نورنیوز https://nournews.ir/n/307278
کد خبر: 307278
14 فروردین 1405
نورنیوز برکناری معنادار رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا در میانه جنگ‌ را بررسی می‌کند؛

زلزله بی‌سابقه در پنتاگون؛ پشت پرده اخراجهای زنجیره ای ژنرالهای ۴ ستاره


برکناری زنجیره‌ای فرماندهان ارشد ارتش آمریکا در میانه یک وضعیت تنش‌آلود، صرفاً یک تغییر مدیریتی نیست، بلکه نشانه‌ای از شکست محاسباتی، تشدید شکاف‌های درونی و تلاش برای بازتعریف موازنه قدرت در ساختار سیاسی-نظامی واشنگتن به شمار می‌رود.

نورنیوز-گروه بین‌الملل: اقدام پیت هگست در برکناری گسترده فرماندهان ارشد ادتش آمریکا که به طور قزع با دستور ترامپ انجام شده، به‌ویژه حذف چهره‌هایی چون دیوید ام. هودن و ویلیام گرین جونیور، را باید در چارچوب یک شکست عملیاتی و راهبردی تحلیل کرد، نه صرفاً یک جابه‌جایی مدیریتی یا فرهنگی. در ادبیات نظامی، چنین تغییرات‌پرهزینه ای در میانه بحران به‌وضوح بیانگر نارضایتی شدید از عملکرد و ناتوانی در تحقق اهداف است.
واقعیت این است که در هیچ ساختار حرفه‌ای، در اوج درگیری یا تنش، فرماندهان ارشد کنار گذاشته نمی‌شوند مگر آنکه نتایج به‌دست‌آمده از عملکرد آنها به‌طور جدی با انتظارات فاصله داشته باشد یا «خیانت» آنها قطعی تلقی شود . این برکناری‌ها عملاً به معنای حذف «خروجی‌های ناکارآمد» در نگاه تصمیم‌گیران سیاسی است؛ اما در سطح عمیق‌تر، نشان‌دهنده برتری رقیب در عرصه طراحی، اجرا و فرماندهی می‌باشد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «شکست» از سطح تاکتیکی فراتر رفته و به سطح راهبردی می‌رسد.
افزون بر این، چنین اقدامی می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای بازسازی روایت داخلی نیز تلقی شود؛ روایتی که می‌کوشد ناکامی‌ها را به افراد نسبت دهد نه به ساختار تصمیم‌گیری بویژه شخص ترامپ. این امر، اگرچه در کوتاه‌مدت کارکرد تبلیغاتی دارد، اما در بلندمدت مانع از اصلاح واقعی خطاهای راهبردی خواهد شد. همچنین این روند، احتمال تکرار اشتباهات مشابه در آینده را افزایش می‌دهد.

تقابل راهبردها؛ از میدان تا پنتاگون**

یکی از ملاحظات کلیدی در تحلیل این رخداد، مقایسه میان الگوهای فرماندهی است. آنچه در این تقابل شکل گرفت، صرفاً یک درگیری نظامی نبود، بلکه رویارویی دو نوع تفکر راهبردی بود؛ از یک‌سو فرماندهانی که با جسارت، انعطاف و آمادگی برای هزینه دادن عمل کردند، و از سوی دیگر ساختاری که دچار خطای محاسباتی شد.
در این چارچوب، حذف فرماندهان آمریکایی را می‌توان نتیجه ناتوانی در مقابله با یک الگوی فرماندهی مؤثرتر دانست. این موضوع، به‌ویژه در شرایطی که فرماندهان نیروهای مسلح ایران با پرداخت هزینه‌های سنگین، از جمله نثار جان، توانستند با فراهم سازی تمهیدات سخت افزاری، نرم افزاری و تاکتیکهای خلاقانه، راهبرد خود را حتی پس از شهادت ،عینیت ببخشند، برجسته‌تر می‌شود. به بیان دیگر، این برکناری‌ها نه‌فقط یک اقدام داخلی، بلکه بازتاب یک شکست در سطح تقابل راهبردی است که آثار آن به درون پنتاگون منتقل شده است.
همچنین این تقابل نشان داد که صرف برتری سخت‌افزاری، تضمین‌کننده پیروزی نیست و عنصر «تفکر فرماندهی» نقش تعیین‌کننده‌تری دارد. این مسئله می‌تواند در آینده، موجب بازنگری در دکترین‌های نظامی آمریکا و تمرکز بیشتر بر جنگ‌های نامتقارن و شناختی شود. در عین حال، شکست تفکر ارتش آمریکا در مواجهه به دکترین نظامی ایران نشان داد که  الگوهای مبتنی بر دانش، فناوری و مدیریت بومی به مراتب کارآمدتر از روشهای وارداتی عمل می کنند. 

شکاف داخلی و مقصرسازی سیاسی

برکناری‌ها را نمی‌توان بدون توجه به اختلافات داخلی تحلیل کرد. گزارش‌های پیشین نشان می‌داد که برخی فرماندهان ارشد، از جمله رئیس ستاد ارتش، با ورود به یک درگیری جدید مخالف بوده‌اند و این مخالفت حتی به بیرون از کاخ سفید نیز درز کرده بود. اکنون با کنار گذاشتن این افراد، می‌توان این اقدام را نوعی تسویه‌حساب سیاسی و تلاش برای اعمال کنترل بیشتر بر ساختار نظامی دانست.
در این میان، نقش دونالد ترامپ در قالب الگوی «مقصرسازی» قابل توجه است. در این الگو، ناکامی‌های راهبردی به جای بازنگری در تصمیمات کلان، به گردن افراد انداخته می‌شود. برکناری فرماندهان، در این چارچوب، تلاشی برای انتقال فشار افکار عمومی و جلوگیری از آسیب سیاسی به رأس هرم قدرت است.
از سوی دیگر، این اقدام می‌تواند پیام هشدارآمیزی به سایر فرماندهان باشد؛ اینکه مخالفت با تصمیمات سیاسی، حتی اگر مبتنی بر تحلیل کارشناسی باشد، هزینه‌بر خواهد بود. این مسئله در بلندمدت، استقلال حرفه‌ای ارتش را تضعیف کرده و آن را به ابزاری صرف در خدمت اهداف سیاسی تبدیل می‌کند. همچنین این روند می‌تواند به افزایش بی‌اعتمادی در سطوح مختلف حاکمیتی منجر شود.

تبعات امنیتی، نظامی و ژئوپلیتیکی

این رخداد را باید یک «زلزله راهبردی» در ساختار نظامی آمریکا دانست. در سطح نظامی، حذف ناگهانی فرماندهان ارشد، زنجیره فرماندهی را دچار اختلال کرده و کارآمدی تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهد. در شرایط حساس، این مسئله می‌تواند به خطاهای پرهزینه منجر شود.
در سطح امنیتی، این تحولات پیام روشنی از کاهش انسجام و افزایش آسیب‌پذیری به رقبا ارسال می‌کند. بازیگران رقیب ممکن است این وضعیت را فرصتی برای افزایش فشار یا تغییر موازنه بدانند. هم‌زمان، متحدان آمریکا نیز با تردید نسبت به ثبات و قابلیت اتکای این کشور مواجه خواهند شد. 
در سطح ژئوپلیتیکی، این برکناری‌ها می‌تواند آغازگر تغییراتی در آرایش قدرت باشد. کاهش بازدارندگی، افزایش جسارت رقبا و حتی بازتعریف ائتلاف‌ها، از جمله پیامدهای محتمل این وضعیت است. به‌عبارت دیگر، آنچه در ظاهر یک تغییر مدیریتی به نظر می‌رسد، در باطن می‌تواند نشانه‌ای از یک جابه‌جایی تدریجی در موازنه قدرت جهانی باشد. این تحولات حتی می‌تواند بر بازارهای جهانی، تصمیمات امنیتی منطقه‌ای و روندهای آینده درگیری‌ها نیز اثرگذار باشد. 
 


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: #ترامپ / #ارتش_آمریکا / #امنیت_جهانی / #پنتاگون / #تحلیل_راهبردی / #تحولات_سیاسی / #ژئوپلیتیک / #شکست_نظامی