بحث نسبت جنگ و دیپلماسی، به ویژه پس از تجربه جنگهای اخیر و تنشهای منطقهای، دوباره به یکی از محورهای اصلی گفتوگو در فضای عمومی و سیاسی ایران بدل شده است. این نسبت نه به عنوان یک دوگانه متعارض، بلکه به عنوان دو ساحت مکملِ دفاع و مقاومت است.
نورنیوز-گروه سیاسی: دوساحتی که هم در متون دینی ریشه دارند و هم در تجربه تاریخی ایران معاصر. در فرهنگ دینی، دفاع و مقاتله در برابر تجاوز و تهدید، یک «واجب» است، یعنی نمیتوان در برابر هجوم دشمن بیتفاوت ماند و از حق و سرزمین و مردم دفاع نکرد. اما در عین حال، قرآن کریم توصیه میکند که اگر بخشش و گذشت، به آرامش و ثبات بیشتر منجر شود، «بخشش بهتر است». این «بهتر بودنِ بخشش» هرگز به معنای مذموم بودن جنگ دفاعی یا نفی ضرورت دفاع نیست؛ جنگ در جای خود واجب است، اما این تنها سلاح ما نیست و تنها راه دفاع هم محسوب نمیشود. بخشش و گفتوگو زمانی ارزشمند است که معطوف به «آرامشبخشی به اطراف ماجرا» باشد، یعنی هدفش کاهش تنش، جلوگیری از خونریزی بیشتر و رسیدن به راهحلی پایدارتر از میدان نبرد است. به این ترتیب، وقتی یک نظام سیاسی تصمیم میگیرد از جنگ به گفتوگو عبور کند، معنایش «کوتاه آمدن از موضع حق» نیست، بلکه به کار گرفتن «سلاح دیگری» برای دفاع از همان حق است؛ سلاحی به نام «گفتوگو و استدلال». در توضیح باید به یک روایت دینی اشاره کرد: «مداد العلما افضل من دماء الشهدا»؛ یعنی جوهر قلم عالمان برتر از خون شهیدان است. اصولا مداد عالِم چه کار میکند؟ روشنگری میکند، حقانیت را تبیین و اثبات میکند و زمینه اجرای عدالت را از مسیر استدلال عقلانی و نقلی فراهم میسازد. در منطق این روایت، عالِم با ابزار علم و استدلال، همان کاری را میکند که مجاهد در میدان نبرد با سلاح خود انجام میدهد؛ هر دو برای دفاع از حق و دفع باطلند، اما یکی با شمشیر و دیگری با قلم. به استناد آیات قرآن، پیامبر بارها از سوی خداوند مامور میشود که به مخالفان بگوید: «قل هاتوا برهانکم... »؛ برهان و استدلال خود را بیاورید. این فراخوان به برهان، یعنی میدان دفاع تنها میدان شمشیر و سپر نیست؛ میدان استدلال، احتجاج و گفتوگو نیز محسوب میشود. در این میدان، «تیزی استدلال و حجت عقلی و نقلی» به مثابه سلاحی برنده عمل میکند و میتواند از هر ابزار سخت دیگری موثرتر باشد. همانگونه که یک ارتش مدرن به نیروهای زمینی، هوایی، دریایی، پدافند عامل و غیرعامل، دستگاه اطلاعاتی و اتاق جنگ مجهز است و هیچ کدام از این اجزا را نمیتوان زائد و بیاهمیت دانست، در نظام دفاعی یک کشور هم نمیتوان دیپلماسی را فرع و حاشیه تلقی کرد. در این تصویر، دستگاه دیپلماسی بخشی از «جبهه دفاعی» است، نه بیرون از آن. دیپلماتها در پای میز مذاکره «همان کاری را میکنند که موشکها بر سر دشمن میریزند»؛ با این تفاوت که چه بسا اثر ماندگار و راهبردی گفتوگوی ثباتآفرین دیپلماتیک، بیشتر از اثر لحظهای و گذرای موشک و بمب باشد. وقتی قرار است حملهای انجام شود، ابتدا منطقه هدف با آتش توپخانه، موشک و خمپاره زیر فشار قرار میگیرد تا نیروهای دشمن زمینگیر شوند و سپس نیروهای زرهی و پیاده وارد میشوند. به همین قیاس میتوان گفت ابزار نظامی در مواقعی نقش آتش تهیه را دارد، اما «پیروزی پایدار» معمولا در سطح دیگری، در میز مذاکره، تنظیم معاهدات، اقناع افکار عمومی و تثبیت نتایج در عرصه سیاست رقم میخورد. جدای از ابعاد دینی در حوزه تاریخی هم نمونههای عینی برای این مفهوم وجود دارد. در قراردادهای تحقیرآمیزی چون ترکمانچای، ایران در میدان جنگ شکست خورده بود، یعنی «شمشیر ایرانی کار نکرده» و نتیجه این کندی شمشیر و سلاح، از دست دادن بخشهایی از سرزمین بود. در مقابل، در «غائله آذربایجان» پس از جنگ جهانی دوم، اینبار دیپلماسی ایران بود که توانست ارتش سرخ را وادار به خروج از آذربایجان و حفظ تمامیت ارضی کشور کند. به بیان دیگر، جایی که شمشیر شکست خورده، اما دیپلماسی توانسته است آنچه جنگ به خطر انداخته بود، حفظ و تثبیت کند. بر اساس این مجموعه استدلالها، ما موظفیم سربازان خود را در جبهههای مختلف مجهز کنیم؛ هم در میدان نظامی و هم در میدان دیپلماسی و رسانه و افکار عمومی. هیچ کدام از این جبههها بر دیگری برتری ذاتی ندارد؛ هر کدام در جای خود لازم و مکمل دیگری است. اما تاکید ویژهاش بر این است که «ارزش دیپلماسی کمتر از میدان نیست و چه بسا در مواردی بیشتر هم باشد» زیرا دیپلماسی است که میتواند دستاوردهای میدان را تثبیت کرده، هزینههای جنگ را کاهش دهد و راه را برای آرامش و پیشرفت بگشاید.
از این منظر، دفاع از دیپلماسی، در واقع دفاع از یک ساحت مهم دفاع ملی است. همانطور که در دوران جنگ، سرداران نظامی مورد حمایت بودند، در دوران مذاکره و تنشزدایی هم سرداران دیپلماسی باید به همان اندازه مورد حمایت قرار گیرند. جنگ، اگر ناگزیر شد، واجب است؛ اما صلحِ عزتمندانه و گفتوگوی مبتنی بر منطق، همان «بخشش بهتر»ی است که قرآن وعده میدهد و در نهایت، امنیتی پایدارتر برای مردم به ارمغان میآورد.