ادامه جنگ تحمیلی آمریکایی–صهیونیستی علیه ایران، با گذشت پنج هفته، نهتنها ادعاهای اولیه پیروزی سریع را بیاعتبار کرده، بلکه با افزایش اعترافات مقامات نظامی و سیاسی طرف مقابل، نشانههایی از فرسایش ساختاری و بحران راهبردی در جبهه متجاوزان را آشکار ساخته است.
نورنیوز-گروه بینالملل: ورود جنگ به پنجمین هفته، با تغییر محسوس در ادبیات مقامات رژیم صهیونیستی همراه شده است؛ تغییری که از انکار و سانسور به اعتراف و هشدار رسیده است. اظهارات چهرههایی چون یائیر لاپید، که از «فاجعه امنیتی» سخن میگوید، و نیز هشدارهای رئیس ستاد کل این رژیم درباره «ده پرچم قرمز» و ناتوانی در تداوم بسیج نیروهای ذخیره، بیانگر شکاف عمیق در ساختار امنیتی و نظامی این رژیم است.
فرسودگی نیروهای ذخیره، تکرار اعزامها و کاهش توان عملیاتی، نشان میدهد که جنگ از حالت ضربتی خارج و به یک نبرد فرسایشی تبدیل شده است؛ نبردی که هزینههای آن دیگر قابل پنهانسازی نیست. این اعترافات در واقع شکستن سیاست دیرینه سانسور در سرزمینهای اشغالی است؛ سیاستی که همواره برای حفظ انسجام داخلی بهکار گرفته میشد.
فروپاشی روایتهای پیروزیسازی
در نقطه مقابل این اعترافات، ادعاهای اولیه مقامات آمریکایی و صهیونیستی قرار دارد. بنیامین نتانیاهو در آغاز جنگ از نابودی سریع ایران سخن میگفت و دونالد ترامپ نیز با ادبیاتی اغراقآمیز، از «پیروزی کامل» و حتی «حذف ایران از نقشه» سخن رانده بود.
اما واقعیت میدانی، اکنون این روایتها را به چالش کشیده است. موج استعفاها، اعتراضات داخلی در آمریکا و افزایش انتقادات در سرزمینهای اشغالی، نشان میدهد که این ادعاها نهتنها محقق نشده، بلکه به ضد خود تبدیل شدهاند. آنچه روزی بهعنوان نمایش قدرت مطرح میشد، اکنون به نمادی از ناتوانی در تحقق اهداف راهبردی بدل شده است.
این شکاف میان ادعا و واقعیت، بیش از هر چیز بیانگر بحران در مدیریت جنگ و ناتوانی در ارزیابی صحیح از توان طرف مقابل است؛ خطایی که پیامدهای آن اکنون آشکار شده است.
اقتدار ایران و برهمخوردن معادلات
در سوی دیگر میدان، ایران با تکیه بر وحدت ملی، طراحی نظامی منسجم و بهرهگیری از ظرفیتهای جبهه مقاومت، توانسته است معادلات جنگ را بهطور اساسی تغییر دهد. عملیاتهای ترکیبی و هدفگیری دقیق منافع و پایگاههای دشمن در منطقه، نشاندهنده سطح بالایی از اشراف اطلاعاتی و توان عملیاتی است.
مدیریت هوشمند تنگه هرمز نیز بهعنوان یک اهرم راهبردی، تأثیر مستقیمی بر اقتصاد جهانی و توان تابآوری دشمنان گذاشته است. این در حالی است که درخواستهای مکرر برای مداخله ناتو یا جلب مشارکت سایر کشورها، بیانگر ناتوانی طرف مقابل در مدیریت مستقل بحران است.
ورود بازیگرانی چون یمن و سایر گروههای مقاومت، ابعاد جنگ را گستردهتر کرده و نشان داده است که این نبرد، صرفاً یک تقابل دوجانبه نیست، بلکه بخشی از یک آرایش جدید منطقهای است.
مسیر پیشرو و شکلگیری نظم جدید
با وجود تداوم حملات به زیرساختها و اهداف غیرنظامی، واقعیت میدان نشان میدهد که ابتکار عمل در اختیار ایران و جبهه مقاومت قرار دارد. ترکیب تابآوری اجتماعی و اقتصادی با قدرت نظامی، شرایطی را ایجاد کرده که هرگونه ماجراجویی جدید، بهویژه در حوزه زمینی، میتواند هزینههای سنگینی برای متجاوزان به همراه داشته باشد.
رژیم صهیونیستی که زمانی خود را برترین قدرت نظامی منطقه میدانست، اکنون حتی در تحقق اهداف محدود در غزه و کرانه باختری نیز با چالش مواجه است. این وضعیت، همراه با نقشآفرینی حزبالله و سایر گروههای مقاومت، نشاندهنده تغییر توازن قوا در منطقه است.
در این چارچوب، اعترافات اخیر مقامات صهیونیستی و آمریکایی، نهتنها بیانگر یک شکست مقطعی، بلکه نشانهای از شکلگیری نظمی جدید مبتنی بر امنیت بومی است؛ نظمی که در آن، وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای دیگر تضمینکننده امنیت نخواهد بود.