانهای، و استحکام پشتوانهی مردمی تجلی مییابد.
سرمایهی اصلی یک ملت در گذر از بحرانها، همین همصدایی و اعتماد متقابل میان ارکان قدرت و بدنه اجتماعی است. این سرمایه، که خود محصول مدیریتی هوشمندانه و تدبیری کلان است، چنان ارزشمند است که صیانت از آن باید در اولویت قرار گیرد. اما هر سرمایهای، خطرات بالقوهای نیز دارد؛ و یکی از جدیترین تهدیدها برای همبستگی ملی، شبههافکنیهای سطحی و سیاستزده و نیز تحلیلهای بدبینانه از نقش دیپلماسی و عنصر مذاکره است. مفهوم «مذاکره» و «گفتوگو»، در منطق راهبردی، نه نقطه مقابل «مقاومت»، بلکه تکمیلکننده و تثبیتکننده آن است. همچنان که میدان، اقتدار و اراده ملی را در عمل به نمایش میگذارد، دیپلماسی زبان هوشمندانهی این اقتدار در عرصه بینالمللی است. این دو، در یک فرایند پیچیدهی مدیریت بحران، مکمل یکدیگرند و هرگونه تقابل یا دوگانهسازی میان آنها، به تضعیف کلی ساختار قدرت منجر میشود.
مشکل زمانی آغاز میشود که برخی تفاسیر، دیپلماسی را با سازش یا تسلیم هممعنا میدانند. یک مذاکرهی موفق، نه نشانهی سازش یا ضعف یا تسلیم، بلکه تجلی هوشمندی و توانایی مدیریت تنش در چارچوب منافع ملی و حتی تثبیت و تحکیم موفقیتها و پیروزی هاست؛ امری که مستلزم درک عمیق از موازنه قوا و استفادهی همزمان از ابزارهای گوناگون قدرت است. شکاف انداختن میان نیروهای میدان و دیپلماسی، یا بازنمایی کاذب از وجود اختلاف میان مذاکره کنندگان با نهادها و شخصیتهای عالی و ارشد نظام، ضربهای راهبردی است که میتواند فرصتهای پیشآمده را به تهدید تبدیل کند.
مسئولیت نخبگان، رسانهها و کنشگران اجتماعی در این زمینه، بسیار خطیر است. آنها باید با ارائهی تحلیلهای دقیق و مسئولانه، از دامن زدن به برداشتهای سطحی و هیجانی پرهیز کنند. هرگونه بازنمایی که چهرهی فعالان عرصه مذاکره و دیپلماسی را در تقابل با منافع ملی یا ارادهی عمومی یا نظرات حاکمیت قرار دهد، میتواند با سوءاستفادهی عوامل خارجی، به انسجام داخلی آسیب بزند. قدرت پایدار، ترکیبی از نبرد در میدان، مقاومت در خیابان، و هوشمندی و فرصتشناسی در دیپلماسی است. هرگاه این عناصر در کنار هم قرار گیرند، ملت میتواند بر چالشهای بزرگ فائق آید. شناخت صحیح از نقش هر یک از این اجزا، و درک این نکته که دیپلماسی، امتداد منطقی مقاومت است نه عدول از آن، کلید عبور موفق از پیچیدهترین برهههای تاریخی است. سخنان شنبه شب قالیباف در رسانه ملی، تبیین صادقانه این موضوع بود برای رفع شبهاتی که بعضاً در میان بخشی از مردم وجود دارد و متأسفانه برخی از تریبونداران آن شبهه خطرناک را دامن میزنند.