مواضع اخیر مقامات اتحادیه اروپا درباره مذاکره با ایران، در ظاهر نشانهای از تمایل به کاهش تنش است؛ اما بررسی دقیق نشان میدهد این رویکرد بیش از آنکه بر مبنای صداقت سیاسی باشد، ریشه در نگرانیهای اقتصادی و پیامدهای جنگ برای غرب دارد و با تناقضهای جدی همراه است.
نورنیوز-گروه بینالملل: اظهارات مقامات اروپایی از جمله اورسلا فون در لاین درباره ضرورت بازگشت به میز مذاکره با ایران، در کنار سخنان امانوئل مکرون و دیگر مقامات، ظاهراً بیانگر چرخش دیپلماتیک اروپا است. همچنین تماسهای دیپلماتیک با عباس عراقچی نشان از فعال شدن کانالهای ارتباطی دارد.
با این حال، این رویکرد با تناقضی اساسی مواجه است؛ اروپا همزمان از محکومسازی اقدامات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی خودداری کرده و صرفاً بر ضرورت پایان جنگ تأکید میکند. چنین موضعی این برداشت را تقویت میکند که «صداقت» حلقه مفقوده سیاست اروپایی است. در واقع، اروپا به جای تمرکز بر ریشههای بحران، تنها به پیامدهای آن میپردازد.
تأکید بر امنیت انرژی و نگرانی از بازارهای نفت و گاز، نشان میدهد انگیزههای اقتصادی بر ملاحظات انسانی و حقوقی غلبه دارد. این امر باعث شده تا ادعاهای دیپلماتیک اروپا بیشتر به «مدیریت بحران» شباهت داشته باشد تا حل واقعی آن.
هزینههای راهبردی اشتباهات غرب
اروپا امروز با پیامدهای تصمیمات گذشته خود مواجه است؛ تصمیماتی که شامل تحریم تولیدکنندگان انرژی، همراهی با سیاستهای آمریکا و قطع روابط انرژی با روسیه بوده است. همچنین نقشآفرینی در جنگ اوکراین و سکوت در برابر تحولات غزه، به تضعیف موقعیت اخلاقی و اقتصادی اروپا انجامیده است.
این اشتباهات اکنون در قالب بحران انرژی، تورم و کاهش ثبات اقتصادی در کشورهای اروپایی نمود یافته است. وابستگی ساختاری اروپا به ایالات متحده آمریکا نیز باعث شده تا این قاره نتواند سیاست مستقلی اتخاذ کند.
در چنین شرایطی، تمایل به مذاکره با ایران نه از موضع قدرت، بلکه از سر نیاز و فشار اقتصادی شکل گرفته است. این موضوع، اعتمادپذیری اروپا را در نگاه ایران کاهش داده و تردیدها درباره اهداف واقعی آن را افزایش داده است.
الگوی تکراری مذاکره در بزنگاه شکست
رفتار اروپا در بحرانهای مختلف نشاندهنده الگویی تکراری است؛ زمانی که متحدان غربی در میدان با چالش مواجه میشوند، گزینه مذاکره مطرح میشود. نمونه بارز این الگو را میتوان در تحولات جنگ اوکراین مشاهده کرد، جایی که در مقاطع ضعف، پیشنهاد مذاکره برای کاهش فشارها مطرح شده است.
در مورد ایران نیز چنین الگویی قابل مشاهده است. همزمان با افزایش فشارهای اقتصادی بر اروپا و تغییر موازنه میدانی، بحث مذاکره برجسته شده است. این امر این شائبه را ایجاد میکند که هدف اصلی، نه صلح پایدار، بلکه بازسازی توان طرفهای غربی و متحدان آنهاست.
از این منظر، پیشنهاد مذاکره بدون تغییر واقعی در رفتار، میتواند به ابزاری تاکتیکی تبدیل شود. چنین رویکردی نهتنها به حل بحران کمک نمیکند، بلکه ممکن است به تداوم بیاعتمادی و تشدید تنشها منجر شود.
تنگه هرمز و معادله جدید قدرت
در شرایط کنونی، یکی از محورهای اصلی تعامل ایران و اروپا، مسئله تنگه هرمز است. اروپا تلاش دارد با تأکید بر بیطرفی در جنگ، زمینه عبور امن انرژی از این مسیر را فراهم کند.
با این حال، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که اروپا همچنان در بسیاری از حوزهها با آمریکا و رژیم صهیونیستی همسو است. ارائه پایگاههای نظامی و حمایتهای تسلیحاتی، این ادعا را تقویت میکند که اروپا شریک غیرمستقیم در بحرانهاست.
در نتیجه، ایران ممکن است به سمت بازتعریف قواعد عبور و مرور در این تنگه حرکت کند. این تغییر، بخشی از راهبرد کلان برای افزایش هزینههای طرفهای متناقض و وادار کردن آنها به پذیرش واقعیتهای جدید خواهد بود. در چنین چارچوبی، اروپا برای کاهش بحران اقتصادی خود ناگزیر از حرکت به سمت صداقت عملی و بازنگری در سیاستهای گذشته است.