تحرکات اخیر در شورای امنیت و پیرامون تنگه هرمز، نشانهای از ورود بحران غرب آسیا به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن تلاش برای مشروعسازی مداخله نظامی، با روایتسازی سیاسی و تغییر موازنههای قدرت درهم آمیخته است.
نورنیوز-گروه بینالملل: تحرکات نمایندگی بحرین در سازمان ملل، بیانگر رویکردی هماهنگ با پروژه کلان آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تغییر چارچوبهای حقوقی و سیاسی بحران است. تلاش بحرین برای استفاده از ریاست دورهای شورای امنیت با هدف صدور قطعنامهای در جهت توجیه استفاده از زور در تنگه هرمز، نهتنها با اصل حسن همجواری و تعهدپذیری منطقهای در تعارض قرار دارد، بلکه در راستای عادیسازی و سفیدسازی تجاوزات نظامی آمریکا علیه ایران نیز ارزیابی میشود. در همین چارچوب، ادعای کاهش ۹۰ درصدی صادرات نفت از تنگه هرمز و طرح نگرانی درباره تأمین مواد غذایی میلیونها نفر، بخشی از یک عملیات روانی برای تحریک سایر کشورها و انحراف افکار عمومی از منشأ اصلی بحران تلقی میشود. این در حالی است که نادیده گرفتن حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، نشاندهنده جهتگیری هدفمند این مواضع است.
ریشه بحران؛ از سلطهگری تا بیثباتسازی فراگیر
بررسی روند تحولات منطقهای نشان میدهد که ریشه بحرانهای کنونی در الگوی مداخلهگرایانه و سلطهجویانه آمریکا و رژیم صهیونیستی نهفته است؛ الگویی که دامنه آن از غزه و لبنان تا سوریه و عراق امتداد یافته و بیانگر راهبردی فراگیر برای بیثباتسازی منطقه است. این واقعیت که ادعای محدود بودن دشمنی به ایران با شواهد میدانی همخوانی ندارد، گویای آن است که کل منطقه هدف یک پروژه گسترده سلطه و غارت قرار گرفته است. از این منظر، هرگونه موضعگیری ضدایرانی از سوی کشورهای منطقه، نهتنها کمکی به کاهش بحران نمیکند، بلکه با انحراف توجهات از عامل اصلی، به عادیسازی تجاوز و تشدید ناامنی میانجامد. در چنین شرایطی، دل بستن به بیانیهها و خطابههای شورای امنیت، در حالی که بخش قابلتوجهی از جهان در برابر سیاستهای آمریکا و اسرائیل قرار گرفته، بیش از آنکه راهگشا باشد، به تضعیف جایگاه این نهاد میانجامد.
فرسایش قدرت آمریکا و فروپاشی هیمنه نظامی
تحولات میدانی و سیاسی، حکایت از افول توان راهبردی آمریکا دارد؛ وضعیتی که در کاهش ذخایر موشکهای رهگیر، ناکارآمدی در مقابله با توان پهپادی و موشکی ایران، و بروز اختلافات داخلی در ساختار حاکمیتی این کشور قابل مشاهده است. گزارشها از کاهش ذخایر تسلیحاتی متحدان غربی و اذعان مقامات پیشین رژیم صهیونیستی به شکست رویکرد نظامی، بیانگر بنبست در استفاده از ابزار سخت است. همچنین، استعفای برخی مقامات ارشد، انتقادات صریح سناتورها و نمایندگان کنگره از رفتارهای غیرمتعارف رئیسجمهور، و حتی برکناری فرماندهان نظامی در میانه جنگ، نشانههایی از شکاف در ساختار تصمیمگیری آمریکا بهشمار میرود. این تحولات، در کنار اذعان به ناکامی راهبردی، نشان میدهد که تصور ارتش شکستناپذیر و قدرت بلامنازع، بیش از پیش رنگ باخته و در معرض فروپاشی قرار گرفته است.
حق دفاع مشروع و ضرورت بازتعریف امنیت منطقهای
در چارچوب حقوق بینالملل و منشور ملل متحد، حق دفاع مشروع بهعنوان اصلی بنیادین به رسمیت شناخته شده و ایران نیز در مواجهه با تجاوز، بر این حق تأکید دارد. مدیریت تنگه هرمز بهعنوان یک گذرگاه راهبردی، بخشی از الزامات تأمین امنیت ملی و منطقهای محسوب میشود. با این حال، برخی کشورهای منطقه با واگذاری پایگاهها و حریم هوایی خود به نیروهای خارجی، عملاً در مسیر تقابل قرار گرفتهاند و تبعات آن را نیز متحمل شدهاند. در مقابل، رویکرد مبتنی بر بومیسازی امنیت و کاهش وابستگی به بازیگران فرامنطقهای، بهعنوان تنها مسیر پایدار برای خروج از بحران مطرح است. شواهد نشان میدهد که گزینه نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز، نهتنها فاقد کارآمدی است، بلکه به تشدید تنشها منجر خواهد شد. در نهایت، مجموعه معادلات نظامی، سیاسی و اقتصادی گویای آن است که پایان بحران، در گرو پذیرش واقعیتهای جدید و حرکت بهسوی ترتیبات امنیتی منطقهمحور است.