یک ماه پس از آغاز جنگ، پروژه خطرناک جهانیسازی آن علیه ایران با شکستهای پیدرپی مواجه شده است؛ از عقبنشینی اروپا و تردید متحدان عربی تا خشم آشکار طراحان جنگ در واشنگتن و تلآویو. اکنون معادلهای تازه در حال شکلگیری است که میتواند سرنوشت منطقه و حتی نظم جهانی را تغییر دهد.
نورنیوز-گروه سیاسی: تحولات ماههای اخیر بهروشنی نشان میدهد که مجموعهای از بازیگران موسوم به «پدرخواندگان جنگ» از سناتور گرام و روبیو و هگست تا نتانیاهو و اعضای کابینه اش، با طراحی هدفمند، در پی گسترش دامنه جنگ علیه ایران از سطح منطقهای به سطحی جهانی بودهاند. این پروژه، نه صرفاً یک تقابل محدود، بلکه تلاشی برای بازطراحی ساختار قدرت در غرب آسیا و حتی نظم بینالملل تلقی میشد.
در این چارچوب، ورود شتابزده دونالد ترامپ به میدان جنگ، بر پایه توهم «پیروزی سریع»، نقطه عطفی در این راهبرد بود؛ اما آنچه در عمل رخ داد، گرفتار شدن در یک باتلاق پیچیده نظامی و سیاسی بود که به اذعان بسیاری از تحلیلگران، نه امکان پیشروی مؤثر دارد و نه خروج آبرومندانه از آن قابل تصور است.
همزمان، طراحی جهانیسازی جنگ با موانع جدی روبهرو شد. برخلاف انتظار طراحان، نهتنها اجماع جهانی علیه ایران شکل نگرفت، بلکه موجی از محکومیتها حتی در داخل آمریکا نیز بروز یافت. این وضعیت نشان میدهد که شکاف میان اهداف جنگطلبانه و واقعیتهای نظام بینالملل، بهسرعت در حال تعمیق است.
عقبنشینی متحدان و فروپاشی اجماع غربی
یکی از مهمترین نشانههای شکست این راهبرد، عدم همراهی متحدان غربی و عربی آمریکا است. کشورهای عربی، با وجود ارائه تسهیلات نظامی، بهدلیل هزینههای سنگین جنگ—بهویژه تحت تأثیر مدیریت ایران بر تنگه هرمز—حتی در سطح لفظی نیز خواستار پایان درگیری شدهاند.
در جبهه اروپا نیز شکافها آشکارتر است. کشورهایی مانند فرانسه و انگلیس از اعزام نیرو عقبنشینی کردهاند و آلمان صراحتاً به ناتوانی ناتو در تحقق اهداف آمریکا اذعان کرده است. مخالفت لهستان با استقرار سامانههای پاتریوت و جلوگیری ایتالیا از فرود هواپیماهای آمریکایی، نشانههایی عینی از این واگرایی هستند.
اتحادیه اروپا نیز اگرچه مأموریتهای دریایی خود را در برخی مناطق گسترش داده، اما از ورود به تنگه هرمز—کانون اصلی تنش—خودداری کرده است. این رفتارها نشان میدهد که اروپا، در عین همراهی محدود، از پذیرش هزینههای یک جنگ فراگیر اجتناب میکند؛ بهویژه آنکه تبعات اقتصادی آن، از جمله تحمیل میلیاردها یورو هزینه اضافی انرژی، بهشدت محسوس شده است.
بحران انرژی و شکاف در جبهه غرب
پیامدهای اقتصادی جنگ، بهویژه در حوزه انرژی، به یکی از عوامل کلیدی در عقبنشینی غرب تبدیل شده است. افزایش هزینههای انرژی در اروپا و نگرانی از اختلال در جریان نفت، عملاً سیاستگذاران این قاره را به سمت احتیاط سوق داده است.
در این میان، درخواست رئیسجمهور اوکراین از روسیه برای توقف حملات به زیرساختهای انرژی، نشاندهنده عمق بحران جهانی ناشی از این جنگ است. چنین تحولاتی بیانگر آن است که جنگ علیه ایران، نهتنها یک بحران منطقهای، بلکه عاملی برای بیثباتی در بازار جهانی انرژی شده است.
این شرایط، شکاف در جبهه غرب را تشدید کرده و موجب شده است که حتی نزدیکترین متحدان آمریکا نیز در همراهی با این پروژه تردید کنند. نتیجه این روند، تضعیف انسجام راهبردی غرب و کاهش توان آن برای مدیریت یک بحران گسترده است.
خشم جنگطلبان و شکلگیری موازنه جدید
در برابر این ناکامیها، واکنش پدرخواندگان جنگ، بیش از هر چیز با خشم و تهدید همراه بوده است. اظهارات تند لیندسی گراهام علیه اسپانیا و پیشنهاد انتقال پایگاههای نظامی آمریکا، نشانهای از این عصبانیت است. این در حالی است که او پیشتر از امکان پیروزی سریع علیه ایران سخن گفته بود.
مارکو روبیو نیز با انتقاد از ناتو، رفتار این پیمان را «ناامیدکننده» توصیف کرده و خواستار بازنگری در آن شده است. همزمان، ترامپ نیز اروپا را بهدلیل عدم همراهی مورد انتقاد قرار داده و حتی آنان را مسئول بحران انرژی خود دانسته است.
در کنار این تحولات، افشای منافع اقتصادی برخی مقامات جنگطلب—از جمله سرمایهگذاری در صنایع تسلیحاتی—ابعاد دیگری از این بحران را آشکار میکند؛ جایی که منافع شخصی و لابیهای قدرت، در شکلدهی به جنگ نقش داشتهاند.
با این حال، نکته کلیدی آن است که عدم همراهی غرب، نه از سر همدلی با ایران، بلکه ناشی از درک اقتدار ایران—بهویژه در مدیریت تنگه هرمز—است. در مقابل، جبهه مقاومت با اتکا به حمایتهای مردمی و همگرایی میدانی، در حال تثبیت موازنهای جدید است که میتواند سرنوشت جنگ و حتی نظم منطقهای را تعیین کند.