نورنیوز https://nournews.ir/n/307232
کد خبر: 307232
14 فروردین 1405
ابوالفضل فاتح؛

منطق عصر حجر؛ بازتولید نازیسم در قرن بیست‌ویکم


وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» سخن می‌گوید و آن را تکرار می‌کند، مسئله صرفاً یک لفاظی سیاسی نیست؛ مسئله، افشای نوعی جهان‌بینی است.

نورنیوز-گروه سیاسی: سوابق آمریکا و تاسیس هشتاد پایگاه نظامی در جهان از جمله ده پایگاه در تمام کشورهای غربی و جنوبی  اطراف ایران تردیدی در  نیات و اهداف توسعه طلبانه آمریکا باقی نمی گذارد. اما، این رویکرد صرفاً در سطح راهبردی باقی نمانده، و اینک در ادبیات و گفتار سیاسی نیز به صراحت بازتاب یافته است. به گونه ای که می توان گفت با آمریکای جدیدی مواجه هستیم.  

بازگرداندن به عصر حجر معنای صریحی دارد: این رسما یک جنایت جنگی است که حتی آلمان نازی نیز به آن اعتراف نکرد. آمریکای جدید به درجه ای رسیده است که تصور می کند دیگر نیازی به پیچیدن در زرق و برق نیست: نه تنها به دلیل شکست خوردن تمامی نهادهای بین المللی پس از نسل کشی غزه، بلکه به این دلیل که  غرب به معنای حقوق بشر و آزادی و اصالت انسان  نیز فرسوده و ساقط شده است و صدای شکستن ارزش های ادعاعی اش بلند شده است. غرب دیروز نتوانست در برابر نسل کشی غزه قد علم کند، امروز نیز در برابر این جنایت جنگی ساکت و ناتوان است و این ناتوانی پیامدهای عجیب و ترسناکی برای آینده بشریت خواهد داشت.

این ناتوانی ها یا تغافل ها، قدم به قدم به خلق یک نازیسم جدید در قرن بیست و یک کمک خواهد کرد. به روشنی، ادبیات و رفتار ترامپ و تیم همراهش، حامل نوعی بازگشت صریح به معماران جنگ‌های جهانی و منازعات استعماری است. تکرار چنین تعابیری، نشانه‌ای از بحران درونی و سقوط گفتمانی هیات حاکمه آمریکا نیز هست؛ او با اتخاذ این ادبیات خود را در زمره ی بی منطق ترین و هولناک ترین رهبران «عصر حجری» قرار داده است. رهبرانی که می گویند هر آن که و هر انچه در سیطره و قدرت من نیست، از نطفه ی رحم تا دانش و دانشگاه و صنعت، از کارخانه ی فولاد تا دارو های سرطانی و انستیتوی واکسن سازی فرجامش نابودی است.

از ابتدا این تحلیل وجود داشت که تداوم ابرقدرتی آمریکا در «قرن سیاسی جدید» به تغییر نقشه ی جهان و منطقه و تسلط بر گلوگاه‌ها و منابع راهبردی و عقب نگاه داشتن دیگر قدرتهای جهانی و منطقه ای گره خورده است. تضمین سلطه ی منطقه ای اسرائیل نیز مزید بر علت بود. باقی، فریب و حاشیه ای بیش نیست. تحولات افکار عمومی در غرب از جمله پیروزی امثال ممدانی نیز این نگرانی را ایجاد کرد که با تغییرات در نسل سیاستمداران غربی و آمریکایی، شاید در آینده هرگز چنین فرصتی برای مشارکت آمریکا در جنگی منطقه ای به نفع اسرائیل فراهم نشود. در خوانشی از راهبرد آمریکا و اسرائیل، اهداف جنگ برای حل مسئله ی ایران به عنوان مهم ترین خاکریز « هندسه نوین قدرت جهانی» در «قرن سیاسی جدید» و در سه سطح طراحی شد: هدف حداکثری، تسلط بر ایران؛ هدف میانی، تجزیه ایران؛ و هدف حداقلی، نابودی زیرساخت‌ها برای تضعیف کشور و تمهید اهداف اول و دوم در زمان مقتضی. واقعیت‌ها نشان می‌دهد که با تحقق نیافتن دو هدف نخست در شرایط فعلی، منطق جنگ به «نابودگری» تنزل یافته است؛ جایی که هدف، «زیست‌ناپذیر» ساختن ایران نظیر غزه به امید بلعیدن آن است.

این جنگ نه تنها تهدید وجودی ایران و ملت و تمدن آن، بلکه تهدید منطقه، جهان، و در یک کلام در سودای سیطره بر بشریت است و از چنان منطق سست و هولناکی برخوردار است که حتی نمی‌تواند همراهی پایدار متحدان سنتی آمریکا را با خود داشته باشد. در خود آمریکا نیز، پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این جنگ به‌زودی آشکارتر خواهد شد و بسیار بعید است که در دوره‌های آینده، حتی با حضور همین جریان سیاسی در حاکمیت آمریکا، چنین رویکردی بتواند تداوم یابد. چنان که در اروپا نیز شاهد نزول چنین دیدگاه هایی هستیم.

البته، ایران به «عصر حجر» بازنخواهد گشت. تاریخ این سرزمین، تاریخ عبور از بحران‌ها و برخاستن‌های مداوم است. آنچه ایران را نگاه داشته، نه صرفاً توان نظامی، بلکه پیوستگی عمیق تمدنی، بیداری ملی و همان «ملت‌بودگی» است که پیش‌تر در یادداشتی بیان شد. واقعیتی به عظمت ایران را نمی‌توان با بمباران از تاریخ حذف کرد. ایران، ملت و سرزمینی تمدن ساز باقی خواهد ماند. این آمریکاست که باید بیاندیشد چگونه از دل قرن بیست و یکم به منطق عصر حجری پرتاب شده است؟

آری با واقعیت دردناکی مواجهیم و ایران دچار دشواری فراوان خواهد شد، اما، پیامد این «تهاجم و جنگی که ماهیت  تمدنی به خود گرفته»  برای آمریکا و حامیان آن، چیزی جز بیداری نسل های جوان، فرسایش شدید اعتبار و انباشت قضاوت‌های تاریخی و انزجار و نفرت و سپردن ارزش های ادعایی غرب به موزه ها برای چندین دهه و در سوی دیگر ناامن تر ساختن جهان نخواهد بود. عاقبت نابودگران نیز در تاریخ مشخص است و روزی خواهد شد که هر گونه انتساب به ترامپ و دیگر سفید سالاران نژاد پرست، ننگ خواهد شد.

در برابر چنین نگرشی، سکوت دیگر یک گزینه نیست. این وضعیت، آزمونی جدی برای شرافت و معیارهای اخلاقی نخبگان جهانی و مدعیان حقوق بشر، به‌ویژه در آمریکا، خواهد بود. از شخصیت های ملی، جامعه نخبگانی ذی نفوذ ایران، در داخل و خارج از کشور، و نیز همه کسانی که به ثبات، کرامت، حاکمیت تاریخی و تمامیت ملی باور دارند، نیز انتظار می‌رود در برابر این ایران‌ستیزی و ایران سوزی آشکار، موضعی صریح و مسئولانه اتخاذ کنند و حتی اگر تا دیروز مواضع متفاوتی داشته‌اند، امروز با روشن شدن نیات عصر حجری حاکمان فعلی آمریکا، صدای خود را در دفاع از ملت ایران و حفظ توانمندی‌های آن بلند سازند. باور کنیم قدرت نرم جامعه ۹۰ میلیونی ایرانیان و ملت های همراه در منطقه و جهان، می‌تواند مانعی بزرگ در برابر این منطق نابودگرانه و نفرت انگیز باشد. این فرصت را نباید از ملت و میهن خود دریغ کنیم.  البته، نمی توان پنهان ساخت، واقعیتی تلخ‌تر از خود جنگ نیز وجود دارد: کسانی بوده‌اند که با خطای تحلیل و یا به طمع «گندم‌ری»، دروازه‌ها را گشوده‌ و بیگانه را به مداخله و حتی تهاجم تشویق کرده‌اند. این نه فقط یک خطای سیاسی، بلکه یک ننگ و انحراف تاریخی است که هزینه آن را ملت و نسل های آینده می‌پردازند.

با توجه به  وسعت سرزمینی، عظمت و دامنه ی مقاومت شکوهمند نظامی ایران و همچنین منافع و مواضع دیگر قدرت‌های جهانی و هزینه ها، این جنگ می‌تواند در هر لحظه متوقف شود، یا با شبیخونی دیگر و یا در صورت زمینی شدن و فرسایشی شدن، و یا گشوده شدن جبهه ای جدید، ابعادی غیرقابل تصور پیدا کند. این جنگ با سرنوشت تمامی ملت ایران و نسل های آتی پیوند خورده است و هر تصمیمی در خصوص آن نیازمند عقلانیت حداکثری است. در این پیچیده ترین لحظات تاریخ معاصر ایران که بزرگترین قدرت نظامی جهان به میهن تاخته است، بر دولت مردان است که باب های مشورت را با نخبگان مطالعات راهبردی از هر طیف بگشایند و همراه با  دلیری استثنایی مرزداران، همه راه هایی که می تواند آینده عظمت ایران را تضمین کند،  بررسی کنند و واقعیت ها را شفاف و صادقانه به مردم بگویند، چرا که هم پشتوانه واقعی مردمند و هم هزینه ی اصلی بر دوش آنان است. این مردم که همچون مرزداران ما، از بهترین مردم دوران ها هستند، برای حفظ ایران با هر تصمیم درست همراهی خواهند کرد. باز نگاه داشتن باب های دفاع و دیپلماسی در کنار یکدیگر رویکردی راهبردی است. فراموش نکنیم در جنگ هشت ساله با نوعی تاخیر، و در جنگ ۱۲ روزه با نوعی تعجیل در آتش بس مواجه بوده ایم. ضمن آن که ممکن است حتی بدون توافق و بدون آتش بس، این جنگ یک طرفه تا زمانی دیگر پایان یابد و شرایط نه صلح و نه جنگ ادامه یابد. لذا انتظار می رود برای  توسعه ی کشور در شرایط «ناپایداری و تهدید بلند مدت» نیز طراحی مناسبی صورت پذیرد به ویژه  برای پناه گاه های مردم، باز سازی بخش های تخریب شده و حفظ مراکز استراتژیک و حیاتی کشور از دسترس تهدید، به فوریت فکری شود.

نهایتا هر جنگی روزی به پایان خواهد رسید. تضمین بهترین پایان، سهیم ساختن «طیف های مختلف ملت» در سرنوشت این جنگ و به نوعی «ملی شدن دفاع و جنگ»، کاربست حداکثری «تاب آوری و عقلانیت»، «ارتقاء چند بعدی توان ملی»  و عبور به مرزهای جدیدی از «قدرتمند شدن» است. ملت برای صیانت از استقلال، هزینه ی  «تهاجم لشکر ایران سوزان» به میهن را داده و می دهد و به یاری خداوند، توان آن را دارد که از دل این بحران به یک «عظمت و ثبات ایران ساز» نائل شود.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ترامپ / #استکبار / #عصر_حجر