نورنیوز https://nournews.ir/n/309628
کد خبر: 309628
23 فروردین 1405
نورنیوز از ریشه‌های عدم دستیابی به توافق در مذاکرات تهران- واشنگتن گزارش می دهد؛

چرا مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام آباد منجر به توافق نشد؟


تنش میان ایران و آمریکا در امتداد الگوی ثابت فشار، تهدید و گسترش دامنه مذاکرات ادامه دارد. ادعای دونالد ترامپ درباره محاصره تنگه هرمز، به‌عنوان واکنشی انفعالی، نشانه‌ای از بن‌بست در راهبردهای پیشین واشنگتن ارزیابی می‌شود.

نورنیوز-گروه سیاسی: روابط میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در بیش از چهار دهه گذشته، همواره با تنش، پیچیدگی و تغییرات مقطعی همراه بوده است. در این میان، رویکردهای مذاکراتی واشنگتن اگرچه در ظاهر متناسب با شرایط زمانی و دولت‌های مختلف تغییر یافته‌اند، اما در یک نگاه کلان، از یک الگوی نسبتاً ثابت پیروی کرده‌اند. این الگو بر تلاش برای تحمیل خواسته‌ها به ایران استوار بوده و در قالب ابزارها و تاکتیک‌های مختلف بروز یافته است.

در این چارچوب، آنچه  به‌عنوان جوهره اختلافات مطرح می باشد، ناظر بر الگوی ثابت تلاش آمریکا برای دیکته کردن منویات خود به ایران است. این رویکرد، در دوره‌های مختلف از جمله مذاکرات اخیر نیز تداوم داشته و به‌عنوان یکی از موانع اصلی دستیابی به توافق عمل کرده است.

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این الگو، اتکا به «فشار» به‌عنوان ابزار اصلی است. آمریکا در طول سال‌های پس از انقلاب اسلامی، به‌طور مستمر از تحریم‌های اقتصادی برای تضعیف ایران استفاده کرده است. این تحریم‌ها در مقاطع مختلف، از بحران‌های سیاسی گرفته تا پرونده هسته‌ای، تشدید شده و در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به اوج خود در قالب سیاست «فشار حداکثری» رسید. هدف از این سیاست، کاهش توان اقتصادی ایران و وادار کردن آن به پذیرش مجموعه‌ای از مطالبات گسترده‌تر بود.

در کنار فشار اقتصادی، تهدید نظامی نیز به‌عنوان یک اهرم مکمل مورد استفاده قرار گرفته است. این تهدیدها، اگرچه اغلب به‌صورت غیرمستقیم مطرح شده‌اند، اما نقش مهمی در ایجاد فضای روانی و تأثیرگذاری بر روند مذاکرات داشته‌اند. در همین راستا و پس از به نتیجه نرسید مذاکرات اسلام آباد، ادعای  ترامپ مبنی بر آغاز فرآیند محاصره تنگه هرمز و جلوگیری از تردد کشتی‌ها، نیز در این چارچوب قابل ارزیابی است. او اعلام کرده که نیروی دریایی آمریکا مأمور شده تا مسیر ورود و خروج کشتی‌ها را کنترل کرده و حتی کشتی‌هایی را که به ایران عوارض پرداخت کرده‌اند، توقیف کند.

این اقدام، که ماهیتی انفعالی دارد، معمولاً در ادبیات نظامی به‌عنوان مقدمه‌ای برای عملیات گسترده‌تر تلقی می‌شود. با این حال، در این مورد خاص، می‌توان آن را نشانه‌ای از ناتوانی آمریکا در تحقق اهداف خود از طریق گزینه‌های مستقیم نظامی دانست. به بیان دیگر، طرح موضوع محاصره تنگه هرمز، بیش از آنکه بیانگر قدرت عملیاتی باشد، حاکی از بن‌بست در راهبردهای پیشین برای باز کردن مسیرهای مورد نظر و اعمال کنترل مؤثر در منطقه است.

از دیگر ویژگی‌های الگوی مذاکراتی آمریکا، تلاش برای پیوند زدن موضوعات مختلف به یکدیگر است. در حالی که ایران همواره بر تفکیک پرونده‌ها، به‌ویژه موضوع هسته‌ای از سایر مسائل تأکید داشته، آمریکا سعی کرده موضوعاتی مانند برنامه موشکی، نفوذ منطقه‌ای و مسائل حقوق بشری را در قالب یک بسته جامع مطرح کند. این رویکرد، عملاً دامنه مذاکرات را گسترده‌تر کرده و دستیابی به توافق را پیچیده‌تر ساخته است.

در سال‌های اخیر، موضوع امنیت تنگه هرمز و آزادی کشتیرانی نیز به این مجموعه اضافه شده است. هرچند این مسئله ذاتاً در چارچوب مذاکرات هسته‌ای قرار نمی‌گیرد، اما به‌عنوان بخشی از نگرانی‌های امنیتی کلان مطرح شده و بهانه‌ای برای افزایش فشارهای سیاسی و نظامی فراهم کرده است.

همزمان، آمریکا همواره تلاش کرده با ایجاد اجماع بین‌المللی، موقعیت خود را در مذاکرات تقویت کند. همراه‌سازی کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل، از جمله ابزارهایی بوده که در این مسیر به کار گرفته شده است. این اجماع‌سازی، علاوه بر افزایش فشار بر ایران، به اقدامات آمریکا نوعی مشروعیت بین‌المللی نیز بخشیده است.

تمرکز بر جزئیات فنی و سازوکارهای راستی‌آزمایی نیز بخش مهم دیگری از این رویکرد بوده است. در مذاکرات هسته‌ای، آمریکا توجه ویژه‌ای به محدودیت‌های فنی، نظارت‌های گسترده و دسترسی‌های فراتر از چارچوب‌های معمول داشته است. این حساسیت، نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد یک نظام کنترلی دقیق و چندلایه بوده که بتواند فعالیت‌های هسته‌ای ایران را به‌طور کامل زیر نظر داشته باشد.

در مجموع، الگوی مذاکراتی آمریکا ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید نظامی، اجماع‌سازی بین‌المللی، گسترش دامنه موضوعات و تمرکز بر جزئیات فنی بوده است. این عناصر، در کنار یکدیگر، در خدمت راهبردی کلان قرار داشته‌اند که هدف آن تحمیل خواسته‌ها به ایران است.

تحولات اخیر، از جمله ادعاهای ترامپ درباره تنگه هرمز، نشان می‌دهد که این الگو همچنان ادامه دارد، اما در عین حال با محدودیت‌ها و چالش‌های جدی مواجه شده است. به‌ویژه زمانی که اقدامات اعلامی بیشتر جنبه واکنشی پیدا می‌کنند، می‌توان آن را نشانه‌ای از ناکامی در تحقق اهداف از مسیرهای پیشین دانست.

بر این اساس، آینده روابط و مذاکرات میان دو کشور، بیش از هر چیز به بازنگری در این الگوهای رفتاری وابسته است. تا زمانی که رویکرد تحمیلی و یک‌جانبه‌گرایانه ادامه داشته باشد، چشم‌انداز دستیابی به توافق پایدار همچنان مبهم باقی خواهد ماند.


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / جنگ / تهران / مذاکرات / تنگه هرمز / واشنگتن / اسلام آباد / جنگ منطقه ای / راهبرد / عدم دستیابی به توافق