کودکان در جنگ نه از صدای بمب که از نبود پیشبینیپذیری و خاموشی عاطفی والدین آسیب میبینند. یک روانشناس توضیح میدهد که چرا «والد کافی و حاضر» مهمترین پناهگاه امن کودک در روزهای بمباران است و نشانههای هشداردهنده اختلال استرس پس از سانحه را کدام رفتارهای به ظاهر ساده لوحانه میتوانند فریاد بزنند.
نورنیوز-گروه اجتماعی:جنگ فراتر از ویرانیهای فیزیکی، عمیقترین لایههای امنیت روانی کودکان را نشانه میگیرد. کودکانی که در معرض بمباران، آوارگی، خشونت و دیدن مصدومیت عزیزان قرار میگیرند، واکنشهای متفاوتی از استرس حاد گرفته تا اختلال استرس پس از سانحه، اضطراب، افسردگی یا پسرفت رشدی از خود نشان میدهند اما نکته حیاتی آن است که همه ترسها و رفتارهای غیرعادی در این شرایط به معنای اختلال روانی نیستند؛ گاهی آنها تلاشی طبیعی برای پردازش یک فاجعه هستند. در همین راستا، پژوهشگر ایرنا به گفتگو با «زهرا خزایی» روانشناس کودک پرداخته است.
با توجه به اینکه کودکان در شرایط جنگ معمولاً در معرض صحنههای دلخراش (مانند آوارگی، بمباران یا دیدن مصدومیت عزیزان) قرار میگیرند، نشانههای هشداردهندهای که نشان میدهد یک کودک در آستانه تجربه اختلال استرس پس از سانحه یا آسیب روانی جدی قرار دارد، چیست؟ والدین و اطرافیان در مواجهه با این نشانهها چه واکنش فوری باید نشان دهند؟
خزایی: کودکان در جنگ ممکن است دچار طیفی از واکنشهای طبیعی مثل استرس حاد یا اختلال استرس پس از سانحه بشوند یا دچار اضطراب، افسردگی یا پسرفت رشدی بشوند. نکته مهم این است که همه ترسها و واکنشها به معنای اختلال نیستند، اما بعضی از نشانههای آنها زنگ خطر محسوب میشوند، به ویژه اگر شدید باشند، مداوم باشند یا روز به روز بدتر شوند.
نشانههای هشداردهنده از استرس کودکان
حالا یک سری نشانههای هشداردهنده وجود دارد که بسیار مهم است به آنها توجه کنیم. اولین مورد، تکرار یا مکرر بودن یک سری حادثهها و رفتارها در بازی، نقاشی و حرف زدن کودکان است. همچنین کابوسهایی که تکرار میشوند و ترس از خوابیدن یا بیخوابی که کودکان در این شرایط دچار آن میشوند. گوشبهزنگی شدید کودکان، وحشت از صداهای ناگهانی و همچنین چسبندگی افراطی به والدین و بزرگترهایشان میتواند جزو نشانههای هشداردهنده باشد.
بعضی کودکان اجتناب میکنند از یادآورها، صحبت نکردن درباره حادثه، نرفتن به مکانهای خاص و ترس از افراد یا لباسها یا صداهای مشابه. در رابطه با پسرفت رشدی: شبادراری، مکیدن انگشت، وابستگی شدیدتر، حرف زدن کودکانهتر و تحریکپذیری، پرخاشگری، یک سری رفتارهای انفجاری هیجانی یا گریههای طولانی و همچنین بیحسی هیجانی. بعضی کودکان گوشهگیر میشوند، کاهش بازیها و علاقههایشان در کودکان دیده میشود. یک سری مشکلات در تمرکز و حتی افت عملکرد شناختی آنها ایجاد میشود.
یک سری شکایتهای جسمانی ممکن است سراغشان بیاید مثل دلدرد، سرگیجه، تهوع. بعضی کودکان احساس گناه میکنند، احساس شرم، خودسرزنشی دارند یا ترس از مرگ و جدایی را بسیار تجربه میکنند. علائم شدیدتر مثل فلشبک یا کرختی، حملات وحشتزدگی یا صحبت کردن بعضی از کودکان درباره نخواستن ادامه زندگی.
حالا در مواجهه فوری ما باید چه کاری انجام دهیم؟ اول امنیت فیزیکی باید ایجاد شود، یعنی کودک باید از خطر واقعی دور باشد، از شرایطی که در آن خطر واقعاً وجود دارد. بعد از آن آرامسازی فوری با صدای آرام، جملات کوتاه و اطمینانبخش مثل «الان امنی. من کنارت هستم» میتوانیم استفاده کنیم. همچنین باید پرهیز کنیم از بازجویی یا وادار کردن کودک به تعریف جزئیات حادثه.
بعد از آن، حفظ تماس عاطفی، مثل بغل کردن، حضور بدنی آرام، نگاه مهربان، ریتم تنفسی آرام. همچنین محدود کردن مواجهه با تصویرهایی که در شرایط معمول بسیار دیده میشود، اخبار و همچنین گفتوگوهای اضطرابآور را باید دور کنیم. بازگرداندن کودک به کارهای پایه مثل خواب، غذا، آب، بهداشت، نور، بازیهای ساده. سعی کنید کودکان را به این سمت و سو سوق دهید.
اگر علائم شدید، ماندگار یا همراه با خودآزاری دیده شود، یا قطع ارتباط بسیار شدید با واقعیت داشته باشند، یا ناتوانی در عملکرد کارهای روزانهشان داشته باشند، باید سریع به روانشناس یا روانپزشک ارجاع داد که شاید لازم باشد یک دوره دارودرمانی را بعضی از کودکان تجربه کنند. به طور خلاصه، معیار اصلی این است که اگر واکنش کودک فراتر از آن ترس معمول باشد و در خواب، خوردن، بازی کردن، ارتباط، تمرکز یا رفتار او اختلال ایجاد کند، باید آن را جدی بگیریم.
والدین خودشان در این شرایط اغلب دچار استرس و اضطراب شدید هستند. چگونه یک والد یا سرپرست میتواند همزمان با مدیریت آسیبهای روانی خودش، یک «پناهگاه امن» عاطفی برای کودک ایجاد کند؟ به عبارت دیگر، چگونه میتوان از «سرایت» اضطراب از والدین به کودک جلوگیری کرد؟
خزایی: مهمترین پرسشهایی که در این ایام پرسیده میشود، این است که چون آرامش کودک تا حد زیادی از تنظیم هیجان والدین نشات میگیرد و کودک فقط به حرفهای والدین واکنش نشان نمیدهد، بلکه به لحن صدای آنها، چهرهشان، تنفسشان و الگوی رفتاری آنها نیز پاسخ میدهد، بنابراین تنظیم هیجان والد، پایهای برای ایجاد امنیت در کودکان است. حال اصول علمی و عملی چیست؟
اول: خودتنظیمی والد. لازم نیست والد کاملاً آرام باشد، اما باید بتواند هیجانات خود را تا حد قابل تحملی تنظیم کند. صداقت متناسب با سن کودک داشته باشد؛ یعنی پنهانکاری کامل یا نمایش قطعیت کاذب، هر دو میتوانند آسیبزننده باشند. بهتر است بگوید: «ممکن است اتفاقات سختی باشد، اما من مراقب تو هستم.»
دوم: کاهش نشانههای فیزیولوژیک اضطراب. یعنی والدین نفس آرام بکشند، سرعت گفتار خود را پایین بیاورند، حرکات نرم داشته باشند، تماسهای بدنی مطمئن را برای فرزندان خود فراهم کنند.
سوم: حفظ نقش بزرگسال. کودک نباید حس کند که باید از والد مراقبت کند؛ این جابهجایی نقش میتواند بار روانی زیادی ایجاد کند.
چهارم: پرهیز از تخلیه هیجانی سنگین جلوی کودک. گریه شدید یا گفتوگوهای مکرر ناامیدکننده در حضور کودک میتواند اضطراب آنها را افزایش دهد.
پنجم: استفاده از شبکه حمایت. والدین باید از یک بزرگسال دیگر مثل فامیل، دوست، همسایه یا خدمات حرفهای برای تخلیه هیجانی و حمایت استفاده کنند تا کودک محل تخلیه اضطراب نباشد؛ یعنی خود والدین بتوانند اضطراب خود را از طریق دیگری تخلیه کنند.
برای جلوگیری از سرایت اضطراب، پیش از صحبت با کودک، والدین نفس عمیق و آهسته بکشند، از جملات کوتاه، واقعی و اطمینانبخش استفاده کنند و سعی کنند خبر را در حضور کودک دنبال نکنند. وقتی مضطرب هستند، بگویند: «من کمی نگرانم، اما میدانم چه کارهایی باید انجام دهم.» برنامههای کوچک و قابل کنترل داشته باشند؛ کنترلپذیری، اضطراب را کاهش میدهد. نکته کلیدی این است که کودک به والد کامل نیاز ندارد، بلکه به والد کافی، قابل پیشبینی و حاضر نیاز دارد.
یکی از توصیههای رایج در بحرانها، حفظ «روال عادی زندگی» است. با توجه به اینکه در شرایط جنگ، مدرسه رفتن، تفریحات منظم و حتی داشتن یک خانه ثابت دچار اختلال میشود، کارشناسان چه راهکارهای جایگزینی را برای ایجاد احساس ثبات و پیشبینیپذیری در زندگی روزمره کودک پیشنهاد میدهند؟
خزایی: در بحران روال زندگی به شکل کامل ممکن است از بین برود. بنابراین هدف بازسازی یا ایجاد ثبات نسبی است، نه بازگشت کامل به شرایط عادی. کودک برای احساس امنیت خود بیش از همه به پیشبینیپذیری نیاز دارد و این امر را والدین میتوانند انجام دهند.
راهکارهای جایگزین عبارتند از:
۱. ساختن روتینهای کوچک و ثابت: مثلاً ساعت تقریبی بیدار شدن، غذا خوردن، بازی و خواب را سعی کنید داشته باشید.
۲. ایجاد آینههای تکراری: یک شعر قبل از خواب داشته باشید، یک دعای کوتاه داشته باشید، یک قصه ثابت را برای کودک تعریف کنید یا شبها او را بغل کنید.
۳. استفاده از علامتهای بصری: برنامه روزانه خود را روی کاغذ یا به شکل ثابت یا با رنگ بنویسید.
۴. استفاده از اشیاء انتقالی: عروسک، پتو، بالش یا وسیلهای که حس آشنایی و امنیت میدهد میتوانید استفاده کنید.
۵. دادن انتخابهای کوچک به کودک: مثلاً به او بگویید «لیوان آبی میخواهی یا سبز؟» این کار حس کنترل را تقویت میکند.
۶. تقسیم روز به بخشهای کوچک: برنامههای قبل از ناهار، تا ناهار و بعد از ناهار را این شکلی تنظیم کنید.
۷. حفظ حداقلهای ثبات در مراقبتهای اصلی: اگر مدرسه یا خانه عوض میشود، بهتر است مراقب اصلی تا حد امکان ثابت بماند. یعنی اگر والدین قرار است از کودکان مراقبت کنند، در جابهجایی مکانها نیز خود والدین این کار را انجام دهند. این میتواند حس آرامش بیشتری به کودکان بدهد.
۸. تکرار جملات پیشبینانه: جملاتی مثل «الان غذا میخوریم، بعد کمی بازی میکنیم، بعد استراحت میکنیم» میتواند به کودکان آرامش بدهد.
۹. بازیهای ساختارمند کوتاه: مثل پازل، نقاشی، ساختن با لگو، داستانگویی میتواند حس خوبی به کودکان بدهد.
نکته نهایی: ثبات در جنگ به معنای قابل حدس بودن چند چیز مهم است، نه لزوماً عادی بودن همه چیز.
بازی مهمترین ابزار ارتباط با کودک است. آیا بازیهای جنگی یا تقلید رفتارهای خشن (مثل بازی با تفنگ یا شبیهسازی بمباران) که گاهی کودکان در این شرایط از خود نشان میدهند، طبیعی است؟ نقش بزرگسالان در مواجهه با این نوع بازیها چیست؟
خزایی: بله، در بسیاری از موارد این نوع بازیها کاملاً طبیعی و بخشی از فرایند پردازش تجربه هستند. کودک از طریق بازی، هیجانهای شدید، ترسها و تجربههای گیجکننده را بازنمایی و کنترل میکند. بنابراین بازی جنگی همیشه نشاندهنده آسیب نیست؛ گاهی نشانه تلاش روان برای فهم و مدیریت بحران است.
اما باید به چند نکته توجه کرد:
۱. اگر بازیها بسیار تکراری، خشک و بدون انعطاف باشند، میتواند نشانه گیر افتادن کودک در یک تروما باشد.
۲. اگر کودک در بازی دائم نقش قربانی، کشته شدن، انفجار یا فرار را بازسازی کند و نتواند از آن خارج شود، نیاز به توجه بیشتری دارد.
۳. اگر بازی همراه با خشونت علیه دیگران، آسیب زدن واقعی یا تحریکپذیری شدید باشد، باید شرایط کودک ارزیابی شود.
حالا نقش بزرگسال در این فضا چیست؟
منبع سرزنش و شرمسازی نکنند، زیرا سرکوب بازی، مسیر پردازش را میبندد.
مشاهدهگر فعال باشند و ببینند کودک چه چیزی را بازنمایی میکند.
معنای بازی را با پرسشهای نرم کشف کنند؛ مثلاً بپرسند «این آدمها الان کجا هستند؟»، «بعدش چه میشود؟». این کار میتواند مسیر پردازش را تقویت کند.
بازیها را به سمت بازسازی و کنترل ببرند، نه فقط تخلیه خشونت.
اگر بازی شدیداً ترسناک یا آشفته است، با حضور آرام بزرگسال، پایانآرامی برای آن بسازند.
به کودکان کمک کنند از بازی صرفاً بازآفریننده به بازی ترمیمبخش برسند؛ یعنی نجات، مراقبت، ساختن خانه، غذا دادن، درمان، بازگشت. همه این موارد میتواند پایان مناسبی برای بازیها باشد.
نتیجه اینکه بازی جنگی اغلب طبیعی است اما باید محتوای بازی و تغییرپذیری آن را دید نه فقط ظاهر آن را.
آسیبهای روانی جنگ میتواند تا سالها بعد از اتمام بحران نیز گریبانگیر کودک باشد. آیا راهکارهای مشخصی وجود دارد که بتواند «تابآوری» را در کودکان تقویت کند تا آنها بتوانند در آینده با وجود تجربه این آسیبها، به بزرگسالانی سالم و کارآمد تبدیل شوند؟
خزایی: تابآوری به معنای نترس بودن نیست؛ بلکه به معنای توان بازگشت، تنظیم دوباره و رشد کردن در دل سختی است. تابآوری در کودکان هم به ویژگیهای فردی مربوط است و هم به روابط حمایتی و هم به محیط.
راهکارهای مؤثر برای تقویت تابآوری عبارتند از:
۱. ایجاد یک رابطه امن با یک یا چند مراقب ثابت: این مهمترین عامل محافظتی است. حمایت هیجانی مداوم، شنیده شدن، باور شدن و درک شدن میتواند تابآوری کودکان را افزایش دهد.
۲. کمک به نامگذاری احساسات: مثلاً بگویید «ترسیدی؟»، «عصبانی شدی؟»، «دلت برای خانه تنگ شده؟» این کار به تابآوری کودکان کمک میکند.
۳. تقویت مهارت حل مسئله: حتی در چیزهای کوچک اجازه دهید کودکان مسائل خود را حل کنند. اجازه تجربه کنترل یعنی انتخاب لباس، انتخاب بازی، انتخاب خوراکی، انتخاب ترکیب کارها. این موارد به کودکان در شرایط بحرانی کمک میکند تا تابآوری خود را افزایش دهند.
۴. تقویت امید واقعبینانه: وعدههای غیرواقعی ندهید، بلکه تأکید کنید بر گذرا بودن این بحران و توان خانوادهتان. این کار تابآوری را افزایش میدهد.
۵. آموزش مهارتهای آرامسازی متناسب با سن: نفس عمیق کشیدن، شمردن، تصویرسازی ذهنی، آغوش امن. این موارد بسیار کمککننده هستند.
۶. حفظ ارتباط با مدرسه، همسالان و فعالیتهای رشددهنده: هر زمان که ممکن باشد، این کار بسیار مؤثر است.
۷. تشویق کودکان به بازی، خلاقیت، نقاشی، موسیقی، روایتگری و داستانگویی.
۸. مراقبت از سلامت روان: خواب، تغذیه و حرکت بدنی.
از نگاه رشد روانی، مهم است که کودک فقط بازمانده نباشد، بلکه حس کند هنوز کودک است، هنوز میتواند بازی کند، یاد بگیرد، دوست داشته باشد و آیندهای داشته باشد.
در یک جمعبندی باید گفت که کودکان در جنگ بیش از هر چیزی به امنیت، پیشبینیپذیری، حضور عاطفی و مراقبت تنظیمشده نیاز دارند. نشانههای هشداردهنده آنها مثل کابوس، پسرفت، اجتناب، گوشبهزنگی بسیار شدید، انزوا و افت عملکرد نباید نادیده گرفته شود. والدین اگرچه خودشان آسیبپذیر هستند، با تنظیم هیجانات خود، ایجاد روتینهای کوچک و استفاده از حمایت دیگران میتوانند به عنوان یک پناهگاه امن برای کودکان باشند. بازیهای جنگی اغلب راهی برای پردازش تجربه هستند و باید با مشاهده و همراهی پاسخ داده شوند، نه با سرکوب. در نهایت، تابآوری با رابطه امن، مهارتهای تنظیم هیجان، معنا دادن به تجربه و حفظ امید واقعبینانه تقویت میشود. این موارد نکاتی بودند که والدین در شرایط بحرانی و جنگ میتوانند به آنها توجه کنند.