جهاد رمضان ملت شریف ایران ارزش مقابله با یک نفرت پراکنی و ظلم فراگیر و فرونشاندن نظام سلطه بر جهان است.
نورنیوز-گروه سیاسی:نگاه استکباری ترامپ و جریان به اصطلاح استثناءگرایانه و خودخواهانه آمریکائی ریشه در یک خودخواهی بزرگ و یک احساس دروغین ناشی از یک گزاره غلط و سست بنیان دارد که "قدرت موجب حقسلطه بر دیگران" میشود.
این نگاه زورگویانه همراه با عمل ظالمانه و تجاوز به منابع مالی و سرمایهای ملتها و شهوترانی و تجاوز به جان و آبروی دیگران، یک رویه هزارهای در اروپا و یک منش و روش پیوسته در نزدیک به دو قرن و نیم شکل گیری آمریکا و منش غارتگری اسرائیلی بوده که منتهی به شکست قطعی است.
نگاهی اجمالی به شش قرن گذشته نمونه های فاجعه آمیزی از تمدن ظالمانه به اصطلاح دنیای متمدن غرب را نشان میدهد که موجب بیاعتمادی عمیق و تاریخی ما به جهان پرزرق و برق و در عین حال پر از خشونت و ظلم غرب میشود.
این نوشتار گذری اجمالی بر این رویه رو به اضمحلال است که بخش اخیر آن جنگ رمضان است. از سوی دیگر جهاد رمضان ملت شریف ایران ارزش مقابله با یک نفرت پراکنی و ظلم فراگیر و فرونشاندن نظام سلطه بر جهان است.
قتل عام، کشتارجمعی و ترسآفرینی
قتل عامهای سال 1492 میلادی آغازگر دورانی از ویرانی، کشتارجمعی و استعمار مردم سراسر جهان بود که خود از جاهطلبی و خشونت قدرتهای اروپایی منشأ میگرفت.
تاراج قارة آمریکا در قرن شانزدهم ثروت عظیمی خصوصاً از منابع طلا و نقره را در دست اروپاییان قرار داد که موجب شد کشورهای اروپایی بر سایر قدرتهای جهان از قبیل خلافت عثمانی، سلطه اقتصادی بیابند. به این ترتیب تزریق فلزات قیمتی به اقتصاد اروپا جایگاه قدرت را از ملتهای شرقی و جنوبی که مسیرهای تجاری را در اختیار داشتند و صاحب منابع معدنی بودند، گرفت و کالایی را در اختیار اقتصادهای غربی قرار داد تا صرف توسعة خود کنند (گرسفوگل، 2012).
دو رویداد فتح اندلوس و فتح جهان نو در سال 1492 مقدمات
توسعه سریع فناورانه، علمی و اقتصادی را برای فاتحان این قدرتها فراهم کرد، ازجمله برای سلطنت ایزابلا و فردیان از اقوام ویزِگاث در منطقهای که امروز به عنوان اسپانیا شناخته میشود.
لشکریان ویزِگاث که درگرانادا، آخرین قلمروی سلطانی شبهجزیره ایبری پیشروی میکردند و در ژانویة 1492 این سرزمین را تسخیر کردند، کتابخانههای بزرگ و مخازن دانش وسیع، از قبیل کتابخانة اصلی با 500 هزار کتاب را به آتش کشیدند و آثار دانش و فرهنگ غیرمسیحی را از بین بردند.
این افراد منابع اسلامی، یهودی و بومی دانش را جز آنها که به دانش و فناوری مربوط میشدند، نابود کردند. این دانش بعداً در جهت توسعةسریع کشورهای اروپایی که تا آن زمان فناوری و زیرساختهای عقب افتادهای داشتند، مورد استفاده قرار گرفت.
کشتار جمعی و مجبور کردن افراد به تغییر مذهب نیز در این دوران صورت گرفت (گرسفوگل، 2012).
حمله به میزبان و غصب سرزمینی
حمله به میزبان، غصب سرزمینی و کشتار بومیان رویه مشترک رژیم اسرائیل و آمریکا و کمی تاریخیتر رویه تمدن یونانی، روم و بیزانس بوده و هست. بعنوان نمونه نزدیکتر، فتح قارة آمریکا با نابود کردن مراکز دانش بومی و غصب دانش فناورانة آنان و همچنین کشتار جمعی مردم و بردهگیری تعداد اندکی که باقی ماندند، همراه بود.
زمانی که خبر بردهداری به مناطق تحت سلطه خارج شد، توجیه آن سخت شد و لاس کاسس رهبری جریانی شد که برده گرفتن افراد را ضدمسیحی معرفی میکرد.
این جریان منجر به مباحثه مدرسه سالامانکا بین لاسکاسس و سپولوِیدا شد که در آن سپولوِیدا استدلال میکرد که همانطور که کریستوف کلمب این کار را کرد، افراد بومی افراد بدون دین هستند و بنابراین به بردگی گرفتن آنان صحیح است.
درنهایت بخشی از سخنان لاس کاسس اثربخش شد و آن، این که او میگفت بومیان درواقع وحشی و مانند کودکان هستند و نیازمند آن هستند که مسیحی شوند، درحالیکه سپولوِیدا میگفت آنان روح ندارند و از این جهت مانند حیوان و دارای خوی حیوانی هستند و میتوانند به بردگی گرفته شوند (گرسفوگل، 2012)
با این حال، بیانهای که صادر شد تغییرات محدودی در زندگی بومیان ایجاد کرد و آنان با امضای قرارداد به کار گرفته میشدند و مورد سوءاستفاده قرار میگرفتند (جیمز، 2010). در عین حال همین استدلال در مورد آفریقاییها به کار گرفته نشد و قارة آفریقا به مکان جدیدی تبدیل شد که از آنجا افراد به شکل برده به آمریکا، یا به اصطلاح جهان نو، آورده میشدند تا آن را برای اربابانشان آباد کنند. دورة به بردگی کشیدن آفریقاییان از قرن شانزدهم تا قرن هجدهم به طول انجامید و گرچه آمار دقیقی در دست نیست، اما تخمین زده میشود که در این دوره، حدود 150 میلیون نفر درنتیجة تجارت بینقارهای بردهها کشته شدند (شهاده، 2012).
این «تجارت» بهطور کامل توسط قدرتهای استعماری اروپا شکل گرفت که اسپانیا، پرتقال، هلند و بریتانیا عمیقاً درگیر آن بودند و ثروتهایی که توسعه اقتصادی اروپا را تقویت کرد، از طریق کار این بردهها فراهم شد.
تنها در مستعمرههای آمریکای شمالی، اروپاییان بین سالهای 1619 تا 1865 به رقم تخمینی 222 میلیون و 505 هزار و 49 ساعت از بردههای آفریقایی کار کشیدند. با ضرب این عدد در کمینه دستمزد آمریکا و با محاسبة رقم سود نسبتاً کم این میزان کار معادل 97 تریلیون دلار خواهد بود که از تولید ناخالص تمام کره زمین بیشتر است (هیکل، 2015). با افزایش رقابت بین قدرتهای استعماری، انگلستان در قرن هفدهم در تسخیر منابع لازم برای آنچه انقلاب صنعتی نامیده میشود، از دیگران پیشی گرفت و ثروت و قدرت اقتصادی، انگلستان را در جهان و در میان کشورهای اروپایی به جایگاهی ویژه رساند (اسکسورا، 2004).
غارت منابع دیگران بعنوان یک رویه تاریخی
بعضی تصور میکنند ترامپ یک رئیس جمهور استثنائی آمریکا در تجاوز به حقوق سایر ملتها با روحیه غارت منابع دیگران است. متاسفانه غراتگری بخش اصل تمدن اروپائی و آمریکائی در طول تاریخ اعم از دوره اسفبار قرون وسطی و دوره مدرن غرب است. با شروع قرن نوزدهم، در نتیجهرشد انقلابی اقتصاد که «انقلاب اروپا» یا «انقلاب بریتانیا» خوانده شدند، انگلستان نه تنها یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان شده بود، بلکه از نظر سیاسی نیز جایگاه و قدرت زیادی پیدا کرده بود (انگرمن، 2004).
البته این اصطلاحها برگرفته از نگاه به تاریخ از دید استعماری است و این «انقلاب»ها درواقع با استفاده از خون افراد تحت استعمار به دست آمد که زندگی و جوامعشان به دست قدرتهای استعماری بهکلی نابود شد.
بین سالهای 1503 تا 1660، حدود 16 میلیون کیلوگرم نقره به اروپا منتقل شد که سه برابر ذخایر این فلز در کل اروپا بود. همینطور تا اوایل قرن نوزدهم 100 میلیون کیلو نقره از رگهای اقتصاد اروپای لاتین کشیده شد و به اقتصاد اروپا تزریق شد که بیشتر ثروت لازم برای انقلاب صنعتی را فراهم آورد. برای بهتر شدن تصور نسبت به میزانِ این ثروت کافی است اینگونه به آن نگاه کنیم که در صورتی که در سال 1800، حدود 100 میلیون کیلو نقره سرمایهگذاری میشد و معادل 5 درصد سود (که میانگین تاریخی سود است) به آن تعلق میگرفت، رقم امروز آن به 165 تریلیون دلار میرسید(هیکل، 2015).
درحالیکه فاصله میان انگلستان و حتی برترین اقتصادهای اروپای غربی در حال افزایش بود، نفوذ بینالمللی آن از طریق استعمار کردن نقاط متعددی در دنیا گسترش یافت.
یک نمونه، هند است که ابتدا از سوی پرتقالیها مورد تجاوز قرار گرفت و بعد از سوی بریتانیاییها. زمانی که بریتانیا کنترل هند را به دست گرفت، آنان بهطور کامل سیستم کشاورزی را تغییر دادند و روشهای موجود را نابود کردند تا امکان پرورش محصولاتی صرفاً صادراتی برای انتقال به اروپا فراهم شود. در نتیجه دخالتهای بریتانیا، در آخرین دهههای قرن نوزدهم، 29 میلیون هندی از گرسنگی مردند که مایک دیویس تاریخنگار این امر را «هولوکاست اواخر دورة ویکتوریا» مینامد.
دیگر کشورهای اروپایی از قبیل ایتالیا، فرانسه و اسپانیا نیز در این مسیر حرکت میکردند و در تلاش برای رقابت با انگلستان، آنها نیز سعی کردند تا نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را در نقاط مختلف دنیا افزایش دهند.
برتریای که به این ترتیب از نظر قدرت سخت (قدرت نظامی و اقتصادی) بهوجود آمد، منجر به این شد که اروپا جایگاهی خاص در جهان پیدا کند.
تونیولو (2004) در بیان مبانی انقلاب صنعتی انگلستان و اروپا، به شیوهای طنزآلود و با اشاره به جملهای از کتاب مقدس میگوید: «و در آغاز نیروی دریایی بود ...».
قدرت نظامی اروپا و بهطور خاص «تفنگ و بادبان» انگلیس نقشی حیاتی در «رشد اقتصاد مدرن» این کشور و درنتیجه ارتقای سلطة اقتصادی – سیاسی آن ایفاکرد.
ترکیبی از نابود ساختن دانش در 1492، استعمار اولیه (گروسفوگل، 2012) و نفوذ فزاینده کشورهای اروپایی در نقاط مختلف جهان آنان را قادر ساخت تا سلطة فرهنگی خود را در این مناطق تثبیت کنند و این باور را گسترش دهند که کشورهای اروپایی و بهویژه آنها که بانفوذترند، نه فقط از نظر رشد اقتصادی، بلکه از نظر فرهنگ و حتی ارزشهای فرهنگی، دارای جایگاهی استثنایی هستند.
این باور که اروپا مرکز تمدن، توسعه و «خِرَد» است، باور جدیدی نبود که در نتیجة انباشت ثروت در اروپا بهوجود آمده باشد. ریشههای عمیق این باور در تاریخ و فلسفه غرب قرار دارد که بر اساس آن رومیان، یونانیان و سایر تمدنهای اروپایی فرهنگ برتر محسوب میشدند و فرهنگهای شرقی در پایینترین سطح (عاملی، 1390).
با این حال، قدرت فنی، سیاسی و نظامی اروپا نقش قابلتوجهی در تثبیت و عینیت بخشی به این رویکرد داشت؛ هم در میان مردم جهان تا اروپا را مرکز جهان بپندارند و هم در میان اروپاییان تا جایگاه استثنایی خود را باور کنند.
همزمان با این رویدادها، در آن سوی اقیانوس آتلانتیک، یک بازیگر نوظهور با تأخیر، قدم به عرصه قدرتهای استثناگرا میگذاشت و نگاه به ریشههای تأسیس ایالات متحدة آمریکا نشان میدهد که استثناگرایی آن شاید حتی علنیتر از اروپا بوده باشد.
استثناگرایی، بدون هیچ ابهامی در «ریشههای عمیق فرهنگی» (مکایووی، 2001) ایالات متحده آمریکا دیده میشود. این نگاه از باورهای مذهبی مهاجران اروپایی منشأ میگیرد که از «اروپای فاسد» (آگوستین، دسن و ژانس، 2013) مهاجرت کردند تا در قاره آمریکای شمالی ساکن شوند.
درواقع، استثناگرایی در قالب مذهبی ظهور کرد که اروپاییان را دعوت میکرد که به آمریکا، سرزمین موعود الهی، سفر کنند (هرچند مهاجران در ابتدا فکر میکردند که این سرزمین هند است) و از پاکدینان میخواست که در آنجا «شهری بر بلندی» بسازند تا منظر مردمان جهان باشد.
مهاجرانی که قاره آمریکا را اشغال میکردند حتی این باور را گسترش میدادند که داری مأموریتی الهی هستند که قاره را اشغال کنند تا «برکت مسیحیت و آزادیهای مدنی و مذهبی» را گسترش دهند (هارتنت، 2013). این، همان مأموریت مقدسی بود که به عنوان «مأموریت پاکدینان در سرزمینهای نامسکون» به آن اشاره میشد و این مأموریت آنچنان مقدس دانسته میشد که میتوانست موجب مرگ غربیهای مهاجر یا تعداد زیادی از ساکنان این سرزمینهای به اصطلاح نامسکون شود و کماکان مقدس فرض شود.
نیوکام (2008) این داستان را با بیان تصمیمات مختلف دادگاههای آمریکا طی سالهای اولیه تشکیل آمریکا بازگو میکند، تصمیماتی که غصب زمینهای بومیان و اعمال محرومیتهای «قانونی» بر آنان را ممکن میساخت.
در این زمان، بر «کشف» این سرزمین تأکید میشد، به آن معنا که کسی در آنجا زندگی نمیکرد. به این ترتیب بازمیگردیم به دیدگاه سپولوِیدا و کلمب که ساکنان بومی آمریکا را انسان بهحساب نمیآوردند.
آمریکا حتی در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم حضور و اقدامات نظامی خود را توسعه میدهد.
آمریکا در قرن بیستم، با 700 تا 800 پایگاه نظامی در خارج از مرزهایش و با حضور نظامی در 156 کشور جهان (دوفور، 2014)، سلطه نظامی بیسابقهای در جهان داشت. علاوه بر موفقیتی که ایالات متحده در زمینه فناوری، تجارت، سیاست و قدرت نظامی کسب کرد، شرایطِ در حالت تغییر جهان از نظر جایگاه قدرت نرم که حاصل توسعه فناوری رسانهها بود، به تحکیم سلطة آمریکا بر حوزههای فرهنگی کمک کرد (عاملی، 2002).
آمریکا با استفاده از رسانهها و محصولات رسانهای جهانی (همچون هالیوود) باور به آمریکا به عنوان آرمانشهر فرهنگ و شکوفایی را در جهان گسترش دارد و تلاش نمود به نوعی بستر آمریکاییسازی گستردهتری را فراهم سازد.
ایدئولوژی آمریکا، استثنا بودن این کشور را تنها از نظر جایگاه (مثلاًبه معنای بهتر یا قویتر بودن) نمیبیند، بلکه آن را داری حقوق استثنایی نیز معرفی میکند، ازجمله این حق که حوزة قدرت و نفوذ خود را به هر طریقی افزایش دهد. درواقع استثناگرایی آمریکا کاملاً قدرتگراست و همزمان تلاش میکند از ابعاد قدسی و حقوق بشری بر گسترش سلطه استثناگرایانه خود بهره گیرد.
دولت آمریکا این باور را دارد که ایالات متحده از دو بُعد، در جهان جایگاهی استثنایی دارد (عاملی، 2002) که یک بُعد، اشاره دارد به آمریکا به عنوان یک ابرقدرت که موقعیت آن تقریباً از هر جهت به شدت از کشورهای دیگر بهتر است؛ از اقتصاد و رفاه اجتماعی تا اخلاق و ارزشهای انسانی. بُعد دوم نیز به مأموریت خودخواستة آمریکا برای نجات جهان اشاره دارد.
استثناگرایی آمریکا بهطور عملی از یک سو بر روابط قدرت و اقتصاد جهان و از سوی دیگر بر فرهنگ جهانی اثرگذار است. قدرت نظامی، اقتصادی و رسانهای آمریکا موجب اثربخشی عملی این دو وجه استثناگرایی شده است، بهطوریکه تاریخ معاصر اقتصاد جهانی، تضادها و جنگها و حتی روابط فرهنگی میان ملل از آن اثر میپذیرد.
اروپا و آمریکا در جهت اصلاح و تغییر سبک زندگی مردم جهان خود را به تلاش برای تشویق و ترغیب مردم محدود نمیکنند، بلکه بهطور عملی و با استفاده از ابزار سخت و نرم در امور کشورهای دیگر دخالت میکنند.
یک مثال از مداخله نرم اما فعال، تحقیر گونههایی از سبک زندگی و ارزشها و تحقیر جوامعی است که این سبکهای زندگی را به کار میگیرند و به آن ارزشها باور دارند. این کار ممکن است از طریق رسانههای بینالمللیِ تحت اختیار اروپا و آمریکا و از طریق برنامههای مختلف خبری، فیلم و غیره صورت گیرد. مداخلة سخت نیز میتواند تا حد حملة نظامی به یک کشور با شعار خیرخواهی یا دفاع از ارزشها پیش رود.
جنگ رمضان، جهاد بزرگ مقابله با استکبار جهانی
مقابله افتخار آمیز جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از یک نظام دفاعی ترکیبی یعنی قدرت مردم و قدرت تهاجم تمام عیار نیروهای مسلح و بستن تنگه هرمز بعنوان شاهرگ تعیین کننده اقتصاد جهان بطور عام و بطور خاص اقتصاد اروپا و آمریکا، به منزله یک جهاد بزرگ در مقابل یک ظلم بزرگ نظام صهیونی رژیمهای آمریکا-اسرائیل است که یک رویه چندین قرنه اروپائی و آمریکائی را به چالش میکشد.
این جهاد بزرگ تغییر بنیادین در مسیر ظلم و استبداد فراگیر نظام صهیونی ایجاد خواهد کرد.
امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب که نقش تاسیسی در مبارزه با شیطان بزرگ داشت همراه با معماری رهبر حکیم انقلاب، ساز و کار تغییر در رویهها و روندهای نظام سلطه را فراهم آورد.
تربیت نسل فاخر و انقلابی در ایران و جهان برای ایستادن در "جهت درست تاریخ" قدرت این استکبارزدایی و استعمارزدایی را افزایش داد و اعتماد به نفس ملت ها را صدچندان نمود.
نظام سلطه آمریکائی-اسرائیلی در حال فروپاشی است و نشانه این فروپاشی، حضور رهبران فاسق و فاجر همچون ترامپ و نتانیاهو است که از کشتار کودکان میناب و دریانوردان پیامآور صلح و ترور فرهیختگان ضد استعمار و ضد تروریسم همچون رهبر حکیم انقلاب، سرداران بزرگ مبارزه با ظلم و دانشمند الهی دکتر علی لاریجانی لذت میبرند.
این ادامه همان روحیه اپستینی است که شهوت را با کشتار کودکان همراه میکند. ایران عزیز امروز اسطوره مبارزه با ظلم و استعمار جهانی شده است و بطور حتم جرات ملتها در سراسر جهان برانگیخته میشود و دیگر فضای تنفس برای ظالمین آمریکا و نظام صهیونی تنگ و دشوار میشود.
بطور حتم استعمارزدایی از جهان در منطقه غربآسیا یک آغاز است و فرو ریختن امپراتوری دروغین آمریکا در سراسر جهان یک پیامد مهم و ماندگار است که با تدابیر رهبر اندیشمند ایران عزیز آیه الله سید مجتبی حسینی خامنهای وهمدلی و همراهی مردم وفادار ایران استقرار پیدا خواهد کرد. آثار شکست آمریکا و رژیم اسرائیل آشکار شده است و ترس از همراهی با آنها در همه کشورها ائتلاف غرب بوجود آمده و قلوب مومنین و حق طلبان جهان به نصرت و پیروزی استوار شده است.
وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (آل عمران – 126)
کتابنامه منابع
عاملی، سعید رضا (1390). قلمروهای آمریکاشناسی و رویکرد ایرانی به آمریکاشناسی: نگاه پارادایمی جدید، فصلنامه مطالعات جهان، دوره اول، شمارة 1: 11-44.
Ameli, Saied Reza & et al (2012). France and the hated society: Muslim experiences, London: IHRC.
Augusteijn, J. & et al (2013). Political Religion Beyond Totalitarianism: The Sacralization of Politics in the Age of Democracy, Basingstoke: Palgrave Macmillan.
Dufour, J. (2014). Editor’s Note: The Worldwide Network of US Military Bases, Retrieved from Global Research: http://www.globalresearch.ca/the-worldwide-network-of-us-military-bases/5564
Escosura, L.P. (2004). Introduction: Was British industrialisation exceptional? In L.P. Escosura, Exceptionalism and Industrialisation-Britain and Its European Rivals, 1688–1815, Cambridge: Cambridge University Press.
Grosfoguel, R. (2012). The Multiple Faces of Islamophobia, ISLAMOPHOBIA STUDIES JOURNAL: 9-34.
Hartnett, S.J. (2013). The folly of fighting for providence or the End of Empire and Exeptionalism, Cultural Studies, 13 (3): 201-214.
James, D.H. (2010). The Rise and Fall of the Japanese Empire(Vol 35), London: Routledge .
McEvoy, Levy, S. (2001). American Exceptionalism and US Foreign Policy-Public Diplomacy at the End of the Cold War, New York: Palgrave.
Toniolo, G. (2004). Laudatio patritii: Patrick O’Brien and European economic history, In L.P. Escosura,Exceptionalism and Industrialisation-Britain and Its European Rivals, 1688–1815 , Cambridge: Cambridge University Press.
استاد گروه ارتباطات و مطالعات جهانی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران