نه تنها آینده خلیج فارس از تنگه هرمز گرفته تا روابط درون و برون منطقه ای بلکه شرایط حضور و اداره منطقه منبعد و پس از جنگ دیگر به روش مالوف و گذشته نخواهد بود.
نورنیوز-گروه سیاسی: در سال گذشته سه جنگ توسط آمریکا و اسرائیل به ایران تحمیل شد. در جنگ اول ۱۲ روز به طول انجامید و آسیب زیادی به زیر ساختهای هسته ای وارد شد، در جنگ دوم آمریکا و اسرائیل تلاش کردند با سوء استفاده از اعتراض به حق مردم نسبت به مشکلات اقتصادی کشور و کشاندن خشونت آمیز مردم به خیابانها با ایجاد وعده و امیدهای کاذب، آن را به جنگ شهری تبدیل کنند و باعث داغدار شدن خانواده های بیشمار و غم، اندوه ، کینه و نقار جدیدی در کشور گردید. و الان در میانه جنگ سوم هستیم که به هر نحوی که تمام شود، بازنگری اساسی در روابط ایرانی-عربی و مخصوصا با کشورهای حاشیه جنوبی آبراه خلیج فارس از ضروریات امنیت ملی ایرانیان و از واجبات کشور است.
اگر قراره رعایت اصل اساسی حسن همجواری از روابط بین کشورهای شمال و جنوب آبراه حذف و از زمین و یا فضای این کشور به هر نحوی به ایران و جزایرش، به ایران و سرزمینش و به ایران و فرشته هایش در مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب و برای سرنگونی حکومت و ایجاد شورش مردمی به زیرساختهای انرژیاش حمله شود.
در این صورت چرا باید ایران دست خود را با تلقی غلط از سیاست همسایگی و خویشتنداری ببندد؟
منبعد همانگونه که عربستان خواهان حضور در مذاکرات ایران و آمریکا در قالب برجام و یا عمان بود، ایران هم دیگر نمیتواند فقط نظارهگر تعاملات دو جانبه بین آمریکا و این کشورها باشد.
هم اکنون هم کشورهای عربی به خیلی نتیجه بخش نبودن هزینههای خرید امنیت واقف شدهاند و کارایی این پیمانکار که خودش را کارفرما هم میداند در میدان دیدهاند و هم ایران دیگر جدای از اینکه با کشوری درگیری فعال دارد یا نه. که کم و بیش یکی از خصوصیات دوران تضاد منافع و نظام آنارشیک بینالملل است و یا اینکه رویکرد سیاست خارجی توسعهای اتخاذ کند و به سمت استراتژی تنش صفر با آمریکا جلو رود یا نه. به واقع از همسایگان جنوبی خودش احساس امنیت نمیکند.
فعلا" مردم که در این جنگ بار اصلی را بردوش داشته و خسارات مادی و معنوی سنگینی متحمل شدند و حکومت ایران، در کنار خسارات فراوان زیر ساختی اما حمله آمریکا به مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب و مسئولیت کشتار دسته جمعی بیش از۱۷۵ فرشته معصومش را از جهت عاطفی اگر بیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ندانند کمتر نمیدانند. و این، دیوار بی اعتمادی بین دو کشور را بلندتر کرده! و انتظار دارند آمریکا مانند ناو وینسنس عذرخواهی و غرامت پرداخت کند! ولی جدای از این موضوع و خیلی از مسائل برای گفتن..
در اینجا ایران و کشورهای منطقه بر سر یک دو راهی هستند: یا رفتن به راه نیل به یک ترتیبات امنیتی نظم درون منطقه ای با تجدید نظر در کلیه ترتیبات امنیتی جداگانه کشورها و یا ایران حسن همجواری و سیاست همسایگی را فراموش کند و خودش به تنهائی به تجدید نظر در روابط سیاسی امنیتی خود با کشورهای منطقه بیندیشد.
زیرا نه تنها آینده خلیج فارس از تنگه هرمز گرفته تا روابط درون و برون منطقه ای بلکه شرایط حضور و اداره منطقه منبعد و پس از جنگ دیگر به روش مالوف و گذشته نخواهد بود. پارامترها و عوامل ثابت و متغیرهای فراوانی به معادله ثبات و امنیت در منطقه اضافه شده اند. این سه جنگ چشم ایران را به بسیاری از حقایق و واقعیات در روابط خارجی اش باز کرده و اگر حتی، خود باوری ناشی از این شرایط و نحوه اتمام این جنگ تا حدی کاذب هم باشد، اما ایران بعید است رفتاری همچون گذشته داشته باشد. یعنی این دیگر یک انتخاب نیست بلکه ضرورت امنیت ملی و بلکه وحدت سرزمینی است.
زیرا ایران و ایرانیان به وضوح مشاهده کرده اند آنچه توانسته آنها را از این مهلکه نجات دهد ایستادن روی پای خودشان برای تولید صنایع دفاعی و و اتخاذ استراتژی مقاومت حداکثری در جذب حملات و استراتزی مرد دیوانه در ضد حملات با رویکردی بیش از چشم در برابر چشم! در جنگ سوم آمریکا و اسرائیل با ایران بعد از شوک اولیه بود! و در این راه نه تنها هیچ کمک و حمایتی از همسایگان خود در روند مقاومت و ایستادگی مردم و حکومت برابر کسانیکه نه از انسانیت بوئی برده اند و نه حتی به هیچیک از قواعد جنگ و حقوق بین المللی قائل و احترام میگذارند، دریافت نکرده بلکه کشورهای آنها عموما پایگاه نظامی نیروهای آمریکائی برای حمله به ایران بوده است.
گزارش نتایج حملات موشکی ایران در رسانه های غربی تا کنون نشان میدهد، فن آوری تهاجمی ایران بر فن آوری آمریکائی و اسرائیلی که برای اولین بار موشکهای ایران در نزدیکی رآکتور دیمونا هم فرود آمده ، پیشی گرفته و گنبد آهنین، پیکان ۳، تاد و پاتریوت را پشت سر گذاشته است.
موضوع سایت هستهای دیمونا و حمله به آن برای اسرائیل حیثیتی و تا حدی موجودیتی است و این آمریکا را هم ترسانده است.
اگر در دیپلماسی که با ۱- طراحی سیاسی، ۲-اهرم سازی ، ۳- تعریف منافع مشترک با هر یک از بازیگران به فراخور منافعش که لزوما با دیگران یکی هم نیست و ۴-یارگیری آغاز میشود، هم همین میزان پیشرفت کرده بودیم. الان این دو باهم اثرات هم افزائی بیشتری داشتند.
فقط تکرار حرف نظامیان از سوی سیاستمداران کافی نیست. حتی اگر ضروری هم باشد. زیرا خوش درخشیدن نظامیها در این جنگ یک طرف، اما پهنه ژئوپلیتیکی ایران رویکردی در سیاست خارجی نیاز دارد که بتواند با آمادگیهای قبلی این دستاوردهای نظامی استراتژیک را به مابه ازای سیاسی و امتیاز تاکتیکی هم تبدیل کند.
* دیپلمات بازنشسته و استاندار پیشین هرمزگان