آنچه از یک نظرسنجی جدید برمیآید، شکلگیری یک «صدای واحد» در میان ایرانیان است، صدایی که فراتر از مرزها امتداد دارد و بر یک اصل کلیدی تأکید میکند: جنگ راهحل نیست. این صدا، اگرچه ممکن است در هیاهوی رسانهای کمتر شنیده شود، اما در واقعیت اجتماعی ریشه دارد.
نورنیوز - گروه سیاسی: در میانهی هیاهوی رسانهای و روایتهای متعارض درباره نسبت ایرانیان با مسئله جنگ آمریکا و اسرائیل، آنچه بیش از هر چیز میتواند به روشن شدن واقعیت کمک کند، اتکا به دادههای عینی و قابلسنجش است.
دادههای یک نظرسنجی مهم
یکی از این دادهها پیمایش های آماری است. به تازگی نظرسنجیای در فاصله ۲۴ تا ۲۷ مارس در ایالات متحده و با مشارکت تعداد قابلتوجهی از ایرانیان مقیم این کشور انجام شده است که تصویری متفاوت و در عین حال راهبردی از افکار عمومی ایرانیان خارج از کشور ارائه میدهد؛ تصویری که بیش از هر چیز بر «همصدایی» این گروه با ایرانیان داخل در مخالفت با جنگ تأکید دارد.
بر اساس این دادهها، بیش از ۶۶ درصد از پاسخدهندگان صراحتاً با جنگ علیه ایران مخالفت کردهاند. این عدد بهتنهایی گویای آن است که گزینه نظامی، حتی در میان جامعه ایرانی که در خارج از مرزهای ایران زندگی میکند، از مقبولیت برخوردار نیست. اما وقتی این رقم در کنار سایر یافتهها قرار میگیرد، معنای عمیقتری پیدا میکند: بیش از ۷۰ درصد شرکتکنندگان خواهان پایان جنگ و جلوگیری از تداوم آن هستند؛ تقریباً ۶۹ درصد با اعزام نیروی زمینی آمریکا مخالفت میکنند؛ و ۶۴ درصد دیپلماسی را بهعنوان راهحل ترجیحی برای ختم بحران برمیگزینند. دلایل این راه حل ترجیحی، به ترتیب عبارتند از کشته شدن غیرنظامیان ، بی ثبات تر شدن وضعیت کشور, بدتر شدن وضعیت حقوق بشر.
ایرانیان شرکت کننده در این نظرسنجی، بهترین راه حمایت از مردم داخل کشور را پایان دادن به جنگ دانسته اند و ۵۷ درصدشان گفته اند ادامه جنگ، وضعیت مردم عادی را در ایران بدتر می کند. جالب اینکه ۶۱ درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی، با گزینه تغییر از بیرون مخالفت کرده و راه بهبود مشکلات را در درون ایران دانسته اند. در مجموع از دادههای این پیمایش برمی آید که ایرانیان ساکن آمریکا اولا با نفس جنگ علیه ایران و ثانیا با ادامه آن مخالفند و از پایان جنگ حمایت می کنند.
تفسیر دادههای یک پیمایش
این مجموعه از اعداد و آمار، یک الگوی روشن را نشان میدهد: ترجیح قاطع به کاهش تنش، پرهیز از درگیری نظامی و اتکا به راهکارهای سیاسی.
اهمیت این نتایج زمانی برجستهتر میشود که آنها را در بستر یک روایت رایج اما محل تردید قرار دهیم؛ روایتی که توسط برخی رسانههای ضدایرانی ترویج میشود و مدعی است ایرانیان خارج از کشور عمدتاً حامی فشار حداکثری، تحریمهای گسترده یا حتی اقدام نظامی علیه ایران هستند. این نظرسنجی، دستکم در این نمونه آماری، این ادعا را به چالش میکشد. برخلاف این تصویرسازی، اکثریت پاسخدهندگان نهتنها از جنگ حمایت نمیکنند، بلکه بهطور فعال با آن مخالفاند و گزینههای غیرنظامی را ترجیح میدهند.
از منظر راهبردی، نکته کلیدی در اینجا نه صرفاً «مخالفت با جنگ»، بلکه «همگرایی» میان ایرانیان داخل و خارج از کشور است. تجربه تاریخی ایران—بهویژه در مواجهه با جنگ و بیثباتی—حساسیت عمیقی نسبت به پیامدهای درگیری نظامی ایجاد کرده است. این حساسیت، بهوضوح در افکار عمومی داخل کشور قابل مشاهده است و اکنون دادههای این نظرسنجی نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از ایرانیان خارج از کشور نیز در همین چارچوب فکری قرار دارند. به بیان دیگر، شکافی که برخی روایتها میان داخل و خارج ترسیم میکنند، در این موضوع حیاتی چندان واقعی به نظر نمیرسد.
این همصدایی، پیامدهای مهمی در سطح سیاستگذاری و تعاملات بینالمللی دارد. نخست آنکه نشان میدهد گزینه نظامی علیه ایران، فاقد پشتوانه اجتماعی گسترده در میان خود ایرانیان است، چه در داخل و چه در خارج. این موضوع میتواند برای تصمیمگیران خارجی که گاه سیاستهای خود را با استناد به «حمایت ایرانیان خارج از کشور» توجیه میکنند، یک هشدار جدی باشد. دوم آنکه این همگرایی میتواند بهعنوان یک سرمایه اجتماعی برای تقویت مسیرهای دیپلماتیک مورد استفاده قرار گیرد. وقتی اکثریت یک ملت، فارغ از جغرافیا بر سر یک اصل اساسی مانند پرهیز از جنگ توافق دارند. این توافق باید پیامی روشن برای جنگ افروزان و جنایتکارانی باشد که با بزرگنمایی صدای گروهی قلیل و خودفروخته که خود را ایرانی جا زده اند جنگی فراگیر و خسارت بار را به مردم اصیل و مقاوم ایران تحمیل کرده اند.
از سوی دیگر، این دادهها نشان میدهد که جامعه ایرانی خارج از کشور، برخلاف برخی کلیشهها، نگاهی پیچیده و چندلایه به تحولات سیاسی دارد. مخالفت با جنگ، لزوماً به معنای تأیید همه سیاستها نیست، بلکه بیشتر بیانگر درکی واقعگرایانه از هزینههای انسانی، اقتصادی و امنیتی درگیری نظامی است. ترجیح دیپلماسی از سوی ۶۴ درصد پاسخدهندگان نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است: انتخابی مبتنی بر عقلانیت سیاسی و تجربههای تاریخی، نه صرفاً یک موضع احساسی.
آنچه از دل این نظرسنجی برمیآید، شکلگیری یک «صدای واحد» در میان ایرانیان است، صدایی که فراتر از مرزها امتداد دارد و بر یک اصل کلیدی تأکید میکند: جنگ راهحل نیست. این صدا، اگرچه ممکن است در هیاهوی رسانهای کمتر شنیده شود، اما در واقعیت اجتماعی ریشه دارد و میتواند نقش مهمی در جهتدهی به آینده ایفا کند. در جهانی که روایتها گاه جای واقعیت را میگیرند، چنین دادههایی یادآور این نکتهاند که برای فهم افکار عمومی، باید به خود مردم، و نه بازنماییهای گزینشی از آنها رجوع کرد.