در عرض چند ساعت، سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال ایران میان دو قطبِ «لحن نابودی کامل» و «اشتیاق ناگهانی به گفتوگو» در نوسان بوده است. این بیثباتی نه نشانه یک راهبرد پیچیده، بلکه بیشتر واکنشی تاکتیکی به شرایطی است که برای او بهطور فزایندهای نامطلوب شده است.
نورنیوز-گروه سیاسی: تنها چند روز پیش، مشخصاً روز شنبه، ترامپ به تهران اولتیماتومی ۴۸ ساعته داد: تنگه هرمز را باز کنید یا با نابودی زیرساختهای انرژی خود مواجه شوید. او در لحنی حتی تهاجمیتر مدعی شد که ایالات متحده «ایران را از نقشه جهان محو کرده» و هرگونه تمایل به مذاکره را رد کرد. با این حال، پاسخ ایران مؤلفهای تعیینکننده را وارد معادله کرد که محاسبات را تغییر داد: دکترین «تقابل متقارن»؛ چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.
تهران بهصراحت اعلام کرد که هرگونه حمله به زیرساختهای انرژیاش با پاسخی متقابل مواجه خواهد شد، از جمله هدف قرار دادن اهداف راهبردی در سرزمینهای اشغالی. همچنین سرنگونی جنگنده F-35، که افسانه برتری نظامی ایالات متحده را به چالش کشید، نقطه عطفی بود که نشان داد نادیده گرفتن هشدارهای ایران بهمثابه بازی با دم شیر است.
این منطق «چشم در برابر چشم» پدیدهای جدید نیست. پیشتر نیز در واکنش به حملات علیه تأسیسات انرژی در پارس جنوبی ـ که پیامدهایی مشابه در قطر بهدنبال داشت ـ یا در پی حوادث مرتبط با تأسیسات هستهای ایران که با پاسخهایی در دیمونا و فراتر از آن همراه شد، مشاهده شده است. پیام روشن است: هزینه تشدید تنش، یکجانبه نخواهد بود.
عامل تعیینکننده: بازار انرژی
در خصوص تغییر ناگهانی موضع ترامپ، نقطه عطف نه دیپلماتیک، بلکه اقتصادی بود. تشدید لحن و اقدامات نظامی به افزایش فوری قیمت نفت انجامید؛ بهطوریکه هر بشکه از مرز ۱۱۲ دلار عبور کرد. در شرایط شکننده اقتصاد جهانی، این جهش زنگ خطر را در بازارهای بینالمللی به صدا درآورد.
واکنش ترامپ تقریباً فوری بود. او از تهدید به سمت سخن گفتن از «گفتوگوهای بسیار قوی» و «پیشرفتهای قابلتوجه» در مسیر توافق حرکت کرد و حتی احتمال برگزاری دیداری در آینده نزدیک را مطرح ساخت.
در همین حال، ایران بهطور قاطع هرگونه مذاکره را رد کرد. از جمله، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، وجود هرگونه گفتوگو با ایالات متحده را تکذیب کرده و تأکید کرد که اظهارات ترامپ اهداف اقتصادی را دنبال میکند. وی تصریح کرد که «اخبار جعلی با هدف دستکاری بازارهای مالی و نفتی و خروج آمریکا و اسرائیل از بنبست موجود منتشر میشوند».
رسانههای اقتصادی بینالمللی این تغییر موضع را تلاشی عامدانه برای تثبیت بازارها ارزیابی کردند. در واقع، پس از اظهارات نرمتر ترامپ، قیمت نفت کاهش قابلتوجهی را تجربه کرد؛ بهگونهای که نفت برنت حدود ۱۵ درصد افت کرد و نفت خام آمریکا نیز روندی نزولی در پیش گرفت.
بر اساس گزارش آکسیوس، آنچه رئیسجمهور آمریکا «مذاکرات مستقیم با ایران» نامید، در واقع چیزی جز تبادل معمول پیامها با میانجیگری چند کشور نبود. این رسانه به نقل از یک منبع آمریکایی گزارش داد که ترکیه، مصر و پاکستان طی روزهای اخیر نقش واسطه در انتقال پیامها میان دو طرف را ایفا کردهاند.
جنگ روایتها در برابر واقعیت راهبردی
این تغییر گفتمانی، شکافی میان روایت سیاسی و واقعیت راهبردی را آشکار میکند. ترامپ میکوشد خود را بهعنوان رهبری معرفی کند که اوضاع را تحت کنترل دارد و یک روند موفق مذاکراتی را هدایت میکند. با این حال، نشانههای متعددی خلاف این ادعا را نشان میدهند.
سیاستمداران آمریکایی، از جمله سناتور دموکرات کریس مورفی، این عقبنشینی را «نشانهای از نگرانی و ضعف» توصیف کردهاند.
در این چارچوب، تحلیلگران و دانشگاهیان بر این باورند که این درگیری اساساً به مسئله هستهای محدود نمیشود، بلکه ریشه در منافع ژئوپلیتیکی گستردهتری دارد، بهویژه کنترل منابع انرژی در خلیج فارس. حتی در درون ساختار نظامی ایالات متحده نیز صداهای مخالفت با جنگ علیه ایران در حال افزایش است و مشروعیت و اهداف چنین درگیریای را زیر سؤال میبرد.
آخرین سنگر: جنگ روانی و تلاش برای جبران
بهموازات این تحولات، الگوی مکملی نیز قابل مشاهده است: در حالی که لحن عمومی تعدیل شده، اشکال دیگری از فشار همچنان ادامه دارد؛ از جمله عملیات اطلاعاتی، کارزارهای انتشار اطلاعات نادرست و تلاش برای ایجاد شکافهای داخلی در ایران. این دوگانگی نشان میدهد که تغییر اخیر نه یک کاهش واقعی تنش، بلکه نوعی بازتنظیم تاکتیکی است.
بر اساس این فرضیه، این اقدامات بهعنوان جنگی روانی برای ایجاد تردید در میان مقامات ایرانی تفسیر میشوند؛ با این هدف که بیاعتمادی داخلی ایجاد شود و پرسشهایی از این دست شکل گیرد: «کدام مقام با ترامپ در تماس بوده؟» یا «آیا در میان ما خیانتی وجود دارد؟».
در نتیجه، تهران تأکید کرده است که ضمن حفظ هوشیاری، مسیر خود را در میدان عملیاتی ادامه خواهد داد.
جمعبندی: عقبنشینی در پوشش دیپلماسی
گذار از «نابودی در ۴۸ ساعت» به «جستوجوی توافق»، نه چرخشی بهسوی صلح، بلکه نوعی عقبنشینی پوشیده است. فشار بازار انرژی، خطر پاسخ متقارن و نبود اجماع داخلی، ترامپ را وادار به تغییر لحن کرده است.
با این حال، بهجای پذیرش شکست راهبرد فشار، او میکوشد روایت را بازسازی کرده و خود را معمار یک راهحل دیپلماتیک معرفی کند.
پارادوکس آشکار است: هرچه بیشتر بر کنترل اوضاع تأکید میکند، محدودیتهای موقعیتش بیشتر نمایان میشود. در این میان، ایران نهتنها بهعنوان بازیگری مقاوم ظاهر شده، بلکه بهطور غیرمستقیم از پویشی بهرهمند شده که شکنندگی سیاست آمریکا را نهفقط در منطقه، بلکه در سطح جهانی آشکار کرده است؛ آن هم در شرایطی که بخش فزایندهای از جامعه بینالمللی به دکترین بازدارندگی آن نزدیکتر میشود.
در نهایت، آنچه مشاهده میشود نه پیروزی دیپلماسی، بلکه سازگاری اجباری یک راهبردی است که نتوانست از مسیر تهدید نظامی به اهداف خود دست یابد.
به جهان چندقطبی خوش آمدید…