نورنیوز https://nournews.ir/n/308765
کد خبر: 308765
20 فروردین 1405
ابراهیم متقی:

ابهام امنیتی، آتش‌بس و پیامدهای آن


واحدهای سیاسی همانند انسان‌ها در انتخاب گزینه‌های رفتاری از آزادی عمل همه‌جانبه و فراگیر برخوردار نیستند. در عرصه سیاست «معادله قدرت» نقش محوری در تعیین الگوی رفتاری کشورها، واحدهای سیاسی و نهادهای بین‌المللی دارد. ساخت نظام جهانی از قدرت فراگیر و همه‌جانبه‌ای برای کنترل الگوی رفتار کشورها بهره می‌گیرد.

نورنیوز-گروه بین الملل:  در نگرش «رئالیست‌های ساخت‌گرا»، الگوی رفتار کشورها در نظام بین‌الملل تابعی از چگونگی توزیع قدرت بین بازیگران می‌باشد.
در شرایطی که موضوع قدرت، ساختار و ابزارهای در دسترس کشورها نقش تعیین‌کننده‌ای در الگوی رفتار واحدهای سیاسی خواهد داشت، پرسش اصلی در جنگ، صلح و آتش‌بس در هر حوزه منطقه‌ای و به ویژه در ارتباط با آتش‌بس دو هفته‌ای ایران و گروه‌های متخاصم از جمله امریکا و اسرائیل آن است که اولاً چه شکل‌بندی ساختاری در سیاست بین‌الملل حاکم است؟ ثانیاً واحدهای سیاسی از چه الگوی رفتاری برای تحقق اهداف خود بهره می‌گیرند؟ ثالثاً کشورها برای نیل به اهداف، چه ابزار و سازوکارهایی را مورد استفاده قرار می‌دهند؟ نکته چهارم آن است که ساخت ائتلاف واحدهای سیاسی در حوزه منطقه‌ای و بین‌المللی چه آثار، نتایج و پیامدهایی را به همراه خواهد داشت؟

1. چرایی پذیرش آتش‌بس
شکل‌گیری هرگونه بحران، منازعه، جنگ و آتش‌بس بر اساس «منطق قدرت» تعریف می‌شود. هر یک از واحدهای سیاسی، معادله جنگ و صلح را برای تحقق اهداف تاکتیکی و راهبردی خاصی در دستور کار قرار می‌دهند.
ترامپ در هر لحظه انگاره سیاسی و رویکرد خود را تغییر می‌دهد. «چرخه‌های کازینو» همواره در ذهن ترامپ در حال حرکت بوده و پس از هر وقفه، دوباره مسیر جدیدی را طی می‌کند. اتخاذ تصمیم در چنین شرایطی کاری دشوار و پرمخاطره برای کشورها می‌باشد. ترامپ سیاست قدرت را به خوبی درک می‌کند. رفتار سیاسی خود را بر اساس آموزه‌هایی مبتنی بر «ریسک‌پذیری» قرار می‌دهد، همواره به «حداکثرسازی سود» توجه داشته و در تلاش است تا از «سازوکارهای فریب، اغوا و اقناع‌سازی» برای گمراه کردن رقیب استفاده کند.
جنگ و صلح در نگرش ترامپ، موضوعات پرمخاطره محسوب نمی‌شود. علت آن را باید در شخصیت سیاسی، اقتصادی و راهبردی دونالد ترامپ جست وجو کرد. ترامپ احساس می‌کرد که در جنگ با ایران به «پیروزی سریع» نایل می‌شود. علت اصلی چنین ادراکی را می‌توان در مازاد قابلیت‌های اقتصادی، راهبردی، امنیتی، تکنولوژیک و اطلاعاتی امریکا و اسرائیل نسبت به ایران دانست. امریکا در دو روز اول جنگ توانست بخش قابل توجهی از اهداف راهبردی خود را به دست آورد، درحالی‌که واقعیت‌های راهبردی ایران را می‌توان در احساس نهفته اجتماعی و ساختاری جست وجو کرد.
در شرایطی که بخش قابل توجهی از ساخت اجتماعی ایران بعد از حوادث 18 و 19 دی ماه در وضعیت ابهام نسبت به ساخت سیاسی و اقتصادی قرار داشت، تهاجم نظامی امریکا و اسرائیل، معادله کنش ارتباطی جامعه ایران را با تغییر بسیار بنیادین همراه ساخت. «روح ایران و ایرانیت» ققنوس‌وار بازتولید شد. نیروهای اجتماعی تماماً در تلاش برای ایفای نقش سیاسی و راهبردی برآمدند. هرکسی درصدد بود تا برای مقابله با دشمن حداکثر توان خود را  به کار گیرد.
واکنش بخش قابل توجهی از ساخت اجتماعی ایران در داخل و خارج از کشور پس از تهاجم نظامی و امنیتی امریکا و اسرائیل به ایران با «روح ایرانی» پیوند یافت. ناسیونالیسم و دفاع از کشور را می‌توان در قالب اندیشه «کارل اشمیت» به مثابه «امر سیاسی» دانست. هر امر سیاسی نشانه‌هایی از «خودی و دیگری» را به همراه دارد. در چنین شرایطی بود که طیف گسترده هنرمندان و متخصصین ایرانی خارج از کشور در فضای پارادوکسیکال قرار گرفته و ترجیح دادند که در «تقابل وطن و دشمن» هیچ تردیدی نداشته باشند.
روح ایرانی از روستاهای خرم‌آباد تا تمامی اروپا و امریکا به هیجان درآمد. انگاره جدیدی شکل گرفت که مبتنی بر صلح، تمامیت ارضی، استقلال و حفظ دستاوردهای اقتصادی و راهبردی کشور می‌باشد. در چنین شرایطی شبکه خبری و تحلیلی «ایران اینترنشنال» عموماً از کارشناسان و کارگزارانی استفاده کرد که سیاست‌های موساد را ترویج می‌کردند. در فضای جنگ 40 روزه اگرچه شرایط ارتباطی ایران بسیار محدود بود و ایران اینترنشنال تنها شبکه‌ای بود که امکان دسترسی به آن وجود داشت، اما قالب‌های اعتباری و تحلیلی کارشناسان این شبکه به گونه قابل توجهی کاهش پیدا کرد.
به هر میزان که جنگ ادامه پیدا می‌کرد و بخشی از زیرساخت‌های ایران تخریب می‌شد، رشد ناسیونالیسم و مقابله با سیاست‌های نظامی امریکا و اسرائیل انعکاس بیشتری در ساخت اجتماعی ایران می‌یافت.
فضای اجتماعی ایران به گونه تدریجی تهییج شد. اندیشه «جان فدا» تبدیل به گفتمان مقابله با تهدیدات دشمن گردید. در چنین شرایطی بود که در زمان تهدیدات دونالد ترامپ درباره هدف قرار دادن نیروگاه‌های هسته‌ای و برخی از مراکز ارتباطی، زمینه برای استقرار گروه‌های شهروندی در این مناطق فراهم شد. نشانه‌های مقاومت اجتماعی ایران، پیوند همه‌جانبه‌ای با «کنش متقابل موشکی» علیه تأسیسات امریکا و اسرائیل در محیط منطقه‌ای داشته است.
ژنرال «دن کین» رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به این موضوع اشاره کرد که وقتی هواپیمای آمریکایی در فضای جست‌و‌جوی خلبان F15 فعالیت می‌کرد، تمامی عشایر و گروه‌های اجتماعی ایرانی با هر اسلحه‌ای که داشتند به سوی هواپیمای آمریکایی شلیک می‌کردند. چنین اقدامی را می‌توان به‌عنوان یکی از نشانه‌های «دفاع فراگیر» و «مقاومت اجتماعی» ایران در شرایط جنگ و صلح دانست. واقعیت آن است که در فضای جنگ، نه‌تنها ناسیونالیسم ایرانی در فضای تهییج قرار گرفت، بلکه نشانه‌هایی از «ابتکار عمل تاکتیکی» گروه‌های اجتماعی برای مقابله با تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل به وجود آمد.
تلاش آمریکا برای ربایش اورانیوم غنی شده با چالش‌های امنیتی و محاسباتی روبه‌رو شد. نیروهای هوابرد آمریکا در فضای کنش عملیاتی نتوانستند وارد حوزه‌های کنترل شده‌ امنیتی شوند، در نتیجه بخشی از قابلیت‌های تاکتیکی خود را از دست دادند. 
هر گونه کنش نظامی آمریکا در ایران، اگرچه آغاز مؤثری در چهارچوب تاکتیک‌های دشمن داشته، اما واقعیت آن است که در زمان محدودی با نشانه‌هایی از چالش امنیتی و تهدید متقابل مواجه شد.
مقاومت و کنش متقابل ایران در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل اگرچه ماهیت متوازن با اقدامات تهاجمی دشمن نداشته است، اما بازدارندگی لازم را برای آتش‌بس و توقف مرحله‌ای جنگ فراهم آورد. به طور کلی می‌توان تأکید داشت که موازنه‌ قدرت و مقاومت در زمره عناصر بنیادین کنش تاکتیکی ایران برای متوقف‌سازی و مقابله با اقدامات تهاجمی دشمن بوده است. در شرایط جنگ و تهدیدات امنیتی، زمینه برای کنترل «تنگه هرمز» توسط ایران فراهم شد. ایران تلاش کرد قابلیت‌های خود در امنیت‌سازی منطقه‌ای را به کار گیرد و از این طریق چالش‌های بیشتری فراروی سیاست امنیتی آمریکا به وجود آمد.

2. آثار تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل  در سیاست بین‌الملل
سیاست بین‌الملل تابعی از ضرورت‌های کنش کشورها در فضای رقابت‌های منطقه‌ای و راهبردی است. تجاوز و اقدام نظامی آمریکا علیه ایران منجر به واکنش قدرت‌های بزرگ در برابر سیاست تهاجمی آمریکا نشد. در بسیاری از دوران‌های تاریخی گذشته نیز سیاست مبتنی بر توسعه‌گرایی‌، مداخله و تهاجم نظامی آمریکا از سوی نهادهای بین‌المللی مغفول واقع شده است. یکجانبه‌گرایی ترامپ در این دوران تاریخی، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی برای اقتصاد کشورهای اروپایی و چین به وجود آورد.
مشاور امنیت ملی روسیه به این موضوع اشاره کرد که ایران برای مقابله با سیاست تهاجمی آمریکا و اسرائیل، قابلیت خود برای کنترل تنگه هرمز را به نمایش گذاشت. کشورهای منطقه‌ای همانند ایران اگر از اراده و قدرت مقاومت برخوردار باشند، قادر خواهند بود هزینه‌های قابل‌توجهی را برای سیاست تهاجمی آمریکا به وجود آورند. کنترل تنگه هرمز بخشی از قابلیت تاکتیکی نیروی دریایی جمهوری اسلامی بود که تأثیر خود بر اقتصاد جهانی را به‌جا گذاشت. در این فرآیند، شهروندان کشورهای آسیای شرقی و اروپا، هزینه‌های قابل‌توجهی را به دلیل سیاست توسعه‌طلبانه و تهاجمی آمریکا و اسرائیل پرداخت کردند. دونالد ترامپ در فرآیند جنگ علیه ایران بارها و بارها کشورهای اروپایی را تهدید کرد و به کشورهای اروپایی هشدار داد که اقدام متقابل را در آینده به انجام خواهد رساند. ترامپ در این فرآیند تاریخی حتی به اراده آمریکا در آینده برای «اشغال گرینلند» اشاره کرد. تضادهای آمریکا و اروپا در روند جنگ منطقه‌ای علیه ایران به میزان قابل‌توجهی افزایش یافت. در همین دوران تاریخی، کشورهای منطقه‌ خلیج‌فارس و خاورمیانه به این جمع‌بندی رسیدند که ایالات متحده قادر به حمایت از امنیت اقتصادی و راهبردی آنان نیست.
واحدهای منطقه‌ای جنوب غرب آسیا بیش از گذشته از سیاست همکاری امنیتی و راهبردی با ایالات متحده فاصله گرفتند. آنان در شرایطی واقع شدند که می‌بایست هزینه‌های کنش تهاجمی آمریکا و اسرائیل را پرداخت کرده و این امر برای اقتصاد و سیاست آنان مخاطرات امنیتی قابل‌توجهی را به وجود می‌آورد. در روند جنگ، آمریکا تمامی حمایت تاکتیکی و پدافندی خود را در ارتباط با اسرائیل به کار گرفت.
کشورهای منطقه‌ای خلیج‌فارس درباره موضوعاتی هزینه پرداخت می‌کنند که نه‌تنها سود اقتصادی چندانی برای آنان نخواهد داشت، بلکه هزینه‌های امنیتی بیشتری را برای آینده سیاسی آنان به وجود می‌آورد.

نتیجه
آتش‌بس در شرایطی مورد پذیرش آمریکا و اسرائیل قرار گرفت که ترامپ تندترین ادبیات تهاجمی را علیه ساخت اجتماعی و نهادهای سیاسی جامعه ایران به کار گرفته بود. کنش تهاجمی آمریکا و اسرائیل اگرچه چالش‌های اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی را برای ایران به وجود آورد، اما واقعیت آن است که زمینه بسیج اجتماعی و همبستگی عمومی گروه‌های شهروندی را امکان‌پذیر ساخت. ایالات متحده احساس می‌کرد جنگ منجر به افزایش اعتراض گروه‌های سیاسی نسبت به حکومت می‌شود در‌حالی‌که در دوران جنگ، شرایط برای بسیج عمومی گروه‌های اجتماعی به وجود آمد و این امر زمینه انسجام‌بخشی ساختاری در شرایط تهدید امنیتی را شکل داد.
ساخت داخلی ایالات متحده از آتش‌بس کاملاً حمایت به عمل می‌آورد. اسرائیل نیز آتش‌بس را فرصتی می‌داند برای آنکه کنش تهاجمی پردامنه‌ای را علیه حزب‌الله لبنان و گروه‌های مقاومت به انجام رساند. پرسش آن است که در فضای موجود کنش عملیاتی و امنیتی اسرائیل علیه حزب‌الله، ایران از چه سازوکاری برای حمایت از متحدین خود بهره می‌گیرد؟ مقاومت در فضای منطقه‌ای فاقد هر گونه مرزبندی جغرافیایی است. بنابراین هر گونه چالش امنیتی علیه هر یک از بازیگران جبهه مقاومت آثار راهبردی خود را برای استقلال، تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران در آینده نزدیک به‌جا می‌گذارد.
اگر در فضای موجود، زمینه برای کاهش قدرت حزب‌الله فراهم شود، در آن شرایط ایران از آسیب‌پذیری بیشتری در آینده برخوردار می‌شود. واقعیت آن است که آتش‌بس، بخشی از تاکتیک‌های نظامی و عملیاتی آمریکا و اسرائیل محسوب شده و می‌تواند در آینده چالش‌های امنیتی بیشتری را برای ایران و جمهوری اسلامی به وجود آورد. ایران و جبهه مقاومت از «قانون ظروف مرتبطه» بهره گرفته و جداسازی آنان در فضای بحران امنیتی، چالش‌های قابل‌توجهی را برای آینده سیاسی ایران ایجاد 
خواهد کرد.


منبع: ایران
سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / ترامپ / سیاست_خارجی / آتش_بس / جنگ_و_صلح / دفاع_فراگیر / مقاومت_اجتماعی