افشاگری مشاور ترامپ درباره مطالبه هزینههای جنگ از کشورهای عربی، بار دیگر ماهیت واقعی سیاست امنیتفروشی آمریکا را آشکار ساخت؛ رویکردی که نهتنها امنیتساز نبوده بلکه زنجیرهای از وابستگی، تحقیر و ناامنی را برای دولتهای منطقه رقم زده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: اظهارات گابریل صوما، مشاور تیم ترامپ، مبنی بر ضرورت پرداخت هزینههای جنگ از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس، پرده از یک واقعیت مهم در سیاست خارجی آمریکا برمیدارد: امنیت در قاموس واشنگتن نه یک تعهد، بلکه کالایی قابل فروش است. این رویکرد در حالی مطرح میشود که مقامات آمریکایی صراحتاً اذعان کردهاند این جنگها نه برای دفاع از خود، بلکه برای حمایت از متحدان خاص، بهویژه رژیم صهیونیستی، صورت گرفته است.
این تناقض آشکار، نشاندهنده ساختاری است که در آن، کشورهای عربی بهعنوان «پرداختکنندگان هزینه» تعریف شدهاند، نه «بازیگران مستقل امنیتی». در چنین چارچوبی، امنیت بهجای آنکه محصول همکاری منطقهای باشد، به ابزاری برای وابستگی و تداوم سلطه تبدیل میشود. نتیجه این روند، شکلگیری نوعی توهم امنیت است که هزینههای آن بهمراتب بیشتر از دستاوردهایش بوده است.
اولویت اسرائیل و حذف امنیت منطقه
شواهد میدانی و اظهارات رسمی مقامات آمریکایی نشان میدهد که اولویت اصلی واشنگتن در منطقه، نه ثبات کشورهای عربی، بلکه تأمین امنیت رژیم صهیونیستی است. از ترامپ تا مقامات ارشد نظامی و دیپلماتیک آمریکا، همگی بر این اولویت تأکید کردهاند. حتی برخی مسئولان سابق آمریکایی نیز اذعان داشتهاند که ایران تهدیدی برای آمریکا نبوده و ورود به جنگ، صرفاً در راستای حمایت از اسرائیل انجام شده است.
در این میان، کشورهای عربی با صرف میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات، عملاً در چرخهای گرفتار شدهاند که خروجی آن نه امنیت، بلکه افزایش آسیبپذیری بوده است. وابستگی به چتر امنیتی آمریکا، موجب شده تا این کشورها از توسعه ظرفیتهای بومی امنیتی باز بمانند و در بزنگاههای حساس، فاقد توان تصمیمگیری مستقل باشند. این وضعیت، عملاً امنیت منطقه را به یک پروژه بیرونی گره زده که اولویتهای آن با منافع واقعی ملتهای منطقه همخوانی ندارد.
فاکتور نویسی آمریکایی و اقتصاد جنگ
کارنامه آمریکا در مناطق مختلف جهان نشان میدهد که این کشور همواره پس از مداخلات نظامی، بهدنبال دریافت هزینهها از دیگران بوده است. از افغانستان و عراق گرفته تا اوکراین و حتی اروپا، الگوی رفتاری واشنگتن مبتنی بر «فاکتور نویسی» است؛ الگویی که در آن، جنگ به یک تجارت تبدیل میشود.
در این چارچوب، مطالبه هزینههای جنگ از کشورهای عربی، نه یک استثنا، بلکه ادامه یک روند ساختاری است. آمریکا با فروش تسلیحات، ایجاد پایگاههای نظامی و تحمیل هزینههای امنیتی، عملاً اقتصاد جنگ را بر منطقه تحمیل کرده است. این در حالی است که همین کشورها، در مواقع بحران، حتی از تأمین امنیت مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز نیز ناتوان بودهاند.
در مقابل، تجربه ایران نشان میدهد که اتکا به توان داخلی، میتواند به شکلگیری اقتداری منجر شود که نهتنها بازدارنده است، بلکه توان تغییر معادلات منطقهای را نیز دارد. این تفاوت، بهخوبی نشان میدهد که امنیت خریدنی نیست، بلکه ساختنی است.
خطای راهبردی و ضرورت بازگشت به منطقه
تداوم وابستگی کشورهای عربی به آمریکا، مصداق بارز یک خطای محاسباتی است که در طول سالها تکرار شده است. این کشورها، با تبدیل شدن به پایگاههای نظامی و تأمینکنندگان مالی سیاستهای آمریکا، نهتنها امنیت خود را تضمین نکردهاند، بلکه در معرض تهدیدات بیشتری قرار گرفتهاند.
راه برونرفت از این وضعیت، بازگشت به یک الگوی بومی امنیتی است؛ الگویی که بر همکاری منطقهای، حذف مداخلات خارجی و تقویت همگرایی میان کشورهای منطقه استوار باشد. اخراج نیروهای آمریکایی و تعطیلی پایگاههای نظامی، میتواند نخستین گام در این مسیر باشد.
همچنین، وحدت در برابر تهدیدات مشترک، بهویژه رژیم صهیونیستی، میتواند زمینهساز شکلگیری نظمی جدید در منطقه باشد؛ نظمی که در آن، امنیت نه از بیرون، بلکه از درون منطقه تأمین میشود. در غیر این صورت، تداوم وضعیت فعلی، بهویژه در شرایط حساس انرژی و تنگه هرمز، میتواند هزینههای سنگینتری را بر کشورهای عربی تحمیل کند.