نورنیوز https://nournews.ir/n/308633
کد خبر: 308633
19 فروردین 1405
نورنیوز ادعای نتانیاهو درباره جایگاه لبنان در آتش بس دو هفته ای را بررسی می کند؛

آتش بس بدون لبنان؛ باز ماندن دروازه های جهنم‌ به روی اسراییل


پذیرش آتش‌بس دو هفته‌ای از سوی آمریکا در چارچوب طرح پیشنهادی ایران، معادلات میدانی و سیاسی منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ مرحله‌ای که در آن وحدت میدان مقاومت، مسئولیت‌پذیری آمریکا و تلاش رژیم صهیونیستی برای فرار از شکست، همزمان در حال بازتعریف است.

نورنیوز-گروه سیاسی: پذیرش آتش‌بس دو هفته‌ای در چارچوب طرح پیشنهادی ایران، نشانه‌ای از تغییر محسوس در موازنه قدرت به نفع محور مقاومت است. این تحول نه‌تنها بیانگر ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحقق اهداف جنگی است، بلکه نشان می‌دهد ابزار نظامی به‌تنهایی قادر به پیشبرد اهداف آنها نبوده است. طرح ۱۰ ماده‌ای ایران، با تأکید بر توقف جنگ و آغاز مسیر دیپلماسی، عملاً ابتکار عمل را از طرف مقابل گرفته و آنها را در موقعیت واکنشی قرار داده است.

در این میان، پذیرش این چارچوب از سوی آمریکا، هرچند با ملاحظات خاص، نشان‌دهنده فشارهای میدانی و سیاسی فزاینده‌ای است که واشنگتن را ناگزیر به عقب‌نشینی نسبی کرده است. این عقب‌نشینی در حالی رخ داده که تلاش برای ارائه روایت‌های جایگزین و دستاوردسازی‌های رسانه‌ای همچنان ادامه دارد. با این حال، واقعیت میدان و انسجام نیروهای مقاومت، این روایت‌ها را با چالش جدی مواجه کرده است.

از منظر راهبردی، این آتش‌بس را نمی‌توان صرفاً یک توقف موقت درگیری تلقی کرد، بلکه باید آن را بخشی از یک فرآیند بزرگ‌تر دانست که در آن مقاومت توانسته است قواعد بازی را تغییر دهد. این تغییر قواعد، به‌ویژه در پیوند میان میدان و دیپلماسی، اهمیت دوچندانی یافته و نشان می‌دهد که مقاومت نه‌تنها در عرصه نظامی بلکه در عرصه سیاسی نیز به سطحی از بلوغ راهبردی رسیده است.

تلاش صهیونیستی برای گریز از شکست

در برابر این تحول، ادعاهای مطرح‌شده از سوی نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی درباره عدم شمول آتش‌بس بر لبنان، بیش از آنکه بیانگر واقعیتی میدانی باشد، نشان‌دهنده تلاش برای فرار از پیامدهای شکست است. این ادعاها در شرایطی مطرح می‌شود که هم‌زمان، نشانه‌هایی از پذیرش ضمنی آتش‌بس و نیز اذعان محافل نظامی و رسانه‌ای به شمول آن بر جبهه‌های مختلف دیده می‌شود.

این دوگانگی رفتاری، بیانگر وضعیت بحرانی در سطوح تصمیم‌گیری این رژیم است. از یک سو، نیاز به کاهش فشارهای داخلی و حفظ انسجام سیاسی، و از سوی دیگر، ناتوانی در ادامه جنگ با همان شدت پیشین، موجب شده تا روایت‌های متناقضی ارائه شود. در چنین شرایطی، طرح ادعاهایی درباره تداوم عملیات در لبنان یا غزه، بیشتر جنبه روانی و تبلیغاتی دارد تا عملیاتی.

همچنین، برجسته‌سازی شروطی مانند باز شدن تنگه هرمز یا توقف حملات، در واقع تلاشی برای بازتعریف شکست در قالب یک دستاورد سیاسی است. این رویکرد، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از افکار عمومی داخلی را تحت تأثیر قرار دهد، اما در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد و نمی‌تواند شکاف میان ادعا و واقعیت را پر کند.

مسئولیت آمریکا در مهار بحران

یکی از مهم‌ترین ابعاد این وضعیت، نقش و مسئولیت آمریکا در مهار رفتارهای رژیم صهیونیستی است. با توجه به اینکه آغاز جنگ بر اساس منافع و اولویت‌های این رژیم شکل گرفته، اکنون نیز انتظار می‌رود واشنگتن در مسیر کنترل و پایان آن نقش فعالی ایفا کند. ادعای استقلال این رژیم در تصمیم‌گیری‌های نظامی، دیگر نمی‌تواند به‌عنوان توجیهی برای شانه خالی کردن از مسئولیت پذیرفته شود.

در شرایطی که مذاکرات و آتش‌بس به‌عنوان مسیرهای جایگزین جنگ مطرح شده‌اند، هرگونه اقدام نظامی جدید از سوی رژیم صهیونیستی، عملاً این روند را تضعیف می‌کند. چنین اقداماتی نه‌تنها با روح آتش‌بس در تضاد است، بلکه می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری برای آمریکا نیز به همراه داشته باشد.

از این منظر، مسئولیت آمریکا صرفاً در حد اعلام آتش‌بس یا ورود به مذاکرات نیست، بلکه شامل تضمین اجرای آن نیز می‌شود. ناتوانی یا عدم تمایل به انجام این مسئولیت، می‌تواند به بی‌اعتمادی بیشتر در سطح منطقه‌ای منجر شده و هزینه‌های راهبردی سنگینی برای واشنگتن ایجاد کند. به‌ویژه در شرایطی که هرگونه تجاوز جدید می‌تواند با واکنش گسترده محور مقاومت مواجه شود.

وحدت میدان مقاومت و آینده منطقه

یکی از کلیدی‌ترین مؤلفه‌های این معادله، وحدت میدان مقاومت است؛ مفهومی که از آغاز درگیری تا پایان کامل تهدیدات، به‌عنوان یک اصل بنیادین مطرح بوده است. حضور هم‌زمان بازیگران مختلف منطقه‌ای در پاسخ به تهدیدات، نشان‌دهنده شکل‌گیری نوعی هماهنگی راهبردی است که فراتر از مرزهای جغرافیایی عمل می‌کند.

این وحدت، نه‌تنها در سطح نظامی بلکه در سطح سیاسی و اجتماعی نیز قابل مشاهده است. شکل‌گیری نوعی اتاق مشترک مقاومت، بیانگر آن است که امنیت منطقه دیگر به‌صورت جزیره‌ای تعریف نمی‌شود، بلکه هرگونه تهدید علیه یک بخش، به‌عنوان تهدیدی علیه کل تلقی می‌شود.

در چنین چارچوبی، هرگونه تلاش برای تفکیک جبهه‌ها یا محدود کردن آتش‌بس به یک حوزه خاص، با واقعیت‌های موجود سازگار نیست. این واقعیت، نشان می‌دهد که معادلات جدید منطقه‌ای بر اساس پیوستگی و هم‌افزایی شکل گرفته‌اند و هرگونه خطای محاسباتی می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای به همراه داشته باشد.

در نهایت، می‌توان گفت که شرایط کنونی، بیانگر گذار از یک دوره تقابل صرف نظامی به مرحله‌ای پیچیده‌تر از تعامل میان میدان و دیپلماسی است. در این مرحله، بازیگران مختلف ناگزیرند واقعیت‌های جدید را بپذیرند و بر اساس آن، راهبردهای خود را بازتنظیم کنند.


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / اسرائیل / غزه / لبنان / امریکا / آتش بس / مقاومت / تحلیل سیاسی