نورنیوز https://nournews.ir/n/307552
کد خبر: 307552
15 فروردین 1405
نورنیوز یادداشت دیپلمات کهنه‌کار ایرانی در نشریه آمریکایی را بررسی می‌کند

چند نکته درباره یادداشت پرحاشیه و جنجال‌ساز «ظریف»


در دنیای امروز، سیاست خارجی صرفاً مجموعه‌ای از اقدامات نیست، بلکه رقابتی بر سر روایت‌ها نیز هست. یادداشت ظریف، به‌عنوان متنی که در یک رسانه بین‌المللی منتشر شده، ناگزیر در این میدان روایی نیز معنا پیدا می‌کند. پرسش اینجاست که آیا این روایت، به تقویت موقعیت چانه‌زنی ایران کمک می‌کند یا می‌تواند به بازتولید برخی کلیشه‌های رایج در نگاه غربی بینجامد.

نورنیوز- گروه سیاسی: یادداشت اخیر محمدجواد ظریف، وزیر پیشین امور خارجه در نشریه معتبر فارن افرز، فارغ از هرگونه داوری در باب محتوا و رویکرد و راهبردش، رخدادی مهم از هرجهت به شمار می‌آید. ظریف در این نوشته با تاکید بر دست بالای ایران در نبرد اخیر با آمریکا و اسراییل، توصیه کرده است که اکنون به اعتبار پیروزی‌های قاطع میدانی کشورمان، باید جریان مذاکره با آمریکا برای صلح را فعال کرد و با تنازل‌های متقابل از این فرصت برای رفع تخاصم تاریخی میان واشنگتن و تهران و عادی‌سازی مناسبات سرد و سرشار از سوءتفاهم آنها استفاده کرد. شاید او از نظر خودش با التفات به مفهوم و راهبرد «دیپلماسی عمومی» خواسته است شاخه‌ای جدید و زبانه‌ای تازه در صحنه مناسبات طرفینی را فعال کند. 
اما طبعاً باید دانست که انتشار چنین یادداشتی در فارن افرز می‌توانست امری عادی و معمول و مطابق با مقتضیات دیپلماسی عمومی به شمار آید به شرط اینکه نه به قلم یک دیپلمات ارشد و بانفوذ ایرانی که تا چند ماه قبل معاون راهبردی رئیس جمهور بوده و آن هم در گرماگرم وضعیت جنگی نوشته شود. نام ظریف در پای یادداشت و تاریخ انتشارش بلافاصله حساسیت‌هایی را هم درباب محتوای آن و هم درباب زمان انتشارش و هم درباب پیام‌های ضمنی و جانبی‌اش برانگیخت.
در این میان و غیر از ملاحظات و نقدهای متین و مشفقانه، طیفی از حملات تندروانه و چه بسا افراطی هم از جانب برخی تریبون‌ها شکل گرفت و نثار ظریف شد که به اندازه اصل مطلب تعجب‌برانگیز و حساسیت‌آفرین بود. این حملات دوقطبی‌ساز، بار دیگر نشان داد که خطر بازگشت رویکردهای وحدت‌شکن و فراقانونی همچنان وجود دارد. انتشار این یادداشت و واکشن‌های تند و هیجانی به آن،‌این بار هم  به‌مثابه یک «آینه» عمل کرد؛ آینه‌ای که همزمان چند واقعیت را بازتاب داد: 
نخست، سطح بالای حساسیت جامعه سیاسی ایران نسبت به سیاست خارجی؛ دوم، شکنندگی مرز میان نقد و تخریب؛ و سوم، فقدان یک چارچوب مشترک برای گفت‌وگوهای راهبردی. 
در واکنش‌های افراطی، شاهد نوعی «امنیتی‌سازی تحلیل» هستیم؛ پدیده‌ای که در آن، هر قرائت متفاوت از واقعیت‌های سیاست خارجی، به‌سرعت در قالب تهدید تعریف می‌شود؛‌به‌گونه‌ای که هر صدای متفاوت می‌تواند به‌عنوان اخلال در امنیت یا منافع ملی تلقی شود. اما مشکل اینجاست که امنیتی‌سازی تحلیل، در عمل به تضعیف امنیت واقعی منجر می‌شود؛ چراکه تصمیم‌سازی را از پشتوانه تنوع دیدگاه‌ها محروم می‌کند و خطای محاسباتی را افزایش می‌دهد. تجربه نظام‌های سیاسی مختلف نشان داده که تاب‌آوری در برابر نقد، یکی از مؤلفه‌های کلیدی قدرت راهبردی است. به نظر می‌رسد فارغ از درست و غلط بودن یادداشت ظریف، جامعه سیاسی ایران باید تاب‌آوری خود را در قبال مواجهه با سخنان و مطالبی که نامتعارف و حتی ناصواب می‌داند افزایش دهد.
با این حال، سرزنش افراط‌گرایی به معنای نادیده گرفتن نقدهای وارد بر یادداشت ظریف نیست. به موازات هیاهوهای عوام پسند و سطحی که با تعابیر جاسوس و خائن به مواجهه با ظریف پرداختند، نقدهای قابل اعتنایی نیز وجود دارند که می‌توانند اقدام وی را با پرسش‌های جدی روبه رو کنند. برخی از این لایه‌های عمیق‌ نقد را می‌توان به‌صورت نظام‌مند  صورت‌بندی‌ کرد:
نخست، مسئله «چارچوب مفهومی» است. تحلیل ظریف، در خوشبینانه‌ترین وضع ممکن، به‌نظر می‌رسد بر نوعی واقع‌گرایی کلاسیک مبتنی است که بر محدودیت منابع، فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل و ضرورت اجتناب از تنش‌های پرهزینه تأکید دارد. این چارچوب، اگرچه در برخی از موارد کارآمد است، اما ممکن است در تبیین پدیده‌هایی مانند قدرت شبکه‌ای، نفوذ غیرمتقارن و ظرفیت‌های بازدارندگی ترکیبی ایران، دچار کاستی باشد. به بیان دیگر، نقد اصلی این نیست که ظریف «واقع‌بین» است، بلکه این است که تعریف او از واقعیت، ممکن است به‌اندازه کافی چندبعدی نباشد. تفوق ایران بر تنگه هرمز و فشار مشروع و قانونی بر آمریکا برای عقب‌نشینی از تجاوز تروریستی‌اش یکی از واقعیات مسلّمی است که شاید از چشم ظریف دور مانده است.
دوم، «سودآوری نامشروط دیپلماسی» است. یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا الگوی پیشنهادی یا تلویحی در یادداشت، توانایی ایجاد هم‌افزایی میان سیاست خارجی و منافع ملی را دارد یا خیر. منتقدان اشاره می‌کنند که تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند که دیپلماسی به طور فی‌نفسه و نامشروط سودآور نیست.‌ مذاکرات و حتی توافق‌های دیپلماتیک، و تنش‌زدایی‌های متقابل، به فرض وقوع، الزاماً به نتایج مفید و پایدار منجر نمی‌شوند. تجربه توافقات برجام و بدعهدی دولت‌های آمریکا در پایبندی به تعهدات خود برای رفع تحریم‌ها شاخص‌ترین نمونه برای اثبات این ادعا می‌تواند باشد. از این رو، هرگونه تأکید بر دیپلماسی، بدون توجه به پیش‌نیازها و تضمین‌های مستحکم درون‌زا، ممکن است بیش از حد خوش‌بینانه تلقی شود.
سوم، «مسئله روایت‌سازی» است. در دنیای امروز، سیاست خارجی صرفاً مجموعه‌ای از اقدامات نیست، بلکه رقابتی بر سر روایت‌ها نیز هست. یادداشت ظریف، به‌عنوان متنی که در یک رسانه بین‌المللی منتشر شده، ناگزیر در این میدان روایی نیز معنا پیدا می‌کند. پرسش اینجاست که آیا این روایت، به تقویت موقعیت چانه‌زنی ایران کمک می‌کند یا می‌تواند به بازتولید برخی کلیشه‌های رایج در نگاه غربی بینجامد؟ اینجاست که مرز ظریف میان «شفافیت تحلیلی» و «ارسال سیگنال‌های ناخواسته» اهمیت پیدا می‌کند. علاوه بر سطح بازیگران خارجی، باید به اثرات وضعی چنین رویکردی بر روحیه مدافعان میدان هم توجه داشت.
چهارم، «زمان‌بندی راهبردی» است که می‌توان آن را فراتر از یک ملاحظه تاکتیکی دانست. در شرایطی که تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی با سرعت بالا در جریان است، هر پیام عمومی می‌تواند بخشی از یک بازی بزرگ‌تر تلقی شود. بنابراین، زمان انتشار یک یادداشت، نه‌تنها بر مخاطب داخلی، بلکه بر محاسبات بازیگران خارجی نیز اثر می‌گذارد. نقد مطرح در اینجا، معطوف به این است که آیا این یادداشت در زمانی منتشر شده که می‌تواند به افزایش اهرم‌های ایران کمک کند، یا برعکس، ممکن است به پیچیده‌تر شدن معادلات بینجامد.
کوتاه سخن اینکه مهم‌ترین کارکرد این مناقشه، یادآوری یک ضرورت است. سیاست خارجی موفق، آن سیاستی است که ترکیبی از واقع‌گرایی، اعتمادبه‌نفس و انعطاف‌پذیری باشد. افراط در هر یک از این مؤلفه‌ها، چه در قالب بدبینی مفرط و چه در قالب خوش‌بینی غیرواقعی، می‌تواند به یک خطای راهبردی آن هم در میانه یک نبرد حیاتی و تعیین‌کننده منجر شود. یادداشت ظریف، به نظر می‌رسد از جهت توازن این مؤلفه‌ها با ابهامات و پرسش‌های جدی مواجه است. حتی اگر اقدام او را اقدامی از جنس «دیپلماسی در حیات پشتی» بدانیم باز هم نمی‌توان از نوعی ساده‌سازی در صورت‌بندی‌اش غفلت کرد. 
سرنوشت نهایی هر جنگی مآلاً در میزهای مذاکره تعیین می‌شود. این یک واقعیت تاریخی و اثبات‌شده است. به خلاف روندهای خائن‌تراشی و جاسوس‌نمایی تندروهای افراطی، به طور قطع ظریف با انتشار یادداشت در فارن افرز قصد داشته با تحت فشار قرار دادن دشمن بویژه رژیم صهیونیستی به سهم خود گامی در مسیر پایدار سازی پیروزی‌های ایران بردارد با پذیرس این پیشفرض مهم، می‌توان و باید مطلب او را هم از جهت مبانی استدلال،‌هم از جهت آثار و پیامدهای خواسته و ناخواسته‌اش، و هم از جهت بهنگام یا نابهنگام بودن نفس اقدام به نقد کشید و از ساده‌سازی‌های او در صورت‌بندی استدلالش سخن گفت. در غیر این صورت، یادداشت ظریف نیز به سرنوشت بسیاری از مباحث راهبردی دیگر دچار خواهد شد: هیاهوی کوتاه‌مدت و فراموشی بلندمدت، بدون آنکه اثری ماندگار بر کیفیت تصمیم‌سازی برجای بگذارد.
 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ترامپ / تنگه_هرمز / دیپلمات / مذاکره آمریکا با ایران / جواد_ظریف / چارچوب_مفهومی / روایت‌ها / نشریه_آمریکایی / یادداشت_ظریف