سخنرانی شب گذشته دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا را باید در پیوند مستقیم با وضعیت دو هفته اخیر ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در قبال جنگ با ایران فهم کرد؛ سخنرانیای که بهگواه ارزیابیهای متعدد، فاقد هرگونه نوآوری محتوایی بوده و صرفاً بازگویی مواضع پیشین را در برداشته است.
نورنیوز-گروه سیاسی: اهمیت سخنرانی شب گذشته دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا نه در آنچه گفته شد، بلکه در ضرورتی است که گوینده را به بیان وادار کرد.
ایالات متحده طی بیش از دو هفته گذشته در وضعیتی قرار گرفته که از یکسو در میدان، ابتکار عمل مؤثری برای تغییر موازنه نداشته و از سوی دیگر، تداوم این وضعیت نیز برای آن قابل دفاع نیست. این شرایط سئوال برانگیز، نوعی فشار مضاعف بر ترامپ به عنوان بوجود آورنده این وضعیت ایجاد کرده که سکوت در برابر آن به معنای پذیرش ناتوانی تلقی میشود. در چنین فضایی، اصل سخن گفتن فارغ از محتوای آن به یک الزام تبدیل میشود؛ الزامی برای نشان دادن تحرک، حتی اگر این تحرک فاقد هرگونه دستاورد واقعی باشد. به همین دلیل در شرایط فعلی، اصل سخنرانی برای ترامپ اهمیت پیدا میکند، نه محتوای آن.
ادبیات تکراری، نبود جهتگیری تازه و فقدان هرگونه ابتکار در این سخنرانی، نشاندهنده وضعیتی است که در آن، امکان تغییر در عرصه واقعی وجود ندارد و بهجای آن، تلاش میشود از طریق تحرک گفتاری، نوعی مدیریت ادراکی صورت گیرد. این وضعیت، بیش از هر چیز بیانگر گرفتار شدن در چرخهای است که نه امکان پیشروی در آن وجود دارد و نه امکان عقبنشینی آسان.
در همین چارچوب، محتوای سخنرانی سیگنالی ناخواسته نیز منعکس می کند که بازتابی از بنبست همزمان در دو حوزه اساسی است: میدان و سیاست. در میدان، نه تهدیدهای قبلی عملی شده و نه نشانهای از طرحی جدید برای تغییر معنادار شرایط به صورتی که در نتیجه جنگ اثر گذار باشد، دیده میشود. در عرصه سیاسی نیز، مسیر مذاکره عملاً با بنبست مواجه است، چرا که پیشنهادهای ۱۵ گانه ارائهشده از سوی آمریکا بهگونهای تنظیم شده که از منظر ایران بهعنوان تحمیل اراده و پذیرش تسلیم مطلق و نه توافق، تلقی میشود.
در چنین وضعیتی، گزینههای پیشرو بهشدت محدود و پرهزینه است. هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت میدانی در صورت وجود توانایی عملیاتی، مستلزم ورود به سطحی از درگیری است که میتواند پیامدهای غیرقابل کنترل بههمراه داشته باشد. در مقابل، تغییر مسیر سیاسی نیز مستلزم عقبنشینی از مواضع اعلامی و پذیرش واقعیتهایی است که با اهداف اعلام شده قبلی سازگار نیست. همین محدودیتها موجب شده که رویکرد فعلی ترامپ بر «اتلاف زمان» یا به تعبیری دقیقتر «خرید زمان» استوار شود.
این رویکرد بر این فرض استوار است که گذر زمان میتواند شرایط را بهگونهای تغییر دهد که بدون اقدام پرهزینه، نوعی گشایش حاصل شود. از جمله این فرضها، احتمال کاهش توان پاسخگویی ایران در اثر تداوم درگیری و فشارهای ناشی از آن است. با این حال، روندهای جاری نشان میدهد که نهتنها چنین کاهشی رخ نداده، بلکه عملیاتهای ایران با استمرار و دامنه قابل توجهی ادامه یافته است؛ امری که نشان میدهد محاسبه مبتنی بر فرسایش، دستکم در شرایط فعلی، واقعبینانه نیست.
اگر قرار بود محدودیتی در توان پاسخگویی ایران شکل بگیرد، انتظار میرفت که نشانههایی از آن در رفتارهای پیشین دیده شود؛ از جمله کاهش سطح درگیری یا تمایل به ورود به فرآیندهای سیاسی برای جلوگیری از تشدید فشار. اما آنچه مشاهده میشود، استمرار اقدامات پرشدتی است که از آمادگی برای تداوم وضعیت موجود حکایت دارد.
در حوزه سیاسی نیز فاصله میان دو طرف بهگونهای است که امکان دستیابی به یک توافق معنادار را بهشدت محدود میکند. پیشنهادهایی که از سوی آمریکا مطرح شده، در چارچوبی قرار دارد که برای طرف مقابل بهمعنای واگذاری امتیازاتی است که آمریکا از طریق جنگ نتوانسته به آن دست یابد. در چنین شرایطی، پذیرش این پیشنهادها فاقد منطق راهبردی است، بهویژه آنکه هزینههای جنگ پیشتر پرداخت شده و بازگشت به نقطهای پایینتر از وضعیت پیش از جنگ، قابل توجیه نیست.
عامل تعیینکننده دیگر، وضعیت داخلی ایران و سطح حمایت اجتماعی از تداوم درگیری است. حضور گسترده و مستمر مردم که بسیاری از ناظرین بین المللی آن را اعجاب آور توصیف کرده اند در حمایت از نیروهای مسلح و تأکید بر ادامه مسیر تا تحقق اهداف، نشاندهنده سطحی از انسجام است که نقش مهمی در تقویت توان مقاومت ایفا میکند. این همسویی میان ساختار سیاسی و بدنه اجتماعی، یکی از مؤلفههای کلیدی در حفظ پایداری در شرایط بحران محسوب میشود.
در مقابل، هرگونه محاسبه مبتنی بر تضعیف اراده داخلی، با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. تداوم این وضعیت، فضای مانور طرف مقابل را محدود کرده و امکان بهرهبرداری از شکافهای داخلی را تقریبا غیر ممکن کرده است.
در این میان تهدید مجدد به هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی نیز که به عنوان وجه تهدید آمیز سخنرانی ترامپ بیان شد نیز، بیش از آنکه نشانه یک تصمیم عملیاتی باشد، در چارچوب افزایش فشار روانی قابل تفسیر است. تکرار این تهدید بدون ارائه جزئیات اجرایی، از جمله زمانبندی، نشاندهنده آن است که این گزینه همچنان با تردیدهای جدی همراه است. هزینههای بالقوه چنین اقدامی، بهویژه با در نظر گرفتن قطعی بودن پاسخ متقابل ایران، آن را به گزینهای تبدیل میکند که حتی در صورت وقوع میتواند وضعیت را از کنترل خارج کند.
با در نظر گرفتن راهبرد اعلامی ایران در پاسخگویی متقابل، هرگونه اقدام علیه زیرساختهای حیاتی میتواند به تشدید سریع تنش منجر شود و دامنه درگیری را گسترش دهد. در چنین شرایطی، نهتنها تغییری در وضعیت فعلی ایجاد نخواهد شد، بلکه پیچیدگی بحران افزایش یافته و فشارها بر تصمیمگیرنده آمریکایی بیشتر خواهد شد.
در مجموع، آنچه از این سخنرانی قابل استنباط است، نه ارائه مسیر جدید، بلکه بازتاب وضعیت فعلی است؛ وضعیتی که نشان می دهد ترامپ امکان تغییر معنادار در وضعیت سئوال برانگیز فعلی را ندارد و در تلاش است برای مدیریت آن بیشتر از طریق زمانکشی و کنترل ادراکات عمل کند.ادامه این روند، بدون پذیرش واقعیتهای موجود و تطبیق با آنها، بعید است به تغییر اساسی منجر شود و صرفاً به طولانیتر شدن وضعیت کنونی خواهد انجامید.
اگرچه رئیس جمهور آمریکا تاکنون نشان داده که توانایی پذیرش واقعیت را ندارد اما با توجه به شرایط موجود به نظر می رسد تنها مسیر پیش روی ترامپ تغییر موقعیت سیاسی فعلی اش است و در غیر این صورت تغییری در شرایط موجود رخ نخواهد داد.
دو هفته ای که ترامپ در سخنرانی اش به عنوان زمان احتمالی پایان جنگ اعلام کرده باید فرصتی برای او باشد که بتواند با خود کنار بیاید، هزینه ناکامی اش را بپذیرد و هرچه سریع تر به جنگ بی حاصل آغاز شده با پذیرش موقعیت جدید و غیر قابل انکار ایران بر اساس واقعیتهای میدانی و سیاسی تن دهد.