این جنگ انتخاب ایران نبود و ما جنگ را آغاز نکرده ایم. تهاجمی عمیق و بی رحمانه و تعرضی راهبردی به موجودیت، به تاریخ، فرهنگ و جغرافیای ایران صورت گرفته است و اگر بتوانند، در اندیشه تقسیم سرزمینی و تبدیل آن به پاره های مختلف از جمله ایران شمالی و جنوبی و فروپاشی ملی و اجتماعی و اقتصادی ایران هستند.
نورنیوز-گروه سیاسی: هر تمدنی چند چهره دارد. آنچه اینک ملت ایران تجربه میکنند، چهره انسانی غرب نیست، بلکه توحش تکنولوژیک و بربریت مدرن است؛ چهرهای که ریشه در قرن هجدهم، آغاز نظم استعماری و عصر امپراتوریها دارد، زمانی که شکلگیری آمریکا بر حذف ملتها و سرکوب تمدنی، توسعهطلبی، نژادمحوری و خودبرتربینی تاریخی بنا شد. آنچه از آمریکا در قرن سیاسی جدید نیز میبینیم، گویی همان منطق است: کشورها یا باید در مدار قدرت و همسو با هژمونی آن قرار گیرند یا با تحریم، جنگ و بیثباتسازی وادار به انقیاد و تسلیم شوند.
راست افراطی و بلوک جنگطلب حاکم بر آمریکا اکنون در آغاز قرن سیاسی جدید جنگی را تحمیل کرده است که جنگ بود و نبود ایران است؛ جنگی که تنها بر سر یک اختلاف نیست، بلکه بر سر استقلال و تمامیت سرزمینی ایران است. این جنگ فقط سرنوشت ایران را رقم نمیزند، بلکه آزمونی برای دوام یا افول هژمونی آمریکا در منطقه نیز هست. ما با شورش آمریکا علیه قواعدی مواجهیم که خود مدعی بنیانگذاری آن بود. این شورش یا به تغییر در نظم بینالمللی، بازتعریف موازنه و گذار تاریخی خواهد انجامید یا به عقبنشینی و فرسایش اقتدار آمریکا؛ و در آن صورت جهان آینده، جهان هژمونی یکجانبه با محوریت «آمریکا اول» نخواهد بود.
شواهد نشان میدهد به دلیل ناکامی و دست نیافتن آمریکا و اسرائیل به اهداف اعلامشده، این جنگ ممکن است بسیار کوتاه یا با اصرار مهاجمان فرسایشی و مستهلککننده باشد، اما هدف آن شکستن اراده یک ملت و ایجاد ارعاب جهانی در ملتهای ضعیف است. از این روی، ایستادگی ایران، برای ملت های بسیاری الهام بخش است. پل ماندگاری ملت ایران در این مرحله، تابآوری و مقاومت تاریخی است؛ واقفیم که مسئله امنیت ایران در کانون رقابت قدرتها مسئلهای چندصدساله است و امروز بار دیگر در بزنگاهی حساس از توازن قدرتها قرار گرفتهایم، با این تفاوت که ایران امروز از همه دو یا سه قرن گذشته خود قویتر است و نمیتوان با آن معامله پیشین کرد
در دهههای اخیر ایران توانسته است به نوعی گفتمان دفاعی خودبنیاد و دکترین بومی نظامی دست یابد؛ گفتمانی که مهمتر از تجهیزات خودساخته، بر ایمان به ماندگاری سرزمین و اتکاء به توان و قدرت درونزا استوار است و یکی از دلایل تهاجم به ایران نیز عدم تحمل این توانمندی و دیگر توانمندی ها از سوی اغیار است. به نظر میرسد مرزداران دلیر کشور که باید به احترام آنان ایستاد و والاترین درودها را نثار ایشان کرد، برای سناریوهای بسیار دشوارتر نیز اندیشیدهاند و خود را برای سختترین شرایط آماده کردهاند و ان شاء الله تا هزیمت و پشیمانی متجاوز خواهند ایستاد.
این جنگ انتخاب ایران نبود و ما جنگ را آغاز نکرده ایم. تهاجمی عمیق و بی رحمانه و تعرضی راهبردی به موجودیت، به تاریخ، فرهنگ و جغرافیای ایران صورت گرفته است و اگر بتوانند، در اندیشه تقسیم سرزمینی و تبدیل آن به پاره های مختلف از جمله ایران شمالی و جنوبی و فروپاشی ملی و اجتماعی و اقتصادی ایران هستند. هر ایرانی، در هر کجا که باشد، باید مدافع تمامیت ایران و حاکمیت تاریخی آن باشد و اسیر روایتهای تحمیلشده و تحریفشده از سوی بیگانه یا وابستگان آن نشود. هیچ چیز نمی تواند، بی مهری به وطن را توجیه کند.
تاریخ نشان داده است که با همه دشواریها و مصائب، و حتی اگر این مسیر با خسارتهای انسانی و اقتصادی وسیع همراه باشد که تا این لحظه نیز سهمگین بوده و شهدای بسیار بزرگی تقدیم و زیر ساخت هایی تخریب شده اند، میتوان و باید به پایداری و ماندگاری افتخار آمیز ایران امید و ایمان داشت. ما مظلوم واقع شدهایم و این تقابل، نبردی میان قدرت مادی و اراده تاریخی، و میان مظلوم و متجاوز است. ما در حال دفاع از خود هستیم و در همین میدان است که تابآوری و توانمندی تمدنی ایران و محدودیتها و تنگنای راهبردی آمریکا آشکارتر میشود.
در این میان از روز گذشته سخن از مذاکره نیز به میان آمده است. با تجربه ی تلخ دو دور مذاکرات مواجه بوده ایم و توجیهی ندارد که بار دیگر غافلگیر شویم. تردیدی نیست که طرف مقابل ممکن است از مذاکره به عنوان حربه فشار یا فریب استفاده کند، و باید مراقب بود که در پس شبیخون دوم، شبیخون سومی درکار نباشد. در عین حال باید دانست که مبارزه در میدان، بدون تدبیر در دیپلماسی کامل نمیشود و میدان و دیپلماسی می توانند ابزارهای یک هدف باشند و نه در تضاد با یکدیگر. ورود به مذاکره در زمان مناسب نه نشانه ضعف است و نه در تضاد با بازدارندگی و ایستادگی، بلکه بخشی از عقلانیت و محاسبه راهبردی جنگ است. تجربه تاریخی ما نشان داده است که تأخیر در یافتن نقطه بهینه میان نبرد و مذاکره، هزینههای سنگینی داشته است.
در ایران معمولاً اعتماد به توان نظامی بیش از اعتماد به توان دیپلماسی بوده و همین امر گاه سبب شده مذاکره تنها در شرایط فرسایش پذیرفته شود. سال هاست در پیدا کردن نقطه ی اپتیموم این دو مولفه دچار مسئله و مجادله ایم. تجربه قطعنامه ۵۹۸ نیز نشان داد که شکستن تابوی مذاکره در زمان جنگ فقط از جایگاهی ممکن است که بالاترین سطح اعتماد حاکمیتی را داشته باشد و از تبدیل آن به کشمکش داخلی پیشگیری کند.
بر مسئولان محترم است، در کنار تلاش شبانه روزی که برای حفظ ذخائر استراتژیک و تامین جنگ و مردم دارند، افق پیش روی را برای مردم ترسیم نمایند. موفقیتهای سترگ نظامی باید در میدان دیپلماسی نقد شود. لذا، اگر در موقعیت مناسب، با اجماع و تدبیر، راه دیپلماسی در کنار اقتدار میدانی و ایستادگی ملی گشوده شود و میدان و ملت و دیپلماسی ابزارهای یک هدف دانسته شوند، میتوان بدون از دست دادن صلابت، از جنگ عبور کرد. هنر سیاست آن است که در نقطه بهینه و در اوج اقتدار نظامی، با ایفای حقوق و تحقق شرایط واقع بینانه، راه پایان دادن به جنگ را بگشاید. ای کاش می توانستیم با همان صلابت که می جنگیم، با همان سطح از تدبیر مذاکره کنیم.