دونالد ترامپ در 28 فوریه 2026 جنگ جدیدی را علیه ایران آغاز نمود. جنگ و عملیات پر شدت امریکا علیه ایران در شرایطی انجام گرفت و عملیاتی شد که مجموعههای دیپلماتیک ایران در تلاش برای مدیریت بحران از سازوکارهای کنش سازنده و همکاریجویانهای بهره گرفته بودند.
نورنیوز-گروه سیاسی: ایران در تمامی سطوح نظام سیاسی تمایلی به جنگ و رویارویی نظامی با ایالات متحده نداشت. بسیاری از رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی ایران تلاش داشتند تا از شکلگیری جنگ جدیدی اجتناب نمایند.
1- جنگ رمضان و تکرار دیپلماسی فریب امریکا در برابر ایران
پیش از عملیات نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران، جمهوری اسلامی احساس میکرد که دیپلماسی میتواند سازوکارهای مدیریت بحران را فراهم آورد. جمهوری اسلامی درحالی که راهبرد اجتناب از جنگ را در دستور کار قرار داده بود، تمامی سازوکارهای مربوطه را نیز به آزمون میگذاشت. بهرهگیری از دیپلماسی، حسن نیت و میانجیگری را میتوان در زمره ابزارهای سیاسی ایران برای عبور از جنگ دانست. رهبری جمهوری اسلامی به این موضوع اشاره داشتهاند که اگر جنگی علیه ایران شکل گیرد، تصاعد پیدا کرده و ماهیت منطقهای خواهد داشت. ایران در ژانویه و فوریه 2026 «آموزه صلح فراگیر و جنگ همهجانبه» را در دستور کار قرار داده بود. دونالد ترامپ احساس میکرد که با توجه به برتری نظامی و تاکتیکی ایالات متحده، اگر قابلیتهای عملیاتی آن کشور با تواناییهای اطلاعاتی و انگیزههای تهاجمی اسراییل پیوند پیدا کند، بیشترین مازاد راهبردی و ژئوپلیتیکی برای آن کشور ایجاد خواهد شد. دونالد ترامپ در بسیاری از «رجزخوانیهای سیاسی» و «هشدارهای عملیاتی» خود از ضرورت «جنگ سریع» و «عملیات برقآسا» یاد میکرد. انگارهای که با واقعیتهای نبرد و مقاومت ایران در برابر کنش تهاجمی امریکا و اسراییل، تفاوت قابل توجهی دارد. ادبیات سیاسی دونالد ترامپ در دوران قبل از جنگ به گونهای بود که صرفا بر کنش تهاجمی و عملیات انتقامی نسبت به موجودیت و هویت یک انقلاب تأکید داشت.
طبیعی است که در چنین شرایطی، درک دقیقی نسبت به قابلیتهای دفاعی ایران برای مقاومت در برابر تهدیدات نظامی امریکا و اسراییل حاصل نشود. واقعیتهای کنش نظامی و امنیتی امریکا در 28 فوریه و در قالب «عملیات خشم حماسی» معطوف به نشانههایی از کنش غریزی بود. شاید بتوان واقعیت جنگ پر شدت و عملیات فراگیر امریکا در ایران را بر اساس انگاره «عملیات خشم غریزی» طبقهبندی و نامگذاری نمود.
2- شکلبندیهای تاکتیکی و فرآیند امنیتی جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران
جنگ علیه ایران محصول جلوههایی از هماهنگی تاکتیکی امریکا و اسراییل بود. اگرچه دیپلماسی ایران در ژانویه و فوریه تلاش قابلتوجهی برای تحقق سیاست اجتناب از جنگ را در دستور کار قرار داده بودند، اما در همان دوران تاریخی «تقسیم کار عملیاتی» امریکا و اسراییل در مقابله با ایران انجام میگرفت. دیپلماسی در این دوران تاریخی به عنوان ابزار فریب انگارههای سیاسی و راهبردی ایران محسوب میشد. ایران احساس میکرد که شاید راهی برای «عبور از جنگ» و «توافق عادلانه» وجود داشته باشد. دیپلماسی محور اصلی سیاست و الگوی رفتاری ایران در روند مدیریت بحران محسوب میشد.
امریکا و اسراییل برای جنگ علیه ایران سیاست مرحلهای را در دستور کار قرار داده بودند. گام نخستین کنش عملیاتی امریکا و اسراییل، جنگ روانی گستردهای بود که توسط شبکه خبری ایران اینترنشنال برای گروههای شهروندی ایران به کار گرفته میشد. ادبیات تولید شده در این شبکه اسراییلمحور کاملا ماهیت نفرتپراکنی داشت. در شرایطی که ایران با نشانههایی از تحریم اقتصادی و خلأ قدرت مدیریتی برای حل و فصل مشکلات اجتماعی روبهرو بود، شبکههای خبری امریکامحور همواره تلاش داشتند تا چالشهای ساختاری ایران را به بحرانهای امنیتی تبدیل نمایند.
نشانه چنین فرآیندی را میتوان در حوادث پر مخاطره 18 و 19 دی ماه دانست. دورانی که ساخت اجتماعی ایران بر اساس انگارههای ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی در معرض رویارویی ساختاری با جمهوری اسلامی قرار گرفتند. در این دوران تاریخی «جوخههای اسراییلمحور» توانستند آتش رویارویی جامعه و نظام سیاسی را روشن نمایند.
شبکههای اطلاعاتی اسراییل همواره تلاش داشتند که زمینه جدایی و رویارویی ساخت سیاسی ایران با نظم اجتماعی را به وجود آورند. تحریم اقتصادی ایران و برخی از نشانههای مربوط به شاخصهای «دولت رها شده»، زمینه از جا کندگی ساخت اجتماعی ایران را فراهم آورد. دونالد ترامپ و نتانیاهو احساس میکردند که در چنین شرایطی، فضای عمومی برای کنش تهاجمی پر شدت علیه ساخت، نهادها و رهبران سیاسی ایران به وجود آمده است. چنین ادراکی به مفهوم آن بود که اگر ایالات متحده و اسراییل عملیات نظامی خود را به انجام رسانند، کشور و نهادهای سیاسی آن در وضعیت فلجشدگی، ابهام و عدم کنش متقابل قرار میگیرند.
3- جنگ بدون راهبرد و خشم غریزی ترامپ و نتانیاهو علیه ایران
عملیات نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران در شرایطی انجام گرفت که آنان احساس میکردند در زمان محدودی به پیروزی نظامی نایل شده و از این طریق قادر خواهند بود تا بدون هرگونه چالش امنیتی، آینده سیاسی ایران را شکل دهند. هدف امریکا و اسراییل از عملیات نظامی پر شدت علیه ایران را میتوان نابودسازی تمامی نهادهای قدرت اقتصادی، امنیتی و اجتماعی دانست. عملیات نظامی علیه تأسیسات فرهنگی و دانشگاهی در شرایطی انجام پذیرفت که هدف راهبردی ترامپ و نتانیاهو معطوف به نابودی ساختار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و راهبردی کشور بوده است.
در این شرایط ایران تلاش کرد تا هویت خود را بازتولید کند و «راهبرد مقاومت» را در دستور کار قرار دهد. گام نخستین چنین راهبردی، مقابله با امریکا و اسراییل بود. گام دوم معطوف به رویارویی با تمامی نهادهای نظامی و امنیتی آنان در محیط منطقهای بوده است. نهادهای راهبردی امریکا که در قالب پایگاههای نظامی و امنیتی در محیط منطقهای خاورمیانه و جنوب غرب آسیا سازماندهی شده بودند، نقش بسزایی برای حمایت از عملیات تاکتیکی علیه ایران داشتهاند.
امریکا تلاش داشت تا سیاست تهاجمی خود علیه ایران را به گونه چندجانبه ساماندهی و هدایت نماید. پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای منطقهای نقش حمایتی و عملیاتی نیروهای مهاجم را عهدهدار بودند. تمامی قابلیتهای پدافندی امریکا در محیط منطقهای و چارچوب ساختار «نیروی فرماندهی مرکزی ایالات متحده» به کار گرفته شد تا کنش تهاجمی امریکا علیه ایران با کمترین هزینه به انجام برسد. واقعیت آن است که در جنگ 12روزه و همچنین تهاجم نظامی شکل گرفته در رمضان 1404، ایالات متحده درصدد بود تا قابلیتهای تاکتیکی خود در حوزه پدافندی را صرفا در ارتباط با اسراییل به کار گیرد.
4. مقاومت و کنش تاکتیکی متقابل ایران در برابر عملیات تهاجمی امریکا و اسراییل
اگرچه یگانهای عملیاتی امریکا در پایگاههای نظامی کشورهای منطقهای حضور داشتند، اما قابلیت پدافندی این نیروها در مقیاس مجموعههایی که در اسراییل ساماندهی شده بودند، بینهایت محدود و ناکارآمد به نظر میرسید. در چنین شرایطی ایالات متحده، کشورهای منطقهای خلیجفارس را قربانی حمایت و دفاع همهجانبه از اسراییل نمود. سیاست امریکا معطوف به شرایطی گردید که جنگ علیه ایران را در فضای کنش تهاجمی پر شدت قرار داده و انتظار داشت که جمهوری اسلامی هیچگونه واکنشی نسبت به «سیستم تابع عملیاتی» امریکا در محیط منطقهای که در قالب «نیروی فرماندهی مرکزی» ایالات متحده فعالیت میکردند، به انجام نرساند؛ درحالی که ایران ناچار بود تا سیاست تنوع حلقههای عملیاتی برای ارتقای ضریب دفاعی خود در برابر نیروهای فرماندهی مرکزی را در دستور کار قرار دهد.
دونالد ترامپ در سخنرانی اول آوریل 2026 درباره چرایی، چگونگی و فرآیندهای جنگ علیه ایران، از ادبیات شعاری و مفاهیم کلی بهره گرفت و به این موضوع اشاره داشت که عملیات نظامی امریکا برای مقابله با قابلیت هستهای ایران شکل گرفته است، درحالی که دیپلماسی سهجانبه وزیر خارجه ایران، گروسی و به همراه وزیر امور خارجه مصر بیانگر این انگاره بود که ایران از قابلیت لازم برای مبادله یا رقیقسازی اورانیوم غنی شده در مقیاس 60 درصد برخوردار بوده و به همین دلیل دیپلماسی را محور اصلی سیاست امنیتی خود قرار داده بود.
بخش دیگری از سخنان دونالد ترامپ در 2 آوریل 2026 معطوف به تهدیدات پر دامنه علیه ایران و حتی کشورهای اروپایی بوده است. ترامپ همواره سیاست کنش تهاجمی پر شدت را به کار گرفته تا ایران و بازیگران رقیب را در وضعیت ابهام قرار دهد. سیاست امنیتی ترامپ بار دیگر در جهت عقبنشینی تاکتیکی ایران به کار گرفته شد. تمامی تلاش ترامپ در این سخنرانی معطوف به تهدید ایران، ناتو و کشورهای اروپایی بوده است. خشونت گسترده و فراگیر دونالد ترامپ علیه نهادها و تأسیسات صنعتی، اقتصادی، دفاعی و امنیتی ایران مربوط به انگارهای است که هرگونه پیروزی را صرفا از طریق خشونت و نابودسازی تأسیسات و نهادها امکانپذیر میداند. ترامپ همواره گروههای شهروندی و اجتماعی ایران را تهدید میکند که جمهوری اسلامی را به «عصر حجر» برمیگرداند. چنین انگارهای به مفهوم آن است که جنگ معنا و مفهوم خود را از دست داده است.
درهمتنیدگی جنگ و سیاست در انگاره دونالد ترامپ به پایان رسیده است. خشونت جایگزین جنگ گردیده و در چنین شرایطی انگاره هیستریک ترامپ، محور اصلی کنش عملیاتی علیه ساخت سیاسی، اجتماعی و صنعتی ایران شده است. هرگاه چنین فرآیندی در دستور کار قدرتهای بزرگ به عنوان بازیگر مهاجم قرار گیرد، ساخت سیاسی و اجتماعی کشور چارهای جز مقاومت همهجانبه و فراگیر نخواهد داشت. تهاجم نظامی به تمامی تأسیسات و نهادهای اقتصادی و اجتماعی ایران به مفهوم مقابله با نظام سیاسی نمیباشد.
نتیجه
ترامپ از یکسو فاقد استراتژی برای مرحلهبندی و زمانبندی جنگ بوده است. از سوی دیگر احساس میکرد که ایران در روزهای اول عملیات در وضعیت فروپاشی قرار گیرد و در مرحله سوم این انگاره را در ذهن میپروراند که قابلیتهای اقتصادی و راهبردی کشوری که به نشانههایی از خودکفایی و خوداتکایی نایل شده را کاملا نابود سازد. گراهام فولر در کتاب «قبله عالم» به این موضوع اشاره دارد که تاریخ نشان داده؛ اگرچه ایران در آغاز عملیات نظامی قدرتهای بزرگ با نشانههایی از ابهام و ناکامی روبهرو میشود، اما در زمان محدودی قدرت خود را بازیابی نموده و در آن شرایط قادر خواهد بود از طریق مقاومت راهبردی، موجودیت تاریخی، هویتی و فرهنگی خود را حفظ نماید.
مقاومت تنها راه حفظ موجودیت سیاسی کشوری محسوب میشود که در معرض تهدیدات پر دامنه قدرتهای بزرگ و اسراییل قرار دارد. نگرش معطوف به کنش تهاجمی و خشونت نتانیاهو و ترامپ بر اساس هیچگونه آموزه نظامی و امنیتی معنا پیدا نمیکند. هرگاه جنگ ماهیت غریزی و خشونتآمیز داشته باشد و بازیگرانی از جمله امریکا و اسراییل درصدد نابودی زیرساختهای یک کشور برآیند، در آن شرایط تمامی گروههای شهروندی ایرانی در داخل و خارج از کشور به گونه اجتنابناپذیر ناچار خواهند بود تا از موجودیت تاریخی و سیاسی خود برای مقابله با خشونت عریان گروههایی که دارای خصومت هیستریک میباشند، محافظت نمایند.
استاد دانشگاه تهران