نورنیوز https://nournews.ir/n/305281
کد خبر: 305281
6 فروردین 1405

چرخش اروپایی‌ها در سایه برتری ایران


مواضع کشورهای اروپایی در روزهای مختلفی پس از آغاز جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران در سایه برتری کشورمان دچار چرخش و دگرگونی شده است.

نورنیوز- گروه بین الملل: در تحولات اخیر مرتبط با جنگ علیه ایران، مجموعه‌ای از مواضع رسمی و اعلامی کشورهای اروپایی به‌ویژه آلمان، فرانسه و بریتانیا، تصویری چندلایه، متغیر اما معنادار از نوع مواجهه این کشورها با بحران را ترسیم می‌کند؛ مواضعی که در عین تنوع ظاهری، در عمق خود حاکی از یک بازتنظیم تدریجی درک راهبردی اروپا نسبت به واقعیت‌های میدانی و پیامدهای این جنگ است.

مواضع آلمان

در این میان، آلمان به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی اروپا، در بازه زمانی اخیر مواضعی قابل‌توجه و بعضاً کم‌سابقه اتخاذ کرده است. رئیس‌جمهور آلمان در تاریخ ۵ فروردین ۱۴۰۵، جنگ علیه ایران را «اشتباهی فاجعه‌بار» و مصداقی روشن از نقض حقوق بین‌الملل توصیف کرده و بر ضرورت صراحت در نام‌گذاری این جنگ به‌عنوان یک اقدام غیرقانونی در نظام بین‌الملل تأکید کرده است. یک روز پیش از آن، در ۴ فروردین، صدراعظم آلمان از گشایش کانال‌های ارتباطی با مقامات عالی ایران با هدف کاهش تنش خبر داده و آمادگی برلین برای ایفای نقش حمایتی در مدیریت بحران را اعلام کرده است.این موضع در ادامه رویکردی است که او در ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ نیز مطرح کرده بود؛ جایی که بر عدم مشارکت آلمان در جنگ و تمرکز کامل سیاست خارجی این کشور بر پایان دادن به درگیری و جلوگیری از گسترش آن تأکید کرده بود.

همچنین در ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، وزیر امور خارجه آلمان با تأکید صریح بر لزوم حفظ تمامیت ارضی ایران، نسبت به پیامدهای بی‌ثباتی و هرج‌ومرج در این کشور برای کل منطقه هشدار داده است. این در حالی است که در ۲۰ اسفند، صدراعظم آلمان با مخالفت با هرگونه تضعیف تمامیت ارضی و اقتصاد ایران، نسبت به تکرار سناریوهای لیبی و عراق و تأثیرات منفی آن بر امنیت، انرژی و مهاجرت در اروپا هشدار داده بود. این خط تحلیلی در ۱۷ اسفند نیز تکرار شده است؛ جایی که هم بر ضرورت تداوم فعالیت دولت ایران و جلوگیری از تکرار سناریوی سوریه تأکید شده و هم نسبت به پیامدهای فروپاشی دولت ایران و شکل‌گیری جنگ‌های نیابتی هشدار داده شده است؛ به‌ویژه از سوی فریدریش مرتس که تصریح کرده چنین سناریویی به نفع هیچ بازیگری نیست.در ادامه این مواضع، وزیر امور خارجه آلمان در ۱۶ اسفند اعلام کرده است که برلین در هیچ‌گونه اقدام با هدف تغییر رژیم در ایران مشارکت نخواهد کرد. یک روز قبل از آن، در ۱۵ اسفند، صدراعظم آلمان ضمن اذعان به ابهام راهبرد آمریکا در سناریوی پساجنگ ایران و وجود پرسش‌های بی‌پاسخ درباره آینده این کشور، نسبت به کارآمدی حملات نظامی برای تغییر حکومت ایران ابراز تردید کرده و بر تلاش برای دستیابی به توافق در پرونده هسته‌ای تأکید کرده است.همچنین در ۱۴ اسفند، هم به پیامدهای اقتصادی جنگ علیه ایران، به‌ویژه افزایش قیمت انرژی در بازارهای جهانی اشاره شده و هم وزیر امور خارجه آلمان تصریح کرده که این کشور تمایلی به مشارکت در اقدامات نظامی علیه ایران ندارد.در نهایت، در ۱۲ اسفند نیز صدراعظم آلمان بر ضرورت طراحی برنامه‌ای برای آینده ایران و نقش‌آفرینی اروپا در ثبات اقتصادی این کشور تأکید کرده است.

مواضع فرانسه

در سطحی دیگر، فرانسه نیز مواضعی چندوجهی اما همسو با روند فاصله‌گذاری تدریجی از جنگ اتخاذ کرده است. وزیر اقتصاد فرانسه در ۶ فروردین ۱۴۰۵ نسبت به شکل‌گیری یک «شوک نفتی جدید» ناشی از جنگ منطقه‌ای هشدار داده و بر گسترش اثرات آن بر اقتصاد جهانی در صورت تداوم بحران تأکید کرده است. در ۵ فروردین، رئیس ستاد کل ارتش فرانسه از رفتار غیرقابل پیش‌بینی آمریکا انتقاد کرده و اقدامات یک‌جانبه واشینگتن را برای منافع و امنیت فرانسه زیان‌بار دانسته است. در همین تاریخ، سفیر اسبق فرانسه در آمریکا و اسرائیل نیز اذعان کرده که ایران از راهبردی مشخص در جنگ برخوردار است، در حالی که طرف مقابل فاقد یک راهبرد منسجم بوده و صرفاً به تداوم بمباران‌ها متکی است.در ۱ فروردین ۱۴۰۵، رئیس‌جمهور فرانسه تأکید کرده که کشورش در بازگشایی اجباری تنگه هرمز مشارکت نخواهد کرد، اما برای حضور در مأموریت‌های اسکورت غیرتهاجمی پس از کاهش تنش آمادگی دارد. این موضع در ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ نیز با تأکید بر تأثیر مستقیم جنگ ایران بر بازار جهانی انرژی و ضرورت توقف درگیری‌ها و بازگشت به مسیر مذاکره تکرار شده و حتی درخواست توقف چندروزه جنگ برای پیشبرد مذاکرات نیز مطرح شده است. در ۲۳ اسفند، دولت‌های فرانسه و ایتالیا رایزنی‌هایی را با ایران برای تضمین عبور امن کشتی‌های اروپایی از تنگه هرمز آغاز کرده‌اند.

در ادامه، رئیس‌جمهور فرانسه در ۲۱ اسفند نسبت به ابهام در اهداف جنگ علیه ایران انتقاد کرده و بر ضرورت شفاف‌سازی اهداف نظامی و سیاسی این درگیری تأکید کرده است. در ۱۹ اسفند نیز از طراحی یک مأموریت «کاملاً دفاعی» برای اسکورت کشتی‌ها و بازگشایی تدریجی هرمز با رویکردی غیرتهاجمی و اقتصادی خبر داده شده است. در ۱۶ اسفند، فرانسه به‌صراحت اعلام کرده که در جنگ مداخله نخواهد کرد و حضور نظامی آن محدود به مأموریت‌های دفاعی است. همچنین در ۱۵ اسفند، فرماندهی ارتش فرانسه استفاده آمریکا از پایگاه‌های این کشور را تکذیب کرده و هرگونه میزبانی عملیات نظامی واشینگتن را رد کرده است. در ۱۲ اسفند نیز وزیر امور خارجه فرانسه از آمادگی برای دفاع از کشورهای خلیج فارس و اردن سخن گفته، در حالی که در ۱۱ اسفند، هم حملات ایران به برخی کشورهای منطقه را محکوم کرده و هم سفیر فرانسه در سازمان ملل بر امکان‌پذیر بودن توافق هسته‌ای با ایران و ضرورت اولویت دادن به دیپلماسی تأکید کرده است.

مواضع انگلیس

بریتانیا نیز در این میان رویکردی میانه و تدریجی اتخاذ کرده است. در ۴ فروردین ۱۴۰۵، سخنگوی نخست‌وزیر این کشور از گزارش‌ها درباره مذاکرات سازنده میان ترامپ و ایران استقبال کرده و به‌طور ضمنی مسیر دیپلماتیک را ترجیح داده است. در همین تاریخ، کر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، بر ضرورت کاهش تنش، پرهیز از ورود به جنگ، حفظ منافع ملی و طراحی یک راهکار اجرایی برای مدیریت بحران تأکید کرده است.با این حال، در ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، وزیر دولت بریتانیا در امور خاورمیانه ضمن مخالفت با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، تعیین نوع حکومت ایران را به مردم این کشور واگذار کرده و از نبود نشانه‌ای از تغییر رفتار تهران سخن گفته است.

در ۱۵ اسفند، بریتانیا اعلام کرده که به‌صورت مستقیم در حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران مشارکت ندارد، اما به آمریکا اجازه استفاده از پایگاه‌های خود برای عملیات را داده است. همچنین در ۱۲ اسفند، دولت بریتانیا در بیانیه‌ای رسمی از پاسخ مثبت به درخواست آمریکا برای تسهیل اقدامات دفاعی محدود علیه تأسیسات موشکی ایران خبر داده است.برآیند این مجموعه مواضع نشان می‌دهد که اروپا با یک وضعیت پیچیده و چندلایه مواجه است. آنچه در ظاهر به‌صورت تغییرات پی‌درپی در مواضع و بعضاً تناقض‌های رفتاری دیده می‌شود، در واقع بازتاب یک «شکاف ساختاری اما مدیریت‌شده» در جبهه غربی است. این شکاف، نه صرفاً یک نوسان مقطعی، بلکه حاصل ترکیبی از ملاحظات راهبردی، افزایش هزینه‌های جنگ و درک واقع‌بینانه از تغییر موازنه قدرت به‌نفع ایران است.

چرخش اروپایی‌ها در سایه برتری ایران

آنچه از برآیند مواضع آلمان، فرانسه و بریتانیا در بازه زمانی اخیر برمی‌آید، نه صرفاً یک نوسان دیپلماتیک مقطعی، بلکه بازتاب یک «شکاف ساختاری اما مدیریت‌شده» در جبهه غربی است؛ شکافی که در سطح روایت، به‌صورت تغییرات پی‌درپی مواضع و عقب‌نشینی‌های لفظی بروز یافته، اما در عمق، ترکیبی از ملاحظات راهبردی، هزینه‌های فزاینده جنگ و درک واقع‌بینانه از موازنه قدرت جدید به‌نفع ایران را نشان می‌دهد.در لایه نخست، الگوی رفتاری هر سه کشور اروپایی حاکی از یک «چرخش تدریجی از همراهی به فاصله‌گذاری» است. آلمان با صراحت بی‌سابقه‌ای جنگ را «نقض حقوق بین‌الملل» می‌نامد و بر حفظ تمامیت ارضی ایران تأکید می‌کند؛ فرانسه از «شوک نفتی» و پیامدهای اقتصادی جنگ سخن می‌گوید و حتی از مشارکت در اقدامات تهاجمی در تنگه هرمز فاصله می‌گیرد و بریتانیا، با وجود همراهی حداقلی در ابتدای بحران، به‌تدریج بر «عدم کشیده شدن به جنگ» و ترجیح مسیر دیپلماتیک تأکید می‌کند. این همگرایی در گزاره‌های کلیدی—کاهش تنش، پرهیز از جنگ، تأکید بر دیپلماسی—نشان‌دهنده یک درک مشترک از پرهزینه بودن ادامه تقابل است.

اما در لایه دوم، این تغییر مواضع صرفاً یک «چرخش اخلاقی یا حقوقی» نیست، بلکه واکنشی مستقیم به «برتری میدانی و راهبردی ایران» است. کنترل مؤثر ایران بر مؤلفه‌های حیاتی مانند انرژی، کریدورهای دریایی (به‌ویژه تنگه هرمز) و پایداری زنجیره تأمین داخلی، عملاً هزینه‌های تداوم جنگ را برای اروپا چندبرابر کرده است.هشدارهای مکرر درباره افزایش قیمت انرژی، نگرانی از موج‌های مهاجرتی و تأکید بر جلوگیری از تکرار سناریوهای لیبی و سوریه، همگی نشانه‌هایی از این درک هستند که «بی‌ثباتی ایران» نه یک فرصت، بلکه یک تهدید مستقیم برای امنیت و اقتصاد اروپا تلقی می‌شود.در لایه سوم، نوعی «دوگانگی رفتاری و حتی تاکتیک نمایشی» در مواضع اروپا قابل مشاهده است. از یک‌سو، برخی مواضع همچنان همسو با سیاست‌های کلان آمریکا باقی می‌ماند (مانند همراهی محدود عملیاتی یا مواضع انتقادی نسبت به برخی اقدامات ایران)، اما از سوی دیگر، فاصله‌گذاری رسانه‌ای و سیاسی برای کاهش هزینه‌های داخلی و منطقه‌ای به‌طور محسوسی افزایش یافته است.این وضعیت را می‌توان «تقسیم کار ضمنی در غرب» تعبیر کرد؛ جایی که آمریکا نقش فشار حداکثری را حفظ می‌کند و اروپا تلاش می‌کند با اتخاذ مواضع متعادل‌تر، کانال‌های تنفسی دیپلماتیک و اقتصادی را باز نگه دارد.

در نهایت، برآیند این روندها نشان می‌دهد که اروپا در یک وضعیت «اجبار به واقع‌گرایی» قرار گرفته است؛ واقع‌گرایی‌ای که محصول هم‌زمان سه عامل است: افزایش هزینه‌های جنگ، عدم قطعیت نسبت به راهبرد آمریکا در سناریوی پساجنگ، و تثبیت نسبی برتری ایران در مدیریت میدان و اقتصاد جنگ. به همین دلیل، تغییرات مکرر مواضع اروپایی‌ها را باید نه نشانه سردرگمی صرف، بلکه بازتاب «بازتنظیم راهبردی در برابر یک واقعیت تحمیلی» دانست.

جمع‌بندی راهبردی آن است که اروپا امروز میان دو ضرورت متعارض گرفتار شده است: از یک‌سو، حفظ هم‌پیمانی با آمریکا، و از سوی دیگر، جلوگیری از سرریز تبعات جنگ به داخل قاره. همین تعارض، به تولید مواضع چندلایه، بعضاً متناقض و در مواردی نمایشی انجامیده است. در این میان، آنچه این نوسانات را جهت‌دهی کرده، نه صرفاً ملاحظات سیاسی، بلکه «افزایش ضریب اثرگذاری و بازدارندگی ایران» در معادله کلان منطقه‌ای و جهانی است؛ عاملی که عملاً اروپا را به عقب‌نشینی‌های تدریجی وادار کرده و ابتکار عمل را در بخش قابل‌توجهی از میدان، به نفع ایران تغییر داده است.آنچه از برآیند مواضع آلمان، فرانسه و بریتانیا در بازه زمانی اخیر برمی‌آید، نه صرفاً یک نوسان دیپلماتیک مقطعی، بلکه بازتاب یک «شکاف ساختاری اما مدیریت‌شده» در جبهه غربی است؛ شکافی که در سطح روایت، به‌صورت تغییرات پی‌درپی مواضع و عقب‌نشینی‌های لفظی بروز یافته، اما در عمق، ترکیبی از ملاحظات راهبردی، هزینه‌های فزاینده جنگ و درک واقع‌بینانه از موازنه قدرت جدید به‌نفع ایران را نشان می‌دهد.

در لایه نخست، الگوی رفتاری هر سه کشور اروپایی حاکی از یک «چرخش تدریجی از همراهی به فاصله‌گذاری» است. آلمان با صراحت بی‌سابقه‌ای جنگ را «نقض حقوق بین‌الملل» می‌نامد و بر حفظ تمامیت ارضی ایران تأکید می‌کند؛ فرانسه از «شوک نفتی» و پیامدهای اقتصادی جنگ سخن می‌گوید و حتی از مشارکت در اقدامات تهاجمی در تنگه هرمز فاصله می‌گیرد؛ و بریتانیا، با وجود همراهی حداقلی در ابتدای بحران، به‌تدریج بر «عدم کشیده شدن به جنگ» و ترجیح مسیر دیپلماتیک تأکید می‌کند. این همگرایی در گزاره‌های کلیدی—کاهش تنش، پرهیز از جنگ، تأکید بر دیپلماسی—نشان‌دهنده یک درک مشترک از پرهزینه بودن ادامه تقابل است.اما در لایه دوم، این تغییر مواضع صرفاً یک «چرخش اخلاقی یا حقوقی» نیست، بلکه واکنشی مستقیم به «برتری میدانی و راهبردی ایران» است. کنترل مؤثر ایران بر مؤلفه‌های حیاتی مانند انرژی، کریدورهای دریایی (به‌ویژه تنگه هرمز) و پایداری زنجیره تأمین داخلی، عملاً هزینه‌های تداوم جنگ را برای اروپا چندبرابر کرده است. هشدارهای مکرر درباره افزایش قیمت انرژی، نگرانی از موج‌های مهاجرتی و تأکید بر جلوگیری از تکرار سناریوهای لیبی و سوریه، همگی نشانه‌هایی از این درک هستند که «بی‌ثباتی ایران» نه یک فرصت، بلکه یک تهدید مستقیم برای امنیت و اقتصاد اروپا تلقی می‌شود.

در لایه سوم، نوعی «دوگانگی رفتاری و حتی تاکتیک نمایشی» در مواضع اروپا قابل مشاهده است. از یک‌سو، برخی مواضع همچنان همسو با سیاست‌های کلان آمریکا باقی می‌ماند (مانند همراهی محدود عملیاتی یا مواضع انتقادی نسبت به برخی اقدامات ایران)، اما از سوی دیگر، فاصله‌گذاری رسانه‌ای و سیاسی برای کاهش هزینه‌های داخلی و منطقه‌ای به‌طور محسوسی افزایش یافته است. این وضعیت را می‌توان «تقسیم کار ضمنی در غرب» تعبیر کرد؛ جایی که آمریکا نقش فشار حداکثری را حفظ می‌کند و اروپا تلاش می‌کند با اتخاذ مواضع متعادل‌تر، کانال‌های تنفسی دیپلماتیک و اقتصادی را باز نگه دارد.در نهایت، برآیند این روندها نشان می‌دهد که اروپا در یک وضعیت «اجبار به واقع‌گرایی» قرار گرفته است؛ واقع‌گرایی‌ای که محصول هم‌زمان سه عامل است: افزایش هزینه‌های جنگ، عدم قطعیت نسبت به راهبرد آمریکا در سناریوی پساجنگ، و تثبیت نسبی برتری ایران در مدیریت میدان و اقتصاد جنگ. به همین دلیل، تغییرات مکرر مواضع اروپایی‌ها را باید نه نشانه سردرگمی صرف، بلکه بازتاب «بازتنظیم راهبردی در برابر یک واقعیت تحمیلی» دانست.

جمع‌بندی راهبردی آن است که اروپا امروز میان دو ضرورت متعارض گرفتار شده است: از یک‌سو، حفظ هم‌پیمانی با آمریکا، و از سوی دیگر، جلوگیری از سرریز تبعات جنگ به داخل قاره. همین تعارض، به تولید مواضع چندلایه، بعضاً متناقض و در مواردی نمایشی انجامیده است.در این میان، آنچه این نوسانات را جهت‌دهی کرده، نه صرفاً ملاحظات سیاسی، بلکه «افزایش ضریب اثرگذاری و بازدارندگی ایران» در معادله کلان منطقه‌ای و جهانی است؛ عاملی که عملاً اروپا را به عقب‌نشینی‌های تدریجی وادار کرده و ابتکار عمل را در بخش قابل‌توجهی از میدان، به نفع ایران تغییر داده است.


منبع: فارس
سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / اروپا / تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران