در میانه یک آرایش پیچیده و چندلایه، روابط ایران و عربستان در نقطهای ایستاده که هر تصمیم شتابزده میتواند به تقابلی پرهزینه برای منطقه بدل شود؛ وضعیتی پارادوکسیکال که در آن، تداوم تنشها بیش از هر چیز به سود بازیگران فرامنطقهای تمام میشود.
نورنیوز-گروه سیاسی: از آغاز جنگ، راهبرد جمهوری اسلامی ایران بر پاسخگویی فعال به تجاوز از طریق هدفگیری پایگاهها و منافع متجاوزان در منطقه استوار بوده است؛ راهبردی که نهتنها در حوزه نظامی بلکه بهتدریج به عرصههای صنعتی و زیرساختی نیز متناسب با اقدامات دشمن تسری یافته است. این سیاست، پاسخی هوشمندانه به اقدامات دشمن و تلاشی برای جلوگیری از گسترش دامنه تهدیدات بوده است.
در این چارچوب، پیام روشن ایران آن است که هرگونه مشارکت در تجاوز، با هزینه همراه خواهد بود. با این حال، پیچیدگی شرایط کنونی، بهویژه در فضای چندلایه منطقهای، نیازمند دقت مضاعف همه طرفها و درک عمیق از برنامه مزورانه آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ضربه زدن به ظرفیتهای جهان اسلام و نفرت پراکنی در میان مسلمانان است. نحوه پیشبرد جنگ از سوی دشمن آمریکایی -صهیونی- بگونه ای طراحی شده که هر اقدام میتواند به زنجیرهای از واکنشهای پیشبینیناپذیر منجر گردد.
پارادوکس جنگ؛ سود تلآویو، زیان منطقه
واقعیت انکارناپذیر این است که تداوم جنگ و تخریب زیرساختهای نظامی، صنعتی و نفتی ایران و کشورهای عربی منطقه، بیش از هر طرفی به سود رژیم صهیونیستی تمام میشود. این وضعیت، یک پارادوکس راهبردی ایجاد کرده است: بازیگرانی که در ظاهر در دو سوی میدان قرار دارند، در عمل در حال فرسایش متقابل به نفع یک بازیگر ثالث هستند.
گزارشهای متعدد نشان میدهد که میان مواضع علنی و پشتپرده برخی کشورهای منطقه درباره آغاز و تداوم جنگ، شکافهایی وجود دارد. اما آنچه اهمیت دارد، پیامدهای عینی این وضعیت است: کاهش ظرفیت اقتصادی، بیثباتی بازار انرژی، و تضعیف همگرایی در جهان اسلام.
در چنین شرایطی، هرگونه تشدید تنش میان تهران و ریاض، عملاً زمین بازی را برای بازیگران فرامنطقهای هموارتر میسازد و امکان مدیریت بحران را کاهش میدهد.
تفکیک راهبردی؛ ریاض و ابوظبی
در تحلیل تحولات اخیر، تفکیک جایگاه عربستان سعودی و امارات متحده عربی ضرورتی انکارناپذیر است. عربستان بهواسطه نقش رهبری در خلیج فارس و تأثیرگذاری تعیینکننده بر بازار نفت، بازیگری کلیدی در معادلات منطقهای محسوب میشود. در مقابل، امارات به دلیل پیوندهای عمیق با رژیم صهیونیستی و نقش محوری در تجارت منطقهای، مسیری متفاوت را دنبال میکند.
رفتار دو گانه امارات حتی در ائتلاف با ریاض در حمله به یمن نیز بدلیل ابعاد بلند پروازانه آن عملا این دو کشور را در مقابل هم قرار داد.
امارات در جنگ اخیر نیز با اتخاذ مواضع نسبتاً صریح، عملاً در جبهه حامیان متجاوزان قرار گرفته است؛ با این حال، در ادبیات تبلیغاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی ابن رویکرد ابوظبی کمتر مورد اشاره قرار میگیرد. در نقطه مقابل، تأکید مکرر دونالد ترامپ بر حمایت عربستان—بهویژه شخص محمد بن سلمان— از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونییتی به ایران نشاندهنده یک طراحی هدفمند است.
این رفتار، تلاشی آشکار برای القای تقابل مستقیم میان دو قدرت مهم جهان اسلام است. تحریک افکار عمومی در ایران علیه عربستان، میتواند به افزایش تنش، تعمیق شکافها و در نهایت، سوق دادن ریاض به سمت ائتلافهای ضدایرانی منجر شود؛ روندی که به تسهیل پروژههایی نظیر «طرح ابراهیم» خواهد انجامید.
ضرورت مدیریت هوشمند تنازع
با وجود استفاده آمریکا از خاک و آسمان عربستان در برخی اقدامات علیه ایران، عدم پاسخگویی تهران نمیتواند بهعنوان یک گزینه پایدار تلقی شود. با این حال، ایران تاکنون تلاش کرده تا پاسخ به مواضع و منافع آمریکا در عربستان را در چارچوبی هوشمندانه و مبتنی بر مدیریت تنش طراحی و اجرا کند.
ایران برای عبور کمهزینه از شرایط کنونی، چند راهبرد را در دستور کار قرار داده است:
نخست، تفکیک سطوح پاسخ؛ به این معنا که پاسخ به اقدامات خصمانه، بهگونهای تنظیم شده که از تبدیل آن به تقابل مستقیم با عربستان جلوگیری شود. تمرکز بر عوامل اصلی تهدید، میتواند از انحراف میدان جلوگیری کند.
دوم، تلاش برای حفظ کانالهای ارتباطی غیرعلنی با هدف مدیریت سوءتفاهمها و جلوگیری از تشدید بحران
سوم، خویشتنداری در ضربه اساسی به زیر ساختهای حیاتی عربستان سعودی در بخش نفت و گاز و پتروشیمی و برق...
چهارم، تفکیک امارات از عربستان در معادلات راهبردی؛ برخورد متفاوت با این دو بازیگر که میتواند از تعمیق شکافهای موجود جلوگیری کند.
مدیریت این تنازع، نه به معنای انفعال، بلکه به مفهوم کنشگری هوشمندانه در یک میدان پیچیده است.
تهران و ریاض، اگرچه در برخی حوزهها در تقابل قرار دارند، اما در یک واقعیت مشترک نیز سهیماند: هرگونه درگیری مستقیم، هزینههایی فراتر از ظرفیتهای کوتاهمدت آنان به همراه خواهد داشت.