نورنیوز https://nournews.ir/n/304116
کد خبر: 304116
2 فروردین 1405
نورنیوز از گرفتار شدن واشنگتن در تله تصمیم‌های پرهزینه گزارش می دهد؛

تهدید زیرساختی ترامپ؛ هر فشار، خفگی بیشتر برای واشنگتن


تهدید 48 ساعته دونالد ترامپ علیه زیرساخت‌های انرژی ایران، نه نشانه‌ای از اقتدار، بلکه بازتابی از بن‌بست راهبردی واشنگتن در برابر معادله‌ای است که تهران در تنگه هرمز طراحی کرده است؛ معادله‌ای که هر واکنش شتاب‌زده را به بحرانی عمیق‌تر تبدیل می‌کند.

نورنیوز-گروه سیاسی:‌ تهدید اخیر دونالد ترامپ برای حمله به زیرساخت‌های برق و انرژی ایران، فارغ از آثار عملی آن، بیش از هر چیز تبیین‌کننده نوع نگرش رئیس‌جمهور کشوری است که خود را پرچمدار حقوق بشر، قانون‌گرایی و مبارزه با تروریسم معرفی می‌کند، اما به‌صراحت یک کشور مستقل را به هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی تهدید می‌کند؛ اقدامی که در چارچوب حقوق بین‌الملل، مصداقی روشن از جنایت جنگی تلقی می‌شود. این تهدید در حالی مطرح می‌شود که ترامپ پس از حمله به پارس جنوبی، مدعی شده بود این اقدام بدون اطلاع آمریکا و از سوی رژیم صهیونیستی انجام شده و حتی با لحنی ملتمسانه از ایران خواسته بود از پاسخ‌گویی متقابل خودداری کند. اکنون اما، تغییر موضع او نشان می‌دهد که آن اظهارات نه‌تنها فاقد صداقت بوده، بلکه تلاشی برای فرار از پذیرش مسئولیت یک اقدام هماهنگ محسوب می‌شد.
در چنین شرایطی، کشورهای اروپایی و برخی بازیگران منطقه‌ای که صرفاً بر محکومیت پاسخ ایران تمرکز کرده‌اند و از اشاره به اقدامات تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی خودداری می‌کنند، با یک آزمون جدی مواجه‌اند: اینکه آیا همچنان به سیاست سکوت و همراهی ادامه می‌دهند یا واقعیت‌های میدانی و حقوقی را به رسمیت خواهند شناخت. این سکوت، نه‌تنها به معنای بی‌طرفی نیست، بلکه نوعی مشارکت غیرمستقیم در روندی است که می‌تواند امنیت منطقه و جهان را با مخاطرات جدی مواجه کند.
این کشورها اکنون باید دریافته باشند که طرفی که باید برای پاسخگو شدن و مسئولیت پذیری تحت فشار قرار گیرد،آمریکا و رژیم صهیونیستی است و نه ایران. 

واشنگتن در تله هرمز؛ فروپاشی یک ادعا

تهدید ترامپ را باید در بستر واقعی میدان تحلیل کرد. ادعای پیشین او مبنی بر بی‌نیازی آمریکا از انرژی خلیج فارس، اکنون در برابر فشار برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، به‌طور کامل رنگ باخته است. این تناقض آشکار، نشان می‌دهد که تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی است و هرگونه اختلال در آن، مستقیماً بر منافع غرب تأثیر می‌گذارد.
راهبرد ایران در مدیریت هدفمند تردد در این گذرگاه راهبردی، توانسته است موازنه قدرت را به‌گونه‌ای تغییر دهد که ابتکار عمل از دست واشنگتن خارج شود. همین مسئله باعث شده است که آمریکا، به‌جای بهره‌گیری از ابزارهای متعارف، به تهدیدهای پرهزینه و پرریسک متوسل شود؛ تهدیدهایی که بیش از آنکه کارکرد عملیاتی داشته باشند، نشانه‌ای از سردرگمی راهبردی هستند. 

بازدارندگی فعال؛ ستون راهبردی تهران

مدیریت تنگه هرمز، بخشی از یک راهبرد کلان بازدارندگی است که با هدف کنترل سطح تنش و اعمال فشار هدفمند طراحی شده است. این راهبرد، نه بر مبنای واکنش‌های هیجانی، بلکه بر اساس محاسبات دقیق سیاسی، امنیتی و اقتصادی شکل گرفته است.
تجربه مواجهه ایران با تهدیدات و اقدامات پیشین بویژه پاسخگویی مقتدرانه و کوبنده به حمله دشمن آمریکایی-صهیونی به زیر ساختهای پارس جنوبی نشان داده است که عقب‌نشینی در دستور کار قرار ندارد. برعکس، هر فشار جدید می‌تواند به افزایش انسجام داخلی و تقویت اعتماد به مسیر انتخاب‌شده منجر شود. از این منظر، تهدید ترامپ نه‌تنها فاقد اثرگذاری بر محاسبات تهران است، بلکه می‌تواند به تثبیت بیشتر این راهبرد کمک کند. 

درگیری زیرساختی؛ آغاز یک زنجیره بحران

هدف قرار دادن زیرساخت‌های برق و انرژی ایران، به‌طور قطع با پاسخ متقابل و چندلایه مواجه خواهد شد. موضع‌گیری صریح نهادهای نظامی ایران در این خصوص، نشان می‌دهد که هرگونه تعرض، می‌تواند به گسترش دامنه درگیری به کل زیرساخت‌های حیاتی منطقه منجر شود.
در چنین سناریویی، زیرساخت‌های انرژی، فناوری اطلاعات و تأسیسات حیاتی کشورهای درگیر، به اهداف مشروع پاسخ تبدیل خواهند شد. تجربه‌های پیشین نیز نشان داده است که ایران در تبدیل تهدید به اقدام، از اراده و توان لازم برخوردار است. این مسئله می‌تواند به‌سرعت یک تقابل محدود را به بحرانی فراگیر تبدیل کند؛ بحرانی که پیامدهای آن صرفاً نظامی نخواهد بود، بلکه ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیستی گسترده‌ای را برای اسراییل و کشورهای منشاء تهدید در منطقه به همراه خواهد داشت.
اختلال در شبکه‌های برق، از کار افتادن آب‌شیرین‌کن‌ها و ایجاد بحران‌های معیشتی در کشورهای منطقه، تنها بخشی از تبعات چنین درگیری‌ای است. این در حالی است که به دلیل گستردگی جغرافیایی و تنوع منابع، میزان آسیب‌پذیری ایران در مقایسه با برخی کشورهای منطقه، به‌مراتب کمتر ارزیابی می‌شود. 

گلوگاه بحران؛ سناریوی انسداد هرمز

در شرایط فعلی، ایران هنوز به سمت انسداد کامل تنگه هرمز حرکت نکرده و صرفاً مدیریت تردد را در دستور کار دارد؛ رویکردی که انعطاف‌پذیری راهبردی قابل توجهی ایجاد کرده است. اما تداوم اقدامات خصمانه می‌تواند این وضعیت را تغییر دهد.
انسداد کامل تنگه هرمز، به‌معنای ورود به مرحله‌ای جدید از بحران خواهد بود؛ مرحله‌ای که در آن، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی برای آمریکا و متحدانش به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، این گذرگاه به نقطه تمرکز یک بحران جهانی تبدیل خواهد شد و بازارهای انرژی، تجارت بین‌المللی و حتی ثبات سیاسی بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
واکنش‌های منفی رسانه‌های غربی و منطقه‌ای به تهدید ترامپ نیز نشان می‌دهد که حتی در داخل جبهه غرب، نسبت به پیامدهای چنین رویکردی نگرانی‌های جدی وجود دارد. این نگرانی‌ها، بیانگر آن است که ادامه این مسیر، می‌تواند واشنگتن را درگیر یک جنگ فرسایشی و پرهزینه کند؛ جنگی که نه‌تنها دستاوردی به همراه نخواهد داشت، بلکه موقعیت جهانی آمریکا را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.

قمار خطرناک بدون دستاورد

تحلیل واقع‌بینانه شرایط نشان می‌دهد که تهدید ترامپ، بیش از آنکه یک گزینه عملیاتی باشد، نوعی قمار سیاسی در شرایط بن‌بست راهبردی است. این تهدید بدلیل آن که هیچ مابه ازایی برای آن وجود ندارد نه‌تنها به تغییر رفتار ایران منجر نخواهد شد، بلکه می‌تواند دامنه بحران را گسترش داده و شرایط را برای آمریکا و متحدانش پیچیده‌تر کند.
معادله تنگه هرمز نشان داده است که مدیریت هوشمندانه و هدفمند ایران، موجب شده تا تهران، ابتکار عمل را در یکی از حساس‌ترین نقاط جهان در اختیار بگیرد. در چنین چارچوبی، هرگونه اقدام شتاب‌زده از سوی واشنگتن، نه‌تنها گره‌ای از بحران نمی‌گشاید، بلکه آن را به سطحی پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر ارتقا می‌دهد؛ مسیری که پایان آن، بیش از هر چیز، تابع اراده و شروطی است که تهران تعریف کرده است. 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / ترامپ / تنگه_هرمز / بازدارندگی / خلیج_فارس / امنیت_انرژی / جنگ منطقه‌ای / زیرساخت_انرژی