استقامت مناسب در برابر حمله نظامی امریکا و رژیم صهیونی علیه سرزمینمان موجب آغاز موجی از تحلیلها پیرامون سؤالات متعددی از جمله این سوال شده که تا کجا باید به جنگ ادامه داد؟
نورنیوز-گروه سیاسی: صرفنظر از آنکه ما آغازگر جنگ نبودهایم و طرف متجاوز طبیعتاً بعد از ادعای دستیابی به اهداف یا ناامیدی از آن درخواست آتشبس خواهد کرد و هر بحث رسمی پیرامون آن از سوی ایران صرفاً باید پس از درخواست روشن و بدون پردهٔ توقف آتش از سوی طرف متجاوز و طبیعتاً پس از تعیین تکلیف شیوهٔ جبران خسارات و تضمین واقعی عدم تکرار و تنبیه مناسب متجاوز مطرح گردد؛ یکی از نکات مهم آن است که آیا اصولاً حتی در فرض تحقق تمام این شرایط باز جنگ پایان خواهد یافت؟
در این باره باید به نکاتی توجه کرد:
1- همان گونه که مقامات رژیم و امریکا بارها اذعان کردهاند، این جنگ تازه آغاز نشده و ۴۷ سال است که امریکا و رژیم جنگ خود را علیه نهال تازهمتولدشده انقلاب اسلامی آغاز کردند. سرمایهگذاری امریکا روی ایران خصوصاً پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ برای تبدیل آن به گاو شیرده یا نوعی نگهبان نظم امریکایی در منطقه (با نوکری سلسلهٔ وابستهٔ پهلوی) عملاً به خسران مبدل شده بود و باید تقاص این محرومیت امریکا و بازگشت منافع کشور به خود مردم از ایران گرفته میشد. جنگ اقتصادی از همان روزهای آغازین با تحریم اقتصادی کشور آغاز و جنگ رسانهای، فناوری و سایر اقسام حملات دیگر علیه کشور همیشه بدون لحظهای توقف ادامه داشته و دارد.
2- جنگ نظامی کنونی تنها یکی از اقسام حملات غرب علیه ماست که بهخاطر شدت و خشونت گستردهتر و سایر عوامل، بیش از هر جنگ دیگری توجه مخاطب را به خود جلب میکند. اما باید توجه داشت همان اثری که جنگ نظامی
مثلاً طی ۲۰ روز بر امنیت و اقتصاد و سلامت و توسعه کشور میگذارد؛ جنگ اقتصادی یا رسانهای نیز در مدتزمان بلندتری و بدون ایجاد احساس مورد ضربه قرارگرفتن مستقیم میگذارد یا زمینهٔ ضربات بعدی را فراهم میکند. اینکه تحریمهای اقتصادی مردم را خسته و به واسطهٔ اعتراضهای اقتصادی به خیابان بکشد یا اینکه مداخلهٔ رسانهٔ و شیطنت با مهندسی روان در پلتفرمهای فضای مجازی مردم را عصبی یا نخبگان را ترغیب به ترک کشور یا جهتگیریهای رسانهای را بهجای اصلاح مشکلات به سمت سیاهنمایی و ناامیدسازی حداکثری پیش ببرد یا مشابه همان تخریبهای اقتصادی جنگ را با تحریم ایجاد میکند یا زمینهٔ تضعیف کشور و ایجاد امکان جنگ و مداخله را با جنگ رسانهای مهیا و تشدید میکند.
3- در بعد نظامی تا زمان وجود تهدید جنگ همچنان امکان سرمایهگذاری و توسعه منتفی و بازار کاملاً حساس و با واکنش بسیار منفی نسبت به هر خبر یا موضوعی عمل خواهد کرد. تجربهٔ جنگ ۱۲ روزه نیز نشان داد وقتی در وضعیت نهجنگ-نهصلح وجود داشته باشیم عملاً همه در وضعیت توقف و انتظار منفی به سر میبرند که قطعاً این وضعیت در صورت تکرار توقف جنگ با تجربهٔ قبلی بهمراتب تشدید خواهد شد.
بازسازی توان نظامی طرف مقابل و برطرفکردن نقاط ضعف قبلی و ایجاد اشراف اطلاعاتی جدید و امکان بدعهدی مجدد با زدن دوبارهٔ ضربهٔ اول بهصورت ناگهانی که موجب تسلط نظامی مضاعف میگردد و دهها دلیل روشن دیگر نشان از آن است که هرگونه توقف واقعی جنگ منوط به ازبینبردن امکان تکرار مجدد آن است. تجارب قبلی چه در حوزه جنگ و چه در سایر توافقات با غرب بهروشنی مشخص میسازد هیچ تضمینی برای عدم تکرار جنگ از سوی این رژیمهای وحشی قابلاعتماد نخواهد بود.
در نتیجه بدون ازبینبردن کامل توان نظامی امریکا و رژیم در منطقه هرگز نمیتوان به پایان واقعی جنگ با چنین موجودات جنگطلبی باور واقعی داشت. اولین لازمهٔ توقف واقعی جنگ برای هرکسی که متمایل به عدم تکرار است بدون شک ازبینرفتن توان نظامی این دو رژیم در منطقه به گونهٔ غیرقابلجبران است که در ادامه بتوان با مدیریت شرایط توقف آتش؛ از بازسازی و بازتولید دوبارهٔ چنین تهدیدی در منطقه جلوگیری کرد.
4- اما همانطور که بیان شد جنگ غرب علیه ایران ابعاد گستردهای دارد. توقف جنگ صرفاً با توقف یکی از اقسام جنگ نهتنها ناقص بلکه بعضاً مخربتر است. طراحی کودتای ۱۸ و ۱۹ دیماه از سوی غرب با خشونت گسترده و شدید و ایجاد خسارتهای انسانی و مالی و اجتماعی فراوان که انسجام اجتماعی و قدرت ملی کشور را بهشدت کاهش داد و آثار غیر قابل جبرانی بالاتر از جنگ ۱۲ روزه به برآورد یا جلوگیری ظالمانه تحریم یکطرفهٔ ایالات متحده از دستیابی دولت وقت در ایران (که از قضا همان دولت توافق کنندهٔ با امریکا نیز بود) به واکسن کرونا که تعداد کشتههای کرونایی کشور را به بالای ۷۰۰ کشته در روز یعنی حتی بیش از نصاب روزانهٔ کشتههای جنگهای نظامی ۱۲ روزه و رمضان کشاند نمونهٔ روشنی از امکان جنگ غیرنظامی اما مخربتر است. تخریب اقتصادی کشور با تحریمهای گسترده و ناعادلانه نیز نمونه روشن دیگری است که به کاهش جدی ارزش پول ملی و افزایش نرخ دلار و اثرات بسیار مخرب آن بر توان اقتصادی عموم مردم و نارضایتی عمومی میانجامد.
نکتهٔ بسیار مهم آنکه تجربهٔ ۴۷ سالهٔ گذشته نشان داده علیرغم آثار تلخ و شدید تهاجم نظامی؛ به دلایلی همچون عملکرد مناسبتر نهادهای نظامی کشور؛ توان دفاع نظامی کشور از عملکرد در حوزهٔ دفاع از مردم در برابر تحریمهای اقتصادی یا سایر اقسام جنگ مؤثرتر است و برای ایجاد تعادل یا توازن در قدرتها به منظور توقف چرخهی خشونت توانمندی بالاتری دارد.
نتیجهی نکات پیشگفته آن است که صرفنظر از آنکه پیشنهاد دهندهی آتشبس طبیعتاً آغازگر جنگ است نه طرف مدافع که با پیشنهاد آتشبس منجر به جری شدن بیشتر طرف متجاوز و ایجاد سوءبرداشت در او شود؛ اگر کسی حقیقتاً به دنبال توقف واقعی جنگ باشد هم در بعد نظامی راهکاری جز از بینبردن امکان تکرار حملهی نظامی در منطقه از طریق استمرار تا تخریب کامل توان نظامی دشمن در منطقه وجود نخواهد داشت و هم باید توجه کرد برای توقف واقعی جنگ ناگزیر از تغییر کاملاً روشن شرایط نسبت به شرایط پیش از آغاز جنگ و توازن مناسب مشهود در حوزهی نظامی خصوصاً با بهرهبرداری مناسب از ظرفیت مردمی و حضور حماسی مردم به عنوان اصلیترین حامیان کشور و نیروهای مسلح خواهیم بود تا بتوانیم با بهرهگیری از این اقتدار نظامی با اصلاح ساختارها و توافقات ناعادلانه یا نامناسب گذشته و قطع امکان هرگونه مداخلات خارجی در حوزههای اقتصادی؛ سیاسی یا رسانهای اقدام به بازطراحی چارچوبهای اساسی روابط خارجی نماییم.
عدم امکان اعمال تحریمهای غیرقانونی و یکطرفهی امریکا نسبت به مبادلات اقتصادی خارجی کشور در گرو ایجاد نظمی متفاوت است که اگر کشورهای ثالث بخاطر ترس از ایالات متحده ایران را از دستیابی به حقوق اقتصادی خود و تأمین مناسب نیازهای عمومی مردم محروم کند طبیعتاً باید بتوان از اقتدار متقابل ملی به منظور ایجاد توازن مناسب و ضربه مقابل اقتصادی بهرهبرد. توقف چرخهی باطل عملیات رسانهای تروریستی یا مداخلهی پلتفرمهای امریکایی در امورداخلی کشور با شگردهای مختلف تخریبی از طریق ایجاد خطوط قرمز امنیتی و دفاعی با دولتهای میزبان آنها یا توافقهای روشن با پلتفرمهای قابل اعتماد و در چارچوب حاکمیت ملی نمونههایی از مواردی است که همانطور که امام شهیدمان فرمودند «ملت» باید با ایستادگی خود در میدان در این جنگ تکلیف همهی آنها را روشنکند انشاءالله.