در آستانه پایان یافتن ضربالاجل 48 ساعته دونالد ترامپ برای حمله به زیرساختهای برق ایران در صورت باز نشدن تنگه هرمز، او با اعلام مهلت پنج روزه و ادعای مذاکرات «سازنده»—که از سوی تهران تکذیب شد—تاکتیک جدیدی در برابر استیصال ناشی از محدود شدن راه های برون رفت از بن بست خود ساخته ارائه کرد.
نورنیوز-گروه سیاسی: در آستانه پایان یافتن ضربالاجل ۴۸ ساعته دونالد ترامپ مبنی بر حمله به زیرساختهای برق ایران در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز، اعلام تعویق پنجروزه حملات و طرح ادعای گفتوگو با مقامات ایرانی—که با تکذیب شدید از سوی تهران همراه شد—میتواند تاکتیکی جدید برای خروج از وضعیت بنبست بوجود آمده در عرصه سیاسی و نظامی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد. این رویکرد، بیش از آنکه بیانگر تغییر واقعی در مسیر تقابل باشد، ترکیبی از فشار روانی، مدیریت افکار عمومی و ایجاد اهرمهای میدانی است که بشدت محدود و پرریسک شده است.
بیش از ۱۰ روز است که آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از حمله به تمامی اهداف تعیینشده و ناکامی از کسب نتیجه مورد نظر در تله راهبرد هوشمندانه ایران قرار گرفتهاند و در عرصه سیاسی و میدانی درجا میزنند. در مقابل ایران ضمن حفظ قدرت موثر آتش خود و افزایش دقت و قدرت تخریب آن و همچنین مدیریت تردد در تنگه هرمز به صورت همزمان ابتکارات میدانی، بینالمللی و اهرمهای موثر فشار اقتصادی را در اختیار گرفته است.
در چنین شرایطی ترفند ترامپ در مورد اعلام یکطرفه جاری بودن مذاکرات سازنده و موثر با ایران که وجود خارجی ندارد، ضمن آنکه از استیصال واشنگتن در میدان خبر میدهد، از سوی هیچیک از طرفها جدی گرفته نشد. رسانههای آمریکایی در این خصوص اذعان و تأکید کردند؛ تمام مذاکرات ایالات متحده با ایران از ابتدا جعلی بوده و «مذاکرهکنندگان» آمریکایی هرگز با حسن نیت وارد گفتگو نمیشدند. تفاوت امروز در آن است که ایران از شرکت در مذاکرات ساختگی خودداری میکند و ترامپ مجبور است مقامات ایرانی خیالی بسازد که به گفته او تقریباً با تمام خواستههای ایالات متحده موافق هستند.
این سطح از سیاستورزی فراتر از حد انتظار بوده و نشاندهنده جنگ روانی و اطلاعاتی هدفمند است. در چنین چارچوبی، تعلیق موقت عملیات نظامی نه با هدف گشودن مسیر دیپلماسی، بلکه بهعنوان یک وقفه عملیاتی—که البته در سایر جبهههای غیر زیرساختی بشدت ادامه دارد—برای بازآرایی صحنه تلقی میشود؛ وقفهای که میتواند به انتقال نیرو، تقویت پدافند متحدان منطقهای، تکمیل چرخههای اطلاعاتی و افزایش آمادگی برای مراحل بعدی درگیری منجر شود. این وضعیت بیانگر مدیریت زمان برای تشدید اثربخشی فشار است، نه کاهش آن.
در کنار اهداف ترامپ از پیگیری رویکرد جدید، در لایه دوم و به صورت غیررسمی مراکز عملیات روانی رژیم صهیونیستی نیز سعی کردند از شرایط ایجاد شده برای تشدید جنگ شناختی در ساختار سیاسی و نظامی ایران استفاده کنند. تلاش برای ایجاد دوگانه «مذاکره-جنگ» در فضای داخلی و القای بدبینی نسبت به عناصر ادارهکننده جنگ از جمله محمدباقر قالیباف نیز قابل توجه است. این روند بخشی از جنگ ترکیبی است که هدف آن تضعیف انسجام داخلی همزمان با افزایش فشار خارجی است.
ارزیابی راهبردی مهلت پنجروزه
بازه زمانی پنجروزه اعلامشده از سوی دونالد ترامپ را میتوان نه بهعنوان فرصتی برای مذاکره، بلکه بهعنوان یک دوره آمادهسازی عملیاتی و تنظیم صحنه ارزیابی کرد. با توجه به ابعاد پیچیده و پرریسک هر گونه اقدام نظامی در سواحل و جزایر جنوبی ایران که ضمن احتمال بسیار پایین موفقیت آن میتواند به شکستی راهبردی و غیرقابل جبران برای آمریکا تبدیل شود، ایجاد آمادگی برای اقداماتی از این دست در بازه پنج روزه هم الزماً نمیتواند بهعنوان قصد قطعی آمریکا برای ورود به عملیاتی از این دست تعبیر شود.
اهداف محتمل شامل تقویت پدافند کشورهای عربی منطقه و رژیم اسرائیل، انتقال و استقرار نیروهای جدید آمریکا در منطقه، و مدیریت و کنترل بازارهای مالی جهانی بیش از آن که نشانههای واقعی از آماده شدن برای انجام عملیات باشد، میتواند تلاش برای معتبرسازی تهدید تلقی شود. همزمان، این بازه میتواند برای تکمیل چرخههای اطلاعاتی، کشف و رصد ارتباطات مسئولان و ایجاد زمینه برای عملیاتهای هدفمند از جمله ترور مورد استفاده قرار گیرد.
صرفنظر از اهداف اصلی و عملیات فریب آمریکا و رژیم صهیونیستی، کشور بهویژه نیروهای مسلح باید با جدیت کامل در مسیر راهبرد موفق مقاومت هوشمندانه که دشمن را دچار انفعال کرده، ضمن حفظ آمادگی کامل و تقویت توان دفاعی خود، برای مواجهه با بدترین سناریوهای ممکن و اقدامات احتمالی دشمن فریبکار آماده شود.
در چنین شرایطی، هیچ چشماندازی برای مذاکرات واقعی تا زمان عیان شدن نشانههای عینی از تنبه دشمن متجاوز وجود نخواهد داشت.